(به نام خدا)
- مروراجمالی زندگانی دکتر صفرزاده:
در پنجم آذر 1344 در حاشیه ی پهندشت کویر جاجرم ودر روستایی به نام جربت متولد شد.پدرش اهل قرآن و زراعت و قناعت بود و مادر از سادات هاشی نسب،درهرم آفتاب کویر با کار و تلاش ودرس کودکی هایش را سپری نمود و بعد از اتمام دوران تحصیلات ابتدایی برای ادامه ی تحصیل راهی شهرستان بجنورد گردید.
تابستانها را با کار و تلاش و ایام تحصیل را مشغول درس و مشق بود تا اینکه مو فق به اخذ دیپلم دررشته ی فرهنگ و ادب شد . در کنکور همان سال در دو رشته ی تاریخ و ادبیات فارسی مورد پذیرش قرار گرفت اما حسب علاقه به ادبیات فارسی و شعر و نویسندگی به شهر قلم های مرصع نیشا بورعزیمت نمود تا در رشته ادبیات ادامه ی تحصیل دهد . تحصیل در نیشابور با شدت یافتن جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مصادف گردید، بر اساس وظیفه ای که در خود احساس می نمود هر از گاهی به جبهه عزیمت می کرد و باز به محل تحصیل برمی گشت و به این ترتیب سه بار توفیق حضور در جبهه را تجربه نمود.
حضور شاعران توانمندی چون مرحوم حیدر یغمائ نیشابوری و مرحوم فریدون گرایلی و مرحوم بیریای گیلانی و پروانه محولاتی ورونق انجمن های ادبی شهر نیشابور باعث گردید تا حبیب برعلایق ادبی و ذوقی خویش افزوده ودر این مجامع حضور فعالی داشته باشد ، تا آنجا که بعضا رشحات قلمی و آثار ذوقی خویش را در نشریات محلی و معتبر استان و کشوربه چاپ برساند . بعد از اتمام دوران تحصیل برای آغاز شغل شریف معلی وارد شهر خاطر ها یش بجنورد گردید ودر دبیرستا نهای این شهر مشغول تدریس ادبیات فارسی شد و همزمان با تدریس و تحصیل به اداره ی کانون شعرا و نویسندگان امور تربیتی و را ه اندازی نشریاتی چون جوانه ها و گلپونه ها پرداخت.
بعد از را ه اندازی مرکز پرورش استعداد های درخشان در خراسان به مدت شش سال مامور به این سازمان گردید وهمزمان به تدریس در دانشگاها ومراکز تربیت معلم مشغول بود.
بعد ازهجده سال تدریس ادبیات فارسی به ریاست مراکز تربیت معلم ومرکزآموزش عالی فرهنگیان منسوب شد و بعد از سه سال واندی تصدی این مراکز تحصیل در مقطع دکتری ادبیات فارسی گرایش زبانشناسی را آغاز نمود.در همین اثنا دو اثر ادبی ایشان به نام گلپونه های آتش که حاوی مرور زندگانی سرداران شهید خراسان بود به عنوان آثار ادبی برگزیده کشوری شناخته شد وهمین انتخاب باعث گردید تا بنا به پیشنهاد مسئولین وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به این وزارت خانه ماموریت بیابد.
علیرغم اصرار مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صفرزاده از پذیرش مسئولییت مدیر کلی سر باز زد و در نهایت قائم مقامی اداره ی کل فرهنگ وارشاد اسلامی خراسان بزرگ را پذیرفت و بعد از دو سال اشتغال در این کسوت به سمت مدیر کلی فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان منسوب گردید و منشاء خدمات بسیار ارزشندی در استان هنر دوست گلستان شد .
بعد از سه سال مدیریت فرهنگی استان گلستان با انتزاع سازمان کتابخانه های عمومی کشور از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به سمت مدیر کلی کتابخانه های خراسان رضوی منسوب و تا سال 1386 مشغول تصدی امور کتابخانه های خراسان رضوی بود .
در مهر ماه سال 1386 به سمت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشور ازبکستان منسوب گردید .صفرزاده با همه ی محدودیت هایی که به لحاظ قانونی درآن کشور وجود داشت مو فق به انجام کارهای زیر بنایی و خطیری شد .خرید ساختمان رایزنی فرهنگی و ترجمه یبیش از بیست جلد کتاب ارزنده ی نویسندگان فارسی و دانشمندان اسلامی به زبانهای ازبکی و روسی و تصحیح و چاپ کتاب دیوان املاء بخارایی برای اولین با ردر ایران و تالیف کتاب فارسی سرایان ازبکستان که محصول تحقیقات میدانی و جریان شناسی شعر فارسی سرایان ازبکستان است از جمله کارهای ارزنده ی دوران مسولیت ایشان است .
صفرزاده علاوه بر راه اندازی چند اتاق زبان فارسی جدید و تدریس افتخاری در دانشگا ههای زبانهای جهان و دانشگاه شرق شناسی و دانشگاه خبر نگاری ازبکستان توانست تعامل یسیار خوبی را با ایرانیان قدیم وشیعیان شهر های بخارا و سمرقند بر قرار نماید. وی توانست به همبستکی شاعران و نویسندگان فارسی سرا وخاصه شیعیان اهل اندیشه و قلم ، کمک های فراوانی نماید و هر از گاهی در محافل ادبی و فکری و دینی آنان حضور موئر ی داشته باشد .
ایشان بعد از اتمام ما موریت خویش در کشور ازبکستان به مو طن خویش باز گشته ودر حال حاضر مشغول تدریس در مراکز تربیت معلم و دانشگاههاو انجام امور پژوهشی است.
آثار و تالیفات چاپ و منتشر شده ی وی عبا رتند از:
1- تصحیح و چاپ دیوان املائ بخارایی
2- تصحیح و چاپ دیوان عارف بجنوردی
3- تصحیح و چاپ ملستان میرزا ابراهیم تفرشی معروف به مدایح نگار
4- تالیف و چاپ کتاب تاتی گویشی در شمال خراسان ..رساله ی دکتری
5- ترجمه و چاپ اصطلاحات در بار ساسانیان
6- تالیف و چاپ دو جلدی کتاب گلپو نه های آتش مرور زندگانی سرداران شهید خراسان
7- چاپ کتاب مجموعه شعر اشک آواز ها از سروده های خود
8- تالیف و چاپ کتاب سیمای امام علی در ادبیات عامیانه ی خراسان بزرگ
9- تالیف بیش از ده مقله علمی پژوهشی و فرهنگی در نشریات داخل و خارج کشور
10- نظارت بر تالیف و ویرایش بیش از بیست جلد کتاب ترجمه شده از زبان فارسی به ازبکی و روسی
فرهنگ شهادت عامل هویت بخش در عصر جهانی شدن
قرنهاست بر تاریخ ملت های عالم می گذرد و بشر از همان سرآغاز زندگانی اجتماعی خویش تجربه هایی چون عشق به همنوع و ایثار را در مقابل سایر ابناء بشر به تجربه نشسته است. فراز و فرودهای فراوانی را پیموده است تا بتواند از تنگناها و مضایق هستی بگذرد و حلاوت مفاهیم آرمانی و اخلاقی و دین را بچشد.
... در مسیر این زندگی اجتماعی کمال و کمال گرایی از آرمانی ترین مقوله های فکری و فرهنگی ملت های مختلف جهان بوده است به گونه ای که ماناترین اسطوره های شرقی ابتدا مزیّن به صفات اخلاقی و ایثار و از خود گذشتگی گردیده و سپس تاثیرگذاری ماندگاری داشته اند.
... عشق و محبت از جمله نادرترین و ارزشمندترین عوامل تاثیرگذار در حرکت های فکری و عقیدتی ملت های عالم خاصه مشرق زمین بوده است، شرح دلدادگی های عشاق واقعی شور جانفشانی مردان سترگ و مبارز و میدان دار، پایداری مردمان اقالیم مختلف در مقابل ستمگری ها و مظالم ظالمان و حاکمان جهان یکسر ریشه در عشق و ثبات عقیده و قدم آنان داشته و یکسر منبعث از ایمان راسخ به معاد و ارزشهای حکمی و اخلاقی ودینی بوده است. غالب مصلحان بزرگ اجتماعی در اقصای عالم با پای عشق از دره ها و بیغوله های پر خوف و خطر گذشته و در مقابل زر و زور حکام جابر و طغیان گر ایستادگی ورزیده اند تا راه حق و حقیقت را بر همنوعان مرگ اندیش و خداترس خویش هموار سازند. براستی اگر فضایل ارزشمند و خدادادی چون عشق و محبت و ایستادگی و صبر و دانایی و معرفت فرا روی پیش روان و پیش قراولان تاریخ بشریت نبود فرجام اخلاق و فرهنگ و مدنیت و حق مداری و حق گزینی انسانها چه بود؟...
... اگر شهد معنویت و اخلاق و صفات ارزشمند به کام انسانهای غربت نصیب و زمین گریز چشانیده نمی شد امروزه بشریت در دره های لجام گسیختگی و ببریت محصور مانده بود و هیچ چراغ کم سویی فرا روی معرفت جویان عالم روشن نمی ماند، از این رو تاریخ و به ویژه مردمان عصر ما وامدارترین ملت های روزگارانند!!...
... بشریت عصر ما وامدار راهگشایان و راهنمایان و دلدادگان علم و عمل و اخلاق است، وامدار آنان که به جای ابتلا به عافیت طلبی و شکم پرستی و مال اندوزی از روشنگری و ترویج سداد و راستی و عدالت یک دم باز نایستاده تا حق و حقیقت، معرفت و اخلاق بماند و درخت فرهنگ و مدنیت، رادی و رادمردی و انسانیت تنومند گردد.
اکنون که قرنهاست انسانهای دل آگاه و روش ضمیر از سایه سار درخت فرهنگ و اخلاق متنعم اند و از زلال جاری دین و معرفت جام می نوشند، بایستی پاسداشت این میراث معنوی و گرانسنگ را قدر دانسته و در ترویج و نهادینه کردن این ارزشمندترین صفات فرهنگی خویش بکوشند.
... یکی از بارزترین و اثرگذارترین جلوه های ماندگار فرهنگ مردمان مشرق زمین خاصه ایران و حوزه های تمدنی اسلام عزیز عشق به شهید و شهادت است. عشق به آزادی و آزادگی که مرام همه پسند امام آزادگان عالم حضرت حسین ابن علی است... .
شهادت قرنهاست بر ذروه ی معرفت و اخلاق و دانایی نشسته است. شهادت نقطه اوج دانایی و منتهای حق پرستی و عاشقی است، هم از اینروست، که هر دلی را بدان راه نیست و تا کنون دلدادگان واقعی و حق مداران آسمان گزین بر این مفرش رنگارنگ و خوش نقش غنوده اند. شهیدان ندیمان و هم نشینان اصفیاء و اولیاء اند و شهید شفیع است و در هر دو عالم عزیز!
شهادت و ارزش آن در ادیان الهی
... شهید و شهادت، ایثار و فداکاری از ارزشمندترین صفات موجود در عرصه فرهنگ ملت ها و خاصه فرهنگ های منبعث از ادیان الهی است. از اینرو چون مکاتب غیر الهی به حساب و کتاب و عالم غیب و شهادت اعتقادی ندارند از عروج لذتمند انسانهای صاحب کمال بی نصیب اند.
... ایثار و از خود گذشتگی و زمین گریزی و آسمان گزینی از مقولاتی هستند که فقط برای کسانی معنی و مفهوم پیدا می کند که به غیر از این دنیای ملوث معتقد به معاد و قیامت و دنیای دیگر باشند. آن کسانی که به مقام قرب الهی و هستی پس از مرگ اعتقاد دارند در مقابله ی با طواغیت روزگار معتقد به جانبازی و ایثار می باشندو از راهگشایی برای همنوعان خویش و ترویج راستی و سداد لذت می برند و در این رهگذر از ریختن خون خویش هراس ندارند. در سوی دیگر کسانی که معاش اندیش و عافیت طلب هستند به این ارزشهای آرمانی و خداخواهانه معتقد نیستند و در حضیض این زمین عفن گرفتارند و از حزّ حماسه آفرینی و خلود بی بهره اند.
... استاد شهید مطهری معتقد است: « هیچ کس به اندازه شهیدان به تاریخ و جامعه بشری خدمت نگرده است، چون آنها هستند که راه را برای دیگران باز می کنند و برای انسانها آزادی را هدیه می آورند تا هر کسی کار خود را انجام دهد، اوست که محیط مناسب را برای دیگران فراهم می آورد».
... دکتر علی شریعتی معتقد است: « حتی در مذاهب و مکاتبی هم که به قداست و قدس معتقد نیستند به تقدس شهید معتقدند».
دیدگاه شهیدان به مقوله شهادت آرمانی است و از نوع پیوند میان عاشق و معشوق است، از آنجا که به حقیقت مرگ پی برده اند، هیچ هول و هراسی را در خود راه نداده و به وصال می اندیشند. به عبارتی عارفان و شهیدان راه حق در متن مرگ به حیات تازه و نشئه ی جدیدتری معتقد می باشند.
... اگر بنا باشد در جامعه مواریث ارزشمند و صفات همه پسند اخلاقی رواج یابد، باید برای حذف دنیاطلبی و معاش اندیشی و شهوت پرستی ... راه شهیدان را اختیار نمود و نور زیبای عارفانگی و شهادت را نمایان ساخت. این مقوله همزاد تاریخ پیدایش انسان شناسنامه و دیرینگی دارد یعنی بشریت در اعصار مختلف وامدار اسطوره های این وادی است، تاریخ بدون رهنمونی و رشادت اینان بیراهه ها و بیغوله های تاریکتری را می پیمود و معلوم نبود فرجام حق و حقیقت و اخلاق به کجا می انجامید.
... واژه شهید و شهادت در قاموس اغلب ملت های پیشینه دار حرمت داشته و دارد. در آیین مسیحیت این مقولات ارزشی توسط حواریون در مورد شخص حضرت عیسی (ع) به کار برده شده است و در قرن دوم میلادی برای شهیدان مسیحیت بزرگداشت برپا می نموده اند و روز شهادت شهیدان را روز تولد دوباره آنان بر می شمرده اند چون اعتقاد به مرگ و نابودی شهید نداشته اند.
هندوان معتقدند، کسی که در حین ادای وظیفه از بین می رود هرگز نمرده است، بلکه زنده همیشگی است و بودائیان خوب مردن را عامل تعالی روح دانسته و معتقدند افرادی که در راه اهداف آرمانی می میرند در نزد خداوند عزیز و مورد رحمتند.
شهادت در مکتب اسلام
آنچه مسلم است واژه شهادت برگرفته از آموزه های اسلامی و قرآنی می باشد، امروز کلمه شهید در فرهنگ و عرف اسلامی به کسی اطلاق می گردد که در راه خدا کشته شده باشد.
یکی از مهم تریم موضوعاتی که در فرهنگ اسلامی وجود داشته و دارد مقوله جنگ و جهاد است عامل مهمی که باعث حفظ و صیانت از حریم اسلام و مسلمین گردیده است. به عبارتی با ترویج روحیه ی جهاد و ایثار جامعه از حالت خمودی و سکون بدرآمده و مانع بروز انحرافات بزرگ اجتماعی می شود و از طرفی شهیدان این زلال های جاری به عنوان ممثل و نمادهای همه پسند و مقبول و در بعضی فرازها، اسطوره های بی بدیل هستند و چون چراغی رهنمون بشریت می گردند.
... جهاد در راه خدا نیز حسب متون موجود باقی مانده از پیشینیان انواعی داشته و دارد به گونه ای که جهاد و جنگی که از جانب امام معصوم یا کسی که مستقیم از جانب او برگزیده شده باشد را جهاد ابتدایی گویند و غالب اینگونه جنگ ها را مسلمانان صدر اسلام به دلایل مختلفی آغازگر بوده اند. این گونه نبردها غالبا با غیر مسلمانان و دشمنان خارجی صورت می گرفته است.
یکی دیگر از انواع جنگ و جهاد در راه خدا جهادی است که به دفاع معروف شده است، در این گونه نبردها غالب جنگ ها از جانب دشمنان آغاز و به قصد قتل و غارت بوده است، از این رو هر کسی در جهت حفظ و کیان آب و خاک و و ناموس کشته می شد بنا به حکم اسلام شهید به شمار می آمده است.
از انواع دیگر جهاد، جنگی است که بین دو گروه از مسلمانان در می گرفته است. لذا کسی که به دفاع از گروه مظلوم و ستمدیده تر بر می خواست و در آن راه کشته می شد او را نیز در عداد و شمار شهیدان می آورده اند. دسته ای از انسان ها نیز در راه نشر حق و حقیقت و ترویج باورهای راستین یا همان اصل معروف «امر به معروف و نهی از منکر» از بین می رفتند، این دسته را نیز جزء شهدا می دانسته اند.
آنچه مسلم است همه افرادی که در راستای حفظ ارزشهای مکتبی و ترویج باورهای مقبول و کمال و کمال گرایی و و حفظ و صیانت از مام وطن بر زمین افتاده و خونشان ریخته می شود جزء شهیدان راه حق به حساب می آیند.
... آیات و احادیث بیشماری در فضایل شهید و شهادت وجود دارد که در این مقاله نمی گنجد اما از بارزترین آیات قرآنی به آیات 169 تا 171 سوره آل عمران را می توان اشاره نمود که با ترجمه ی مطلع زیر آغاز می گردد« گمان بر آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگان هستند، بلکه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مند هستند» همچنین آیه 74 سوره نساء را می توان جزء بیّن ترین آیات قرآن به شمار آورد، آنجا که می فرماید: «کسی که در راه خدا جهاد کند و در راه خدا شهید شود پاداشی بزرگ به او عطا می کنیم» همچنین، چنان که پیش از این ذکر گردید احادیث فراوانی نیز درباره ی عظمت و ارج و مقدار شهید و شهادت وجود دارد از جمله پیامبر مکرم اسلام می فرمایند: هرکه در راه دفع ستم از خود کشته شود شهید است و یا در جایی می فرمایند: شرافتمندانهترین مرگ شهادت در راه خداست.
... حضرت امیر می فرمایند: «سوگند به آن که جان علی در دست اوست، آمدن هزار ضربت شمشیر بر سر،آسانتر از مردن در بستر می باشد»
شهید و شهادت در ادب کهن فارسی
همچنان که پیش تر ذکر گردیده واژگان شهید و شهادت به درازنای گستره ی تاریخ پیدایش بشریت و فرهنگ او قدمت و دیرینگی دارد، از این رو کاربرد این واژگان در عرصه ادبیات حکمی و اخلاقی و تعلیمی فارسی زبانان یک امر بدیهی است. اما از آنجا که شاعران و سخنوران هر عصری با ظرافت خاص همان روزگار بدان پرداخته اند، تحلیل و ذکر نمونه های مختصری از آن خالی از فایده نیست اما در این مجمل از زنده یاد اخوان ثالث از برجسته ترین شاعران معاصر نمونه ای آورده و سپس به پیشینیان می پردازیم؛
در مزار آباد شهر پر تپش...
وای جغدی هم نمی آید به گوش !!.
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش!...
آب ها از آسیاب افتاده است
دارها برچیده، خون ها شسته اند...
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبن های پلیدی رسته اند...
مشتهای آسمان کوب قوی وا شده است
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گدایی ها شده است...
در این شعر مفاهیم و مضامین اعتراض و رشادت با هم درآمیخته شده است آن سان که در عهد خود از تاثیرگذاری بسیار بالایی برخوردار بوده است.
... از جمله اشعار مشهور پیشینیان پهنه ی ادب کهن فارسی که ارزش شهید و شهادت در آن متجلی شده است، ابیاتی از نخستین فارسی سرایان با مضامین زیر است؛
یا بزرگی و عزّ و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
ترکیب «مرگ رویاروی» را می توان از جمله اولین تعابیر شهادت طلبی به شمار آورد و یا در ادبیات تعزیه و اقلیمی مناطق ایران ابیاتی چون،
مرگ اگر مرگ است گو نزد من آی
تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ
من از او عمری ستانم جاودان
او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
عمر جاودان اشارتی زیبا به شهادت طلبی دارد ودلق رنگ رنگ جز حیات مادی انسان چیز دیگری نیست. از دیگر شاعران و عارفانی که به وضوح به مقوله شهید و شهادت اشارت داشته اند سراینده منطق الطیر، شیخ فریدالدین عطار نیشابوری است که ابیات نغز زیر منسوب به وی می باشند؛
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
رو به صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
مردار بود هر آن که او را نکشند
عطار در این ابیات به ارزش والای شهیدان و عاشقات صادق اشارتی تمام داشته است. حافظ نیز در ابیات زیبای خویش نقطه اوج عاشقی را شهادت دانسته و معتقد است عاشق واقعی می تواند به فیض شهادت نایل آید.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
به نظر حافظ مرگ آگاهانه و دلخواسته سرانجامی نیک دارد، آنسان که در حریم لی مع الله گنجیدن، خاص شهیدان دل آگاه و صافی ضمیر است و حافظ بر این باور است.
زیر شمشیر عشق رقصکنان باید رفت
کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد
در میان شاعران و بزرگان ادب فارسی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی اشارت های صریح تر و روشن تری به مقوله شهید و شهادت داشته است.
مرا هر آینه روزی قتیل عشق بینی گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
از دیگر عارفان و شاعرانی که صفات عارفان زمین گریز و شهیدان صادق را به تصویر کشیده اند می توان به شعر بزرگانی چون مولوی، جامی، بیدل، فروغی، هاتف، صائب ... اشارت داشت.
ذیلا ابیاتی را از این شاعران جهت وقوف بیشتر خوانندگان ارجمند درج می نماییم.
کجایید ای شهیدان خدایی
بلا جویان دشت کبریایی
«مولوی»
در کیسه حباب ،سزاوار بحر چیست
بخشی توام سری که بگویم فدای تو
«بیدل دهلوی»
به قتل جامی ای مه رنجه گشتی کرم کردی
جزاک الله خیراً جزاک الله خیرا
«جامی»
امروز بسی پیش تو خوارند
پس از مرگ برخاک شهیدان تو خاراست
«هاتف اصفهانی»
حیف است چو زن به رخت گلگون نازی!
خون گردو بپوش ،زیب مردان این است
«بیدل دهلوی»
اقتلونی اقتلونی یا شقات
أن فی قتلی خیاتٌ فی الحیات
«مولوی»
مرا بکشید زیرا که من می دانم مرگ من در حیات من است.
در متون کهن فارسی از جمله کتاب الفتوح رازی و تاریخ بلعمی و تذکره الاولیا به واقعه شهادت امام حسین (ع) و یاران و شهادت منصور حسین حلاج نیشابوری اشارت شده است.
نویسندگان پیشین اوج حریت و آزادگی را در شهادت حسین ابن علی و یاران آن بزرگوار می دانند. مرگ حلاج نیشابوری نیز مرگ ایده آل و با عزت را به ذهن انسانهای آزاده متبادر می سازد. شهادت در شعروادبیات متاخرین و معاصرین به دلایل متعددی مورد اقبال شاعران و نویسندگان قرار گرفته است که مجال پرداختن بدان وجود ندارد.
جهانی شدن فرهنگ و شهادت
اگرچه بسیاری از تحلیل گران مسائل اجتماعی بر این باورند که پدیده جهانی شدن خرده فرهنگها و فرهنگ های اقوام و ملیت های در اقلیت را به شدت تحت الشعاع قرار خواهد داد و بعضی نیز معتقدند فرهنگ ممالک مترقی و غالب به نفی و بعضاً محو فرهنگ های سایر ملت ها می انجامد.
اما به نظر اینجانب در عصر جهانی شدن فرهنگ آن رویکردها و جلوه هایی از فرهنگ ملت ها مانایی و تاثیر گذاری خواهند داشت که دارای ظرافت ها و افق های متعالی و اخلاقی بیشتری باشند از این رو به نظر می رسد در عصر مدرنیته و غلبه ی قدرتهای استعماری بشریت بیش از هر زمانی محتاج جلوه های فرهنگی مردمان مشرق زمین خاصه مسلمانان باشد.
... رشد تکنولوژی و علم ارتباطات و گسترش رسانه های دیداری و شنیداری و جاذبه های صوری نوعی فریبندگی را برای بعضی از مخاطبان جوامع به دنبال خواهد داشت، از طرفی حذف بعضی از فضایل اخلاقی و مکارم دینی از پهنه زندگانی ابناء بشر در اقصای عالم آنان را نسبت به دنبال نمودن رویکردهای مقبول و اخلاقی و عاطفی عطشناک تر نموده است. بازیافت هویت های پیشین بعضی از ملت ها زمانی امکان پذیر و میسر است که در عصر جهانی شدن فرهنگ ممالک اخلاق مدار و دارای هویت دینی (خاصه مسلمان) در پهنه جهانی شدن نقش پررنگ و درخور توجهی را داشته باشند.
... ارزش هایی چون شهید و شهادت زمانی می تواند در پهنه ی تعینات فرهنگی جهان حفظ گردد و رنگ نبازد که باورهایی از این دست با ظرافت های مقبول و هم سو با جریان مدرنیته و تکنیک و هنر توأمان گردیده و پیش رود. لذا بایستی پذیرفت که تا کنون بسیاری از جلوه های فرهنگی و تربیتی و اخلاقی منبعث از دین اسلام خاصه در مشرق زمین و ایران عزیز با روش های سنتی و غیر جاذب و بعضا به وسیله تکنیک ها و سنت های قدیمی از قبیل موعظه و منبر... به جامعه الفاء و تبلیغ گردیده است، به عبارتی این فرازهای فرهنگی و قابلیت های همه پسند در لباس هنر و جاذبه های تکنیکی روز دنیا عرضه نگردیده است.
به نظر می رسد ارزش هایی چون ترویج رادمردی و آزادگی و شهادت طلبی اگر با همین سنت های لسانی و غیر هنرمندانه در پهنه فرهنگ جهانی تبلیغ و عرضه گردد، بیم آن می رود که مورد پذیرش و استقبال قرار نگیرد. لذا رهیافت این فضیلت بزرگ بایستی در قالب بسته های فرهنگی و هنری جاذبه دار عرضه شود تا مردمان سایر ممالک محصول ایثار و جوانمردی بزرگان و جهاد و از جان گذشتگی شهیدان را عینا با رهایی از قیدهایی چون استثمار و استعمار رویت نمایند.
... مردمان آفت زده و گرفتار شده در هنجار شکنی های اخلاقی و اجتماعی بایستی ترویج اخلاق و زمین گریزی و خدا محوری و عبودیت و خلوص را در سکنات و حرکات شهیدان و اسطوره های ظلم ستیز به دور از تعصبات مذهبی و آرمان گرایی های وهم آلود ببینند. آن زمان است که مخاطبان خود و نسل های پیش رو را بیش از هر شخصی وامدار مصلحان بزرگ و شهیدان صادق جوامع خویش می دانند و در حفظ و حراثت و ترویج فرهنگ شهید و شهادت دریغ نمی نمایند.
نتیجه گیری و پیشنهاد
دستگاه های فرهنگی خاصه آنها که رسالت حفظ خون شهیدان و ترویج فرهنگ شهید و شهادت جزء وظایف ذاتی و سازمانی آنان است بایستی ساخت و تولید محصولاتی را در عرصه های فرهنگی و هنری شهید و شهادت به دست گیرند که در فراز و فرود و متن آن محصولات ارزش و اخلاق با واقعیت هایی تلخ و شیرین جامعه توأمان گردیده و اثرگذاری شهیدان و متعهدان به صورت عملی و نه موعظه ای و منبری و مستقیم، جلوه پیدا کرده باشد.
گنجانیدن صداقت و واقعیت های موجود در زندگانی و سیره عملی مردان این وادی در قالب های داستان، فیلم کوتاه، رمان، شعر و ... می تواند در تعقیر ذائقه ی مخاطبان دیرپسند و آفت زده عصر ماشین، اثرگذاری لازم را داشته باشد. بایستی در ترویج فرهنگ شهید و شهادت در عرصه جهانی شدن فرهنگ از هر گونه جانبداری صرف و سلیقه ای و متعصبانه پرهیز و روال تولید محصولات فرهنگی وهنری در این زمینه طبیعی جلوه نماید. تا مخاطب بعد از مقایسه ی آن پدیده های فرهنگی وهنری با سایر ممالک خاصه کشورها و ملت های غیر دینی، به انتخاب آزادانه مشی و مرام فرهنگی خود دست یازد.
... بی شک با اتخاذ چنین شیوه هایی اسلام عزیز روز به روز مورد اقبال بیشتری قرار خواهد گرفت و شهادت طلبی و ظلم ستیزی و اسطوره پروری مرام و فرهنگ عموم مردمان جهان می گردد.
فهرست منابع و مآخذ
1. قرآن کریم، ترجمه ی مهدی الهی قمشه ای، چاپ اول 1374، قم نشر اعتماد
2. آخر شاهنامه، چاپ هشتم 1363، تهران، مروارید، مهدی اخوان ثالث
3. گل محمدی، احمد 1381 ، جهانی شدن فرهنگ، هویت، تهران نشر نی
4. شاعری، محمد حسین، 1381 ، تهران نشر شاهد، جامعه شناسی شهادت طلبی...
5. حافظ، دیوان غزلیات، تهران 1365، نشر صفی علی شا، به کوشش خطیب رهبر
6. سعدی شیرازی، کلیات 1365، تهران نشر سپهر، به اهتمام محمدعلی فروغی
7. مولوی، کلیات دیوان شمس، سال 1381، نشر گلستان، تهران، بدیع الزمان فروزان فر
8. عطار نیشابوری، دیوان، 1380، علمی فرهنگی، سید ضیاء الدین سجادی
9. بیدل دهلوی، دیوان، 1384، مختار اسماعیل نژاد، نشر سیمای دانش
10. هاتف اصفهانی، دیوان، 1386، محمد عباسی، تهران نشر گلبانگ
11. تعزیه در ایران، 1380، نوید شیرازی، صادق همایونی
تالیف:
دکتر حبیب صفرزاده
(يا د اشت هايي پراكنده در باب فرهنگ ومديريت فرهنگي )
اسلام دين حكمت و تعقل است ،خدا ترسي و مرگ انديشي و جمال پرستي و خدا پرستي ........ از برترين فرازهاي حكمي و عرفاني دين پيامبر خاتم و مصطفاي عالم مي باشد .
عظمت اسلام و مقبوليت جهاني آن به خاطر پرهيز از افراط و تفريط و رعايت اعتدال و كرامت اخلاقي انسان هاست .اگرارزشها و ظرايفي چون رعايت اخلاق و احترام متقابل انسانها به يكديگر، رعايت حقوق شهر وندي، آزادي انديشه ، عدالت و مساوات ،حفاظت و صيانت از آ بروي افراد ، پرهيز از هتا كي و پرده دري ،حفظ حريم خصوصي افراد ............را ازاين دين مبين بگيريم ،ارزش نظر گير ديگري نخوا هد ماند .
از جمله افتخارات نظام جمهوري اسلامي ايران اين است كه با تكيه بر حكمت اسلامي و رويكرد هاي خدا ترسانه و مرگ انديشانه به اداره ي امور كشور و تعامل باشهر وندان و مردم جهان بپردازد ،و اگر اين رويكردها ي همه پسند انه و خدا ترسانه را از مانيفست اخلاقي ورفتاري جمهوري اسلامي بگيريم ، تفاوت قابل توجهي با ساير نظامهاي سياسي جها ن وجود نخواهد داشت.
ترويج منطق و سداد و راستي و پرهيز از ورود به حريم خصوصي افراد ، پاي بندي به قانون و شرع ،پرهيز از اتهام و افترا ء هاي بي اساس به افراد و وهم انديشي در حوزه ي انديشه هاي ديني همواره مورد تا كيد معمار بزرگ انقلاب و رهبری معظم بوده است .
متا سفانه آرام آرام منطق گريزي و پرده دري و حيثيت ريزي و مردم فريبي و وهم انديشي در اين اقليم پيشنه دار به صورت فرهنگ در آ مده و كراهت خود را از دست مي دهد ، به گونه اي كه امروزه هر انديشه ي ناصوابي در هاله ي قداست ديني پيچانده مي شود و به عنوان يك بسته ي فرهنگي اعتقادي تقديم عوام الناس مي گردد و مردم عامي و عادي پاي بندي به اين باورها را وظيفه ي شرعي خود مي دانند و رفته رفته اين تكاليف سنگين و سنگين تر ميگردد.حا ل آنکه رهبری معظم نظام آفت ها و بدعت های بی اساس و نا مقبول را به همگان متذکر می شوند......
چه كسي با يستي در مقابل ترويج با ورهاي خرافي و منطق گريزانه و عوام فريبانه فانوس راه قاطبه ي مرد م نجيب كشور باشد ؟چرا عده اي از ترويج اسلام راستين مي هراسند و باور ها وسلا يق شخصي خويش را به نام اسلام راستين و امام و رهبری انتشار مي دهند .
عده اي از افراد در مصادر امور فرهنگي كشور به دنبال معاش انديشي و ترويج افكار غير ثقه مي باشند. لذا هر انديشه و تفكر صواب يا نا صوابي كه از زبان هر اهل قدرت و انسان جسوری صادر مي گردد، فوري مبادرت به ترويج و نشر آن مي نمايند و اين خطر بسيار بزرگي براي فرهنگ عمو مي كشور به شمار مي آيد .
آ يا بهتر نيست اين گونه افراد معاش خود را در جاي ديگري جستجو نمايند ؟به جا ي تثبيت بد فرهنگی وترويج افكار تشنه گان قدرت به فكر حفظ مواريث فرهنگي واسلامي و هويت ايراني .... باشند .
امروزه بسياري از واژگان نا پسند در حوزه هاي گفتمان فرهنگي كراهت و زشتي خود را از دست داده اند ودر اين شرايط متا سفانه مروجان اخلاق و حكمت اسلامي نيزبه خاطر متهم نشدن به يك جريان سياسي و فكري كمتر نهي از منكرمي نمايند . سادات كه از قديم الا ايام در فرهنگ اسلامي و ايراني به عنوان ذريه ي پيامبرمكرم اسلام عزيزو گرامي به شمار مي آمده ا ند ، گاهي به خاطر داشتن يك سليقه ي سياسي خاص و يا برداشتي متفاوت از حكمت هاي ديني آماج حملات نا جوانمردانه و نا سزا هاي ناپسند قرار مي گيرند و.بي حرمتي به بزرگان كشور و نخبه گان ديني و فرهنگي كشور .......... شهامت نام گرفته است ......
در جامعه اي كه مردم مدار احترام باشند و اخلا ق و قانون نهادينه شده باشد ، افراد نخبه ي جامعه هرگز به انزوا كشانيده نمي شوند.اما متاسفانه در كشور ما روز به روز افراد تاثير گذار و عليم و دانشمند به بهانه هاي پو چ و واهي و نسبت هاو تهمت هاي ناروا ، بي انصافانه از دور خدمتگزاري به مردم خارج مي شوند.به نظر مي رسد جريانهاي فرهنگي كشور بعضا هدفمند به دنبال تعقيير هويت فرهنگي و تعقيير ذايقه ي فرهنگي مردم نجيب اين سامان هستندو دغدغه های رهبری و مراجع عظام را جدی نمی گیرند . در غير اين صورت ادبيات نقد و انتقاد در رسانه هاي میدان دار نبايست اتهام افكنانه باشد .
ما بايد بدانيم ترويج بد فرهنگي خطرش بيشتر از بي فرهنگي است .چون نهادينه شدن بد فرهنگي كار را رفته رفته بر متوليان بي غرض و دلسوز امور فرهنگي دشوارو دشوار تر مي نمايد . درجوامع بي فرهنگ نقطه ي آ غازحركت زحمت چنداني ندارد .اما در جوامعي كه مبتلا به بد فرهنگي شده اند تعقير ذايقه و رويكرد فرهنگي كاري صعب و دشوار است .براي نسل جوان امروز در ميان اين همه تعارض و اختلاف در برداشت ها يك پرسش اساسي مطرح مي گردد كه اگر پيدا كردن را ه در ست و حق اين همه دشوار و نا ممكن مي نمايد پس چگونه در پس قرنها شبهه افكني ما به حقانيت دين و مذهب خود رسيده ايم..... .امروز نحله هاي مختلف و متعدد خود را طرفدار خط امام خميني (ره) مي انگارند ،حال آنكه اختلافهاي بينشان روز به روزشديدو شديد تر مي گردد . خوشبختانه نگرش هاي آن بزرگوار د ر پس تا ريخ گذشته نمانده است كه هر كس بر داشت متفاوتي از آن را ارايه مي نمايد و مردم را سرگردان مي كنند ، امام معاصر ما بوده است ،فرزندان و خانواده ي امام و شاگردان بزرگوارش در قيد حياتند و حضور دارند. يقينا آنها بهتر مي توانند جهت حركت و نگرشهاي امام را تبيين نمايند .هنوز بعد از سي سال انقلاب با آن همه پشتوانه هاي فرهنگي و تاريخي مديران عرصه ي فرهنگ كشور نمي دانند كدام سمت و سوي فرهنگ ما مقبول و كدام سمت نا مقبول است .بسياري از افراد در بديهي ترين مو ضوعات و پديده هاي حوزه ي فرهنگ وهنر شبهه افكني نموده و دچار تعصب مي شوند .
بعضي از پسند ها ي حوزه ي فرهنگ ريشه در فطرت انسانها دارد ، لذا با يك اظهار نظر شخصي و بدون شنا خت كامل نمي توان مقبولييت هاو پسند هاي هنري و فرهنگي رايك جانبه به بايگاني سپرد و آن را نا مقبول و ضد ارزش معرفي نمود .بعضي از اين پسند هاي فرهنگي و هنري مقبول همه ي جوامع انساني و اسلامي و مورد تاکید مقا م معظم رهبری مي باشند و هيچ گونه عنادي با حكمت و اخلاق اسلامي و انساني ندارد ،اين رو يكرد هاو نگرش هاي تعصب آميز در عر صه هاي فرهنگي و هنري، مارا در فرا سوي مرز هاي كشور مان به انزوا كشانيده است و تمدن و فرهنگ ايران و هيمنه ي تاريخي ماراگاهي دچار بي رنگي وگاهي كم رنگي و تزلزل نموده است .
بعضي نظريات بد فرجام و بي اساس متاسفانه دارد به نام ايران جهاني مي شود(.اين كه مثلا مكتب اسلام و مذهب شيعه مكتب گريه و شيون و اعتراض است و با شا ديهاي دنيوي عناد دارد)معلوم نيست اين عبارات در كدام كتاب فقهي و تاريخي و تفسيري آمده است كه به يكباره ما نيفست يك گروه مي شود و متا سفانه در رسانه ها نيز خواسته يا نا خواسته هر روز بدان دامن زده مي شود .
اسلام دين منطق و استدلال و مهر و عاطفه...................دين شور و سرور است .چه كسي مي پذيرد كه در اسلام شادي و نشاط مذموم است و شيعه تا قيام قيامت بايد همواره عزا دارباشد و گريه كند .چه كسي مي پذيرد اين دين حنيف فقط با لباس سياه مو انست و دوستي دارد .اين نگرش هاي بي اساس اگر به صورت فرهنگ در آيد روز به روز دامنه ي گرايش جوانان ما به سايت هاي اينترنتي مخرب و غير اخلاقي و خوشي هاي بي اساس بيشتر و بيشتر مي شود وآنوقت نه از فرهنگ اسلامي و ارزشي اثري خواهد ماند ونه از .............
درپاسخ به فر مايشات آقاي عباس عبدي و بزرگي خاندان موسوي بجنوردي و بجنورد ریشه دار
مندرج در سايت بجنورد نيوز
نهضت بيداري ايران و اسلام در صد ساله ي اخير وامدار نگرشهاي جهان شمول شخصييت هايي چون حضرت آيت الله ميرزا حسن مو سوي بجنوردي است.، كه در رشد و معرفي فقه اسلامي و پويايي مكتب اسلام همواره نقش آفرين بوده اند ..يكي از نزديكترين خاندان ها به امام خميني رحمه الله عليه و تفكرات آن بزرگوار و رهبر معظم انقلاب چه در زمان مبارزات سياسي و چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي خاندان بزرگ ميرزا حسن موسوي بجنوردي و فرزندان آن بزرگوار بوده است . اين خاندان همواره در معرفي اسلام زيبا ترين نگرشهاي فقهي و سيا سي و اخلاقي را ارايه نموده اند و اگر در سطوح بين الملل تفكراتي اين چنين به معرفي اسلام و انقلاب اسلامي مي پرداخت و ضعييت جهاني ما بهتر از اين بود كه هست.....
آنها كه مبتلا به سنت مانده اند و از سر استيصال و معاش انديشي و جهل با مدرنيته و رو شنفكري اسلامي در افتاده اند همواره با تفكرات امام خميني رحمه الله عليه و شاگردان آن بزرگوار نظير حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي.... مشكل دارند ......مگر نه اين است آنها كه تفكر امام را دنبال نموده وتا به حال به آن پاي بند مانده اند، امروز مظلوم واقع گرديده اند.
خاندان بزرگ موسوي بجنوردي خاصه مرحو م آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي، پدر بزرگوار حضرات آيات آيت الله حاج سيد مهدي موسوي بجنوردي و آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي و محقق خاكسار و مبارز نام آشناي معاصر كشور استاد سيد كاظم موسوي بجنوردي، زينت تارخ يكصد ساله اخير ايرانند .....در عظمت و بزرگي آن عالم و فقيه بزرگ بزرگاني چون امام خميني رحمه الله عليه و مرحوم آقا جلال آشتياني..... و دهها شخصييت بر جسته ي علمي عالم اسلام سخن گفته اند ، ويژه نامه ي كتاب ماه سال 1380 بهترين اشار تهاي كلامي بزرگان علمي و فقهي كشور را درخود جاي داده است علاقمندان جهت آشنايي بيشتر ضمن مطالعه ي آ ن ويژه نامه ميتوانند مجمو عه ي كتاب هشت جلدي قواعد الفقهيه ي حضرت آيت الله مرحوم ميرزا حسن موسوي بجنورد و آثار ديگر آن بزرگوار را ازنظر بگذرانند تا به عظمت روحي ونبوغ فكري آن نابغه ي ايراني و خراساني پي ببرند ........
حقير در فواصل سالهاي 1380مجموعه ي نظرات بزرگان علمي كشور را با رويكردي ادبي و اقليمي تنظيم نمودم ، در اين اثر تقريبا آماده ي چاپ نظرات عمو زاده هاو سادات بزرگواري چون مرحوم آقا سيد عيسي آل ياسين ، مرحوم آقا سيد موسي آل يا سين و مرحوم آقاسيد جعفر آل يا سين و تني چند از بزرگان اقليم سنخواست و خراشاي عزيز (زادگاه آباء و اجدادي آن عزيز ) را در آن گنجانيدم ، همگي متفقاً مرحوم آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي را حسب فرمايش مرحوم آقا جلال آشتياني بزرگ ، اورا ( از نوابغ روزگار و از اجله ي فقهاي عالم اسلام بر مي شمردند) و آن بزرگواران در چگونگي عزيمت حضرت آيت الله ميرزا حسن بجنوردي در دوران جواني به نجف اشرف حكايت هاي شيريني بيا ن داشته اند. اميدوارم بعد از سپري شدن اين ايام خدمت در غربت بتوانم ويرايش نهايي كتاب را انجام داده و بعد از چاپ در اختيار علاقمندان به مواريث فرهنگي كشور و خاصه خراسانيان هميشه سرفراز، قرار دهم
اما صرف نظر از شخصيت آن بزرگوار در تاريخ انقلاب اسلامي فرزندان آن بزرگوار در معرفي اسلام راستين و شناسايي انقلاب اسلامي منظور نظر امام خميني رحمه الله عليه از ارزنده ترين نظريات فقهي و اسلامي برخوردار بوده و مي با شند. شخصيت حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي به عنوان فقيهي بي نظير و آشنا به مسايل روز جهاني و حقوق اسلامي و حقوق زن از آن بزرگوار در محافل علمي و دانشگاهي و حوزوي، چهرهاي مثل زدني ساخته است. ايشان به عنوان چهره ي برتر علمي حوزه و دانشگاه در سال 1384 شناخته شدند و همواره در تبيين انديشه هاي نظري امام خميني مورد توجه محافل حوزه ودانشگاه بوده و ميباشد.ایشان در حال حاضر در پژوهشكده امام خميني (ره) و دانشگاههاي كشور مشغول تدريس و تحقيق ميباشند. حضرت آيت الله سيد مهدي موسوي بجنوردي فرزند ارشد حضرت آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي كه در حال حاضر به تدريس در سطوح خارج حوزه مشغول مي باشند نيز همواره مورد وثوق و رجوع بسياري از بزرگان و علماء اعلام كشور بوده و ميباشند .
استاد سيد كاظم موسوي بجنوردي چهره ي نام آشناي تاريخ مبارزات سياسي ملت ايران است. ايشان با توجه به مناعت طبع با لايي كه داشته و دارند بعد از يك دوره نمايندگي مردم شريف تهران در اول انقلاب و يك دوره استانداري شهر اصفهان به مديريت هاي علمي و فرهنگي رو آورد وهمواره مورد تایید مقا م معظم رهبری بوده و میباشند و در دولت جناب آقاي خاتمي با مديريت صحيح و علمي مركز اسناد و كتابخانه ي ملي كشور منشاء خدمات بي نظيري گرديد به گونه اي كه اغلب مستشرقان عالم و محققين آسياي ميانه كتابخانه ي ملي ايران را به عنوان يكي از بهترين كتابخانه ها ي علمي جهان شناخته و مي شناسند. استاد سيد كاظم موسوي بجنورد ي سالها است مشغول تدوين و سر پرستي بزر گترين مركز دايره المعارف اسلامي جهان اسلام است در عظمت اين مركز همين بس كه در حال حاضر اغلب دانشمندان اسلام شناس و محققان نامدار كشور و جهان با آن بزرگوار همكاري دايمي داشته و دارند و تا كنون بيش از پانزده مجلد از كتا ب مذكور به دست علا قمندان علوم انساني و اسلامي رسيده است.
البته حقير در اين مجمل نميتوانم خاندان بزرگوار بجنوردي را معرفي نموده و حق سخن را ادا نمايم اما دريغم ميآيد كه از بيان صدق و معرفی این مفاخر نام آشنا نيز بپرهيزم. در شهر بجنورد زادگاه اين خاندان شريف و زادگاه دهها شخصيت فحول ديگر، شهر من، سالهاست كه نگرشهاي فرهنگي بعضا با تعصب و جانبدارانگيهاي بياساس دنبال ميشود. يادم هست پيشنهاد نام كتابخانه عمومي شهر بجنورد به نام آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي نيز با مقاومتهاي واهي همراه بود، اما اصرار ما و همراهي هاي آگاهانه ي مسئولين فرهنگي شهرستان و دلايل منطقي ما،و همراهی های امام جمعه ی محترم شهرستان باعث شد افراد معاند و غرض ورز كوتاه بيا يند و نام آن كتابخانه را با عنوان پيشنهادي حضرت آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي بپذيرندو اکنون نیز خو شبختانه به این نام شناخته می شود .
در باره ي نامگذاري بلوار ورودي شهر بجنورد حقير خودم از گرگان به اتفاق حضرت آِيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي به بجنورد آمدیم، ايشان تمایلي به اين نامگذاريها نداشتند. دوستان شوراي شهر قول دادند كه بعد از پرده برداري و اعلام نامگذاري با هيمنهي خانوادگي آن سيد شريف و بزرگوار كه از مفاخر كشور و انقلا ب و مورد علاقه ی رهبری مي باشند بازي نكنند. متاسفانه بعدها شنيديم بلوار را تعقير نام دادهاند و دوستان شوراي شهر در مقابل فشارهاي فراقانوني كوتاه آمدهاند.
اينجانب به عنوان يك شهروند و به عنوان يك مدير كوچك در عرصه ي فرهنگ كشور پيشنهادو خواهشم اين است: كه متوليان اينگونه امور در خراسان شمالي به خواست و اراده ي ملي مردم آن ديار احترام بگذارند تا بلكه آيندگان قدر و منزلت مفاخر و بزرگان خود را بدانند. اين عيب است كه سليقه و تفكر شخصي خود را عين صدق دانسته و آن را به صورت يك فرهنگ درآ وريم و به مقبولييت ها و پسند ها ي فرهنگي مردم كه ولي نعمت انقلابي باشند ، بي احترامي نماييم . تلاءلوء عرصه ي فرهنگ يك كشور و يك استان و يك اقليم به مفاخر و بزرگان و دانشمندان آن اقليم است. اين زيبنده ي خراسانيا ن نشانه دار و فرهنگ مدار نيست كه بزرگان ما را ديگران به ما بزرگ معرفي نمايند و ما قدر آن بزرگوران را ندانيم...حال آنکه آنان در همه ی ادوار زندگانی در جانب حق مانده اند و از زخارف وتعلقات دنیوی طرفی نبسته اند ......دلبسته ی جاه و مقامی نمانده اند ................
بعضي غرض ورزانه بجنورد پيشينه دار را بدون افتخار و هويت تاريخي معرفي مي نمايند و اين دريغ دارد كه متوليان امور فرهنگي استان و جهتدهندگان امور فرهنگي نسبت به شناخت مواريث فرهنگي آن اقليم ناآشنا باشند و يا شأن و منزلت بزرگان و مفاخر آن استان را رعايت ننمايند...فردا نیز بزرگان دیگری در آن خاک عزیز خواهند غنود ودریغ و درد های مکرر......
اين بيانات از سر صدق و دلسوزي نسبت به پيشينه فرهنگي آن سرزمين سرفراز بود كه در دوران جنگ هشت ساله نيز فرزندان رشيدش پابه پاي جوانان ساير اقاليم ايران سرفراز ايستادگي ورزیدند و حماسه آفريدند.و مصداق این سخن می با شند که فرموده است ......... ما شاخ مرادیم پر از میوه ی توحید/هر رهگذری سنگ زند عار نداریم ........
با احترام حبيب صفرزاده تاشکند ازبکستان
در ذيل يك نمونه از غزليات املاي بخارايي تحرير ميگردد.
|
اي دل اسير زلف سمنساي كيستي؟ |
مست از نگاه نرگس شهلاي كيستي؟ |
|
يك لحظه فارغ از غم ايام نيستي |
چون زلف سرفكن، به كف پاي كيستي؟ |
|
در عمر خويش، خاطر جمعي نديدهاي |
آشفتهي دو زلف چليپاي كيستي؟ |
|
يك لحظهاي قرار نداري چو گردباد! |
هر صبح و شام، بر سر سوداي كيستي؟ |
|
در حيرتم، كه چشم سياه كه ديدهاي؟ |
در كوه و دشت، باديهپيماي كيستي؟ |
|
از آه و نالهات، جگر سنگ آب شد |
صحرانورد، واله و شيداي كيستي؟ |
|
املا، بسان موجهي گرداب گشتهاي |
در انتظار قامت يكتاي كيستي؟ |
به نام خدا
تاليف: دكتر حبيب صفرزاده
ادبيات هر ملت، بيانگر شيوهي انديشه، طرز زندگاني و مؤيد رشد و كما ل آ ن ملت ميباشد. زيرا، از زمان به وجود آمدن جوامع انساني و شكلگيري تصور در ذهن انسان ادبيات نيز به صورت شفاهي آغاز گرديده است.
سرزمين ورارود كه امروز به كشورهاي مستقل ازبكستان و تاجيكستان تقسيم گرديده است و به قول معروف حكيم طوسي:
اگر پهلواني نداني زبان وَرَز رودرا،ما ورالنهر خوان،
نام "ماوراءالنهر" بر زيور تاج فرهنگ اين منطقه ميدرخشد، اين اقليم با پيشينهي پر آوازهي خود در تاريخ ادبيات فارسي، از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد. در اين سرزمين كه خاستگاه نخستين سبك شعر فارسي- "سبك خراساني" بوده و بخش عظيمي از ميراث مكتوب فارسي را در خود جاي داده، قوالب متعدد شعر، از "فرد" گرفته تا "مثنوي"، كار بُرد داشته است.
با نگاهي اجمالي به گذشتهي ادبي اين سرزمين، ميتوان تشخيص دادكه از ميان انواع مختلف شعر غنائي و حماسي قالب غزل مقام برتري داشته و در ادبيات صد سالهي اخير نيز اولويت و برتري خود را تا حدّي حفظ نموده است. شاعراني چون نقيبخان تغزل، استاد صدرالدين عيني، عارف گلخني، عبد القادر جامع، قاري مسيحاي تمحيد، ابوالقاسم لاهوتي، محمدجان رحيمي، باقي رحيمزاده، لايق شيرعلي، عسكر حكيم، امينجان شكوهي، عبد الله قادري، جانيبيك قوناق، جعفر محمد، پيمان و عبدالله رحمان را ميتوان از شاعران غزلسراي اين سرزمين در صد سال اخير نام برد. بايد يادآور شد كه قالب غزل در برابر ديگر قوالب شعر سنتي، در ادب و فرهنگ اين منطقه، امروز نيز جايگاه ويژهاي دارد و در اين سرزمين تقريباً شاعري نيست كه در غزلسرايي طبعآزمايي نكرده و يا نمونههايي از اشعار خود را به چاپ نرسانيده باشد. اما قالب دوبيتي كه از قوالب كوچك حجم شعر غنايي و سنتي در ادبيات فارسي محسوب ميشود، با غزل كه به لحاظ حجم و فرم، قالبي متوسط در شعر غنايي و سنتي به شمار ميرود، متفاوت است. زيرا دوبيتي در شعر كلاسيك فارسي تاجيكي اين سرزمين سابقهي كمتر و كمرنگي داشته و تنها در صد سال اخير، پس از سروده شدن سلسلهي دوبيتيهاي لاهوتي، بتدريج، در فضاي شعر اين منطقه رواج پيدا كرده است.
يكي از علل اصلي عدم حضور اين قالب ادبي در ديوان شعر شعراي كلاسيك اين سرزمين (چون رودكي، منجيك ترمذي، اديب صابر ترمذي، ناصر خسرو، كمال خجندي، ناصر بخارايي، مشفقي، سيداي نسفي، شوكت بخارايي و ...)، حضور فعال آن در متن ادبيات عاميانهي مردم بوده است. شعراي كلاسيك سرزمين ورارود، به احتمال قوي، فكر ميكردهاند كه دوبيتي، يك نوع ترانهي عاميانهي فارسي و تاجيكي است و فقط متعلق به گويندگان و شاعران محلي و كوچه و بازار ميباشد. شايد به همين دليل، ورود اين قالب را به ادبيات مكتوب نامناسب ميدانستند. از ديگر دلايل احتمالي، حضور ضعيف اين قالب ادبي در شعر كلاسيك يا ادبيات مكتوب اين سرزمين، شايد، محدود بودن چنبرهي موضوعات آن بوده است. زيرا، در حقيقت، بخش اصلي دوبيتيهاي عاميانهي فارسي تاجيكي اين سرزمين، پيرامون موضوعاتي از قبيل شكايت از روزگار، بيعدالتيهاي زندگي، عشق هاي ناكام، غربت و جدايي از يارو ديار مي چرخد،. براي نمونه:
ستاره در هوا كبكِ زَرينه
خودم انگشتري، يارم نگينه
خداجان اين نگينم را نگه دار
كه يار اول و آخر همينه
پس از لاهوتي، دوبيتيهاي امينجان شكوهي يكي از شاعران سنتگراي تاجيك در قرن بيستم ميلادي، توسط مطبوعات دورهيي و مجموعههاي شعر تقديم عامهي مردم تاجيك گرديد و مورد پسند علاقمندان شعر قرار گرفت. علت اصلي استقبال گرم عامهي مردم از اين قالب شعري، همان روحيهي عاميانه و فولكلوريك داستان آنها بوده است.
ادبيات معاصر فارسي ازبكستان و تاجيكستان تحت شعاع فرهنگ ملي اين كشور قرار گرفته است. محيط فرهنگي ورارود از آغاز تا امروز، به هر پيشرفتي كه نايل شده است، به پشتوانه فضاي زلال و بيغبار شعر و شاعري بوده است. قسمت عمدهاي از بن مايههاي شعر و ادب اين كشورها را نوشتهجات فارسي تشكيل ميدهند. در ادبيات فارسي ورارود قالب دوبيتي در برابر ديگر قوالب شعري، در سده بيست جايگاه و مقام خاصيرا كسب نمود و شاعران اين سدهي پرماجرا در اشعار خود روح و حالت روزگار خودرا با تكيه بر ديدگاههاي اجتماعي و فرهنگي منعكس نمودهاند. در اين دوره عدهاي از شاعران دوبيتيسرا ظهور و نمود پيدا كردند كه اين قالب در آثارشان جايگاه ويژهاي داشت. نمونهي دوبيتيهاي زيبا و دلنشينرا نخست در آثار شاعر نام آشناي اين سده ابو القاسم لاهوتي ميتوان مشاهده كرد. به خاطر آن كه سالهاي 20-30 عصر بيستم ميلادي دوران داستانسرايي و مدح حزب كمونستي در ادبيات اين منطقه محسوب ميگرديد. از اين رو قالب شعر به حدّ كافي با استقبال شاعران مواجه نشد. اما از سالهاي شصت به بعد در آثار يك عده از شاعران تاجيك مانند امينجان شكوهي، لايق شيرعلي، بازار صابر، گلنظر و ديگران قالب دوبيتي جايگاه خودرا پيدا نمود.
استاد لايق و بازار صابر در دوبيتيسرايي مهارتي تمام داشتهاند. از دوبيتيهاي اين دو شاعر تواناي تاجيك، همزمان با تصاوير شاعرانه، بوي خودشناسي و عشق استشمام ميشود. در نيمهي دوم قرن بيستم ميلادي لايق شيرعلي تعدادي از دوبيتيهاي خودرا با نام "ريزهباران" به چاپ رسانيد و بازار صابر نيز اشعاري در اين قالب سروده و با عنوان "گلجوش" به چاپ رسانيد. در دوبيتيهاي لايق حالات مختلف انساني چون محبت و نفرت، شادي و اندوه را ميتوان مشاهده نمود، در دوبيتيهاي او شعور اجتماعي، عشق، بشردوستي، عشق به وطن، ملت و زبان مادري و همچنين دهها موضوع ديگر پوشش داده است.
شفيعيي كدكني معتقداست: "شعري، كه از طبيعت سخن بگويد، در همه اعصار مورد نظر شاعران بودهاست، اگرچه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسيت شاعران متفاوت بوده است".1
در سده بيستم ميلادي در ادبيات نوين فارسي تاجيكي نيز اين پديده، يعني طبيعتگرايي در شعر قوّت گرفت و در برابر ديگر انواع ادبي، دوبيتي هم فراگير شد. يكي از شاعران تصويرگراي ادبيات فارسي تاجيكي بازار صابر در دوبيتيهاي خود به تصوير طبيعت پرداخته و شعر نوينرا با جزئيات محيط پيرامون خود بيان ميدارد:
زمين و آسمان از لاله گلجوش
درخت ارغوان همچون چكنپوش[1]
كه چون نبض طبيعت ميتپد باد
كه چون خون طبيعت لاله در جوش2
يا در موردي ديگر ميسرايد:
به يك سو خرقهسوزي ميكند باغ،
به يك سو جامهدوزي ميكند باغ
خزانبيزو خزانريز و خزانخيز
ز دامن برگريزي ميكند باغ3!
طبيعت دوستي و طبيعتگرايي در اشعار شاعران تاجيك ريشه و پيشنه اي قوي دارد. اين ويژگي از طريق ادبيات كلاسيك فارسي به شعر معاصر فارسي تاجيكي منتقل شدهاست. بعد از دههي 60 قرن بيستم ميلادي، شاعران و اديبان تاجيك و عموماً اهل ادب منطقه ورارود، به دليل به دست آوردن استقلال و آزادي در انعكاس موضوعاتي از قبيل خودشناسي، حافظهي تاريخي، تمايلات اجتماعي و طبيعتدوستي موفّق بودهاند و تحولات چشمگيري داشتهاند. شاعران بعد از توجه به منظومه و داستانسرايي، به نادرهكاري در قوالب غنايي از قبيل غزل، چهارپاره، شعر نو و همچنين رباعي و دوبيتي پرداختهاند. البتّه، در دوبيتيهاي اين دوره روح دوبيتيهاي بابا طاهر احساس ميگردد. پس از دورهي استقلال تاجيكستان و ازبكستان، شاعران اين سرزمين با پيروي و تتبع از دوبيتيهاي اقبال لاهوري، شعرهاي بيدارگرايانهي خود را سرود ه اند كه بعدها ورد زبان عامهي مردم گرديد. شاعر فرزانهي تاجيك لايق شيرعلي در اين باره ميسرايد:
ترا كي ياد دَرد اين و آن بود
ترا كي همركابي با زمان بود؟
همه بار گران بر دوش عيني
به دوش تو فقط خوابي گران بود4
استاد لايق... از تظاهر به دور بود، براي نجات ملتش ميسرود. درحقيقت، استاد لايق، براي نيل به اهداف اجتماعي و سياسي و آرمانهاي ملي خود شعر ميگفت: از اين رو، كلامش دردآلود، پرسوز و تأثيرگذار بود:
دليرا، پرجگر مردا، كجايي؟
نجيبا، پرهنر مردا، كجايي؟
تبردستان ملك ما زيادند،
زبردستا، زبرمردا، كجايي؟6
چنانكه از اين دوبيتي بر مي آيد، استاد لايق شيرعلي به طنز اجتماعي تمايل بيشتري نشان داده است. به عبارتي ميتوان گفت: كه قسمت عمدهاي از دوبيتيهاي او در سالهاي 1990-1970م و حتي بعد از آن مضامين بسياري از سرودههايش را همين روحيهي انتقاد نسبت به سيستم سياسي حاكم، ساختار اجتماعي، بيعدالتيها در جامعه، ناآگاهي و بي اعتنايي مردم به مسايل خودشناسي ملي، تاريخ، فرهنگ، زبان مادري، دين و اخلاق تشكيل ميدهد.
آهنگهاي اعتراض انگيز و مضامين گلايه آميزي كه غالباً در شرايط بحرانهاي شديد روحي سراغمان ميآيند، در دوبيتيهاي لايق به طور بر جسته نمايان ميشوند. لايق، از يك سو، شاعر آرمانگرا و از سوي ديگر شاعر جامعهشناس روزگار خويش است. وي نسبت به بحرانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و معنوي جامعه بيتفاوت نيست، محيط زندگاني او، منشاء احساسات و انديشههاي ناب است. مسلماً تأثيرپذيري شاعر از محيط اجتماعي، با زباني كه آيينهي جهانبيني اوست تأثيرگذار بيان مي گردد:
يكي گور و دگر كان مي كند باز
يكي ديوار زندان ميكند باز
يكي دل ميكنَد از عشق ياري
يكي چه، ديگري جان مي كنَد باز7
لايق، بدون شك، بنيانگذار جريان رياليسم انتقادي در شعر معاصر فارسي تاجيكي سرزمين ورارود است. اين روحيهي انتقاد گرايانه نه تنها در اشعار نيمايي و آزاد و سفيد او، بلكه در غزل و رباعي و دوبيتيهاي او نيز به طور مشخص به چشم ميخورد:
همه آلودهي درديم، افسوس
غبار آلود و پُر گَرديم، افسوس
ز كس مردانگي خواهيم و خودمان
نه در هر بابتي مرديم، افسوس8
لايق، با اينكه شاعري آزادانديش و جامعه شناس بود ناخواسته وارد كشمكشهاي سياسي و مبارزات بين احزاب و گروهها كه در اوايل استقلال تاجيكستان منجربه جنگ و برادركشي شد و از آن پس درد خود را به صورت شعر تبيين نمود، در نهايت از گروههاي سياستمآب كه هر كدام خودرا به عنوان "حامي و منجي ملت" معرفي ميكردند، كناره جويي كرد و در مقابل هيچ كدام از اين احزاب و گروههاي سياسي نيز قرار نگرفت.
وي، بر خلاف شاعر تقريباً هم مسلك و هم پايهي خود بازار صابر كه كاملاً شاعري سياستزده و انقلابي مينمود، از مبارزات مشخص و رسمي اجتماعي و سياسي، خودرا كنار كشيد و با سرودن شعر و غزل و دوبيتي، مردم در مقابل هم قرار گرفته را به وحدت و يكپارچگي ملي فراخواند. در اين رابطه، يعني سياستگريزي و روحيهي انزواطلبي شاعر در دوران بحران سياسي و اجتماعي، ژان پل سارتر فيلسوف اگزيستانسياليست فرانسوي، مينويسد: "ما نميتوانيم يك شاعر را سرزنش كنيم. در حدّ كارش به نام يك شاعر و با حفظ مسئوليتش به عنوان يك انسان، شايد بتوانيم از او براي آن كه هيچكس نيست جز يك شاعر، خرده بگيريم. زيرا كه او بسان ديگران مسئوليت در حد خود را دارد، اما نميتوانيم سرزنشش كنيم كه چرا در يك مبارزهي اجتماعي و يا يك جنبش ملي گام بر نداشته است"9
از نيمهي دوم قرن بيستم ميلادي، دوبيتي سرايان ورارودي نظير: لايق، شكوهي، گلنظر، سليمان خواجهنظر و ديگران گرايش بيشتري به رمانتيسم نشان دادند. در نتيجه، شعر معاصر تاجيك به انواع گوناگون اين جريان معروف ادبي راه يافت كه نمونهي بارز اين حالت را در رمانتيسم اجتماعي و رمانتيسم عشقي ادبيات اين دوره ميتوان مشاهده كرد. استاد لايق، از نمايندگان برجستهي اين دو جريان ادبي در ادبيات معاصر تاجيك بود و از شيوههاي كاربردي اين جريانها در دوبيتيسرايي نيز با موفقيت استفاده كرد. مسلماً، قالب دوبيتي براي انعكاس انگيزه و انديشهي شاعر در چارچوب اين گونه جريانها، بسيار كارساز بود و لايق نيز توانست دوبيتي را كه از ديدگاه شاعران اين سرزمين يك قالب كم ظرفيت و كم مصرف و مخصوص فولكلور بود را در فضاي باز و بيكران شعر قرار بدهد.
رمانتيسم اجتماعي در دوبيتيهاي لايق توأمان با رمانتيسم عشقي نمايان ميگردد. براي نمونه:
دلم درياست، ساحل ها، كجاييد؟
دلم رهجوست، منزلها، كجاييد؟
رسوم دلبري آموختم من
شما را جويم، اي دلها، كجاييد؟10
يا:
فريب آشنايان را چه گويم؟
غرام دوستداران را چه گويم؟
زنان مردانه گاهاً عشق ورزند
ضعيفيهاي مردان را چه گويم؟11
بخش عمدهاي از دوبيتيهاي لايق مضمون عاشقانه دارد و به رمانتيسم عشقي بر ميگردد. ميتوان گفت كه در ادبيات صد سال اخير ورارود، بهترين نمونههاي شعر و دوبيتي عاشقانه و رمانتيكرا لايق شير علي سروده است. رمانتيسم عشقي لايق، آسماني و تخيّلي مي نمايد و گاهي عادي، زميني جلوه مي نمايند. آ نجا كه عشق عادي و انساني است، غم انگيز، دردآلود، ناكام و نامراد نيز ميتواند باشد از اين رو، لايق نيز به تصوير و بيان عشقي جانگداز و ناكام ميپردازد و در اين زمينه موفق هم ميباشد:
چه ميگويي، بهار ما گذشته
زمان بيغبار ما گذشته
كنار همدگر يك شب نخفتيم
جواني از كنار ما گذشته12
يا در دوبيتي ديگري ميسرايد:
مرا گم كردي و ديگر نيابي
خطم را از يگان دفتر نيابي
بجويي سرحساب زندگاني
وليكن زندگي از سر نيابي13
از دههي هفتاد قرن بيستم ميلادي به بعد در شعر معاصر فارسي تاجيكي ورارود موضوعات فلسفي از قبيل زندگي و مرگ، انسان و جامعه، انسان و هستي، انسان و خدا، ماهيت حيات انسان، انسان و طبيعت و ... نيز وارد قالب دوبيتي گرديد كه در صدر آن نيز استاد لايق قرار گرفته بود. در دوبيتيهايي كه با موضوعات فلسفي سروده است لايق تناسب معاني ميان واژهها را بسيار قوي نشان داده است:
نپرسيده ز ما، زادند مارا
نصيب زندگي، دادند مارا
براي خويش، تارا هي بجوييم
سر دو راهه، بنهادند مارا14
زبان شعر لايق شير علي تاجيكي ناب، يعني همان فارسي اصيل ماوراءالنهري (ورارودي) است كه از هرگونه تكلّف و پيچيدهگويي و مُغلَقگويي عاري است. زبان او، در مقايسه با زبان دوبيتيهاي امين جان شكوهي و گل نظر كليدي و سليمان خواجهنظر و جاني بيك قوناق، ادبيتر و بديعتر، مدرنتر مينمايد، وي در بعضي موارد از كاربرد عناصر ادبيات عاميانه نيز اجتناب نميجويد:
خزان ريز و خزان ريز و خزان ريز
چرا عمر جواني بگذرد تيز؟
چرا آدم نداند قيمت عمر؟
چرا ناچيز گردد از پي ِ چيز؟15
اين تفكر، يعني مراجعه به عناصر طبيعت به منظور ارائه تصوير دقيق از حالتهاي روحي "من" شاعر كه در اصل، از ادبيات عاميانه و فولكلور (سركوه بلند،بود خانهي من، فلك گيري زده، بر شانهي من...") منشاء ميگيرد، در دوبيتيهاي شاعران معاصر ايران نيز فراوان به چشم ميخورد. از جمله، هوشنگ ابتهاج ميگويد:
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بيا با هم بناليم، از سر دَرد
عنان تا در كف نامردمان است
ستم با مرد خواهد كرد نامرد!16
بايد يادآور شد در دوبيتيهاي استاد لايق تناسب معنايي ميان واژهها، حالت تضاد بين اشيا و حوادث، منطق و تسلسل فكر بسيار قوي است. اساس و بنمايهي فكري و منطقي دوبيتي هاي لايق شيرعلي را "قياس" تشكيل ميدهد.
بايد در نظر داشت كه در كنار دوبيتيهاي شعراي كلاسيك فارسيگو و دوبيتيهاي اقبال لاهوري، دوبيتيهاي نادر نادرپور شاعر معروف ايراني نيز در تربيت ذوقي شاعران معاصر تاجيك زبان در اين سالها نقش مؤثري داشتهاست. مسافرت نادرپور به تاجيكستان كه قسمتي از سرزمين ورارود امروزي است، به منزلهي ورود شعر اصيل و تازه به فضاي ادبي اين كشوربهحساب ميآيد. بازار صابر بعدها در مقالهي "پدرسالار شعر فارسي" مينگارد: "دوبيتي زير كه از زبان نادر نادرپور تر و تازه شنيده بوديم، سي و پنج سال است يادآور گرانبهاي مخملپيچ خاطرهي ماست:
نسيمي كز سر آن كاكل آيد،
مرا خوشتر ز بوي سنبل آيد
خيالش را شبي گيرم در آغوش،
سحر از بسترم بوي گل آيد"17
البته، دوبيتي فوق سرودهي بابا طاهر ميباشد. و دوبيتي ديگري نيز از همين شاعر نامآور در مجموعهي "مرغ آفتاب" نادرپور جا دارد كه از بهترين نمونههاي قالب مذكور به شمار ميرود:
هوا باراني و من مست و او مست
شراب سرخ شيرين در صبو مست
همه چشم سياهش سر به سر ناز
همه زلف درازش مو به مو مست18
دوبيتيسرايي در ادبيات فارسي با اينكه با بابا طاهر عريان رواج يافته و به اوج رسيده بود، پس از نيمهي اول قرن بيستم ميلادي در ادبيات فارسي تاجيكي نفوذ و رواج بيسابقهاي پيدا كرد. ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه از نظر فصاحت و بلاغت و تازگي مضمون دوبيتيهاي بابا طاهر تا حال ارزش ادبي و هنري خودرا از دست ندادهاند. براي نمونه، در اين دوبيتي بابا طاهر استفادهي واژه "دل" و حرف "د" در هر مصرع شعررا گوشنواز و زيبا نموده است:
ته دوري از برم، دل در برم نيست
هواي ديگري اندر سرم نيست
به جان دلبرم، كز هر دو عالم
تمنّايي دگر جز دلبرم نيست19
از استاد لاهوتي گرفته تا جوانترين شاعران امروز تاجيك همه در قالب دوبيتي طبعآزمايي كردهاند. بعد از لاهوتي امينجان شكوهي مجموعهي دوبيتيهايخودرا با نام "چهارمغز" (1973) به چاپ رسانيد. عسكر حكيم اين مجموعهرا مورد نقد و تحليل قرار داده و از جمله نوشتهاست: "ما اگر در بارهي يك قالب كوچك ادبي چون دوبيتي تا اندازهاي با مهر حرف زده باشيم، هدفمان اين بوده كه شعرهايمانرا در قوالب گوناگون شهرت يافته ببينيم"20.
در اين اقليم رواج دوبيتي نه تنها به امينجان شكوهي برنمي گردد، بلكه موج آن در اين قرن لايق شيرعلي بوده است و عمدهي دوبيتيهاي او زينت محافل ادبي مردم تاجيك زبان گرديد.
در سالهاي هفتادم قرن گذشتهي ميلادي رباعي و دوبيتي در شعر امينجان شكوهي و لايق جايگاه والاتري پيدا كرد21.
اين نكته روشن مينمايد كه اين دو شاعر بيان احساسات ا باطني خود را در قالب دوبيتي بيشتر توانستهاند به نمايش بگذارند. لايق كه شاعر بااستعدادي بود، توانست هم در غزل و هم در رباعي و دوبيتي طبعآزمايي كند و مضامين بلند اجتماعي و فلسفي را در شعرش بگنجاند هر قالب ادبي در جاي خود درونمايه و بافت زيبايي دارد چه غزل و قصيده و چه رباعي و دوبيتي هيچ يك را نميتوان از نظر دور داشت، زيرا اين قوالب سنتي در كنار شعر نو، در زبان و ذهن مردم زندگي ميكنند. شاعري ميسرايد:
كهنهي امروز، اگر زيبا بود،
تازه هم امروز، هم فردا بود22
استاد لايق معتقداست: شاعر بايد بسيار مشاهدهكار، دقيقنظر و حسّاس باشد، از همه مشاهدههايش چيزيرا تصوير كند كه تا حال شاعر ديگري نگفته باشد23. چيزي كه تا حال شاعر ديگري نگفته باشد را در قوالب سنتي نيز ميشود بيان كرد. "بينش شاعرانه" را در قالب عروض گنجانيدن، البتّه، هنر است، لذا به اين شرط كه بكر و تازه باشد. دوبيتيسرايان تاجيك زبان، به خاطر دفاع از زبان، وطن،وجدان، عشق، انساندوستي، قلم برداشتهاند. و.و.بلينسكي، منتقد معروف روس گفته است: "همه انواع ادبي خوبند، غير از دلگير كننده و ناقصش"24.
بنا به گفتهي عسكر حكيم، شاعر و منتقد تاجيك، "قهرمان شعرغنائي شاعر با ديگر قهرمانان فرق ميكند و از طبيعت انساني و هنري شاعر برميآيد. قهرمان شعرغنائي سيماي معنوي همعصرانش است، كه در مناسبات بين شخص و جامعه پديد ميآيند"25.
قهرمان دوبيتيهاي دوبيتيسرايان تاجيك بيشتر خود آنها و افراد جامعه ميباشند. در اكثر موارد شعر بيانگر روحيه و سويهي «منِ» شاعر است. به عبارتي، شاعران غنائيسرا انسان ايدهآلرا جستجو كرده و سيماي معنوي و مقبول خود را در شعر منعكس نمودهاند.
دكتر اعلاخان افصحزاده يكي از منتقدين معروف تاجيك در رابطه به ويژگيهاي قالب دوبيتي ميگويد: "وزن ترانه – دوبيتي بر خلاف وزن رباعي هزج مسدس مقصور و محذوف (مفاعيلٌ، مفاعيلٌ، مفاعيل) بوده، به ادبيات پهلوي پيش از اسلام رابطه نزديكي دارد"26.
اين وزن يكي از اوزان خوشآهنگ در ادبيات فارسي تاجيكي ميباشد كه برخي شعراي كلاسيك از آن استفادهها بردهاند. به عنوان مثال، مثنويهاي "ويس و رامين" فخر الدين اسعد گرگاني، "خسرو و شيرين" نظامي، "يوسف و زليخا"ي جامي"بر همين وزن سروده شدهاند. شاعران كلاسيك فارسيگو از قبيل رودكي، شهيد بلخي، محمود ورّاق، روزبهان بقلي شيرازي در دوبيتيسرايي نيز مهارت داشتهاند.
در ادبيات معاصر فارسي، چه در ايران و چه در تاجيكستان و افغانستان و ازبكستان دوبيتيسرايي به حكم سنت درآمده است، از شاعران نوقلم گرفته، تا شاعران بزرگ و شناختهشده در اين قالب شعر سرودهاند. به دليل آنكه قالب دوبيتي به شيوهي گفتار عامّه مردم نزديكي فراوان دارد، شاعران به راحتي حرف دلشان را در آن جاي ميدهند. در ادبيات فارسي تاجيكي قالبهاي رباعي و دوبيتي رشد چشمگيري داشته است. اگر در دهههاي 30-50 قرن گذشته ميلادي تنها دو نفر شاعر ابوالقاسم لاهوتي و محمد جان رحيمي، رباعي و دوبيتي سروده باشند، از سالهاي 70-80 قرن گذشته به بعد اكثر شاعران با اين قوالب سر و كار دشتهاند. زيرا جامعه تغيير يافته بود و مردم تحمل مطالهي آثار منظوم حجيم را نداشتند و از اين رو، قوالب غنائي از قبيل غزل و چهارپاره و رباعي و دوبيتيرا استقبال ميكردند. در شعر غنائي دههي 70 ميلادي موضوعاتي از قبيل عشق و محبت، اخلاق و آداب وطندوستي در جامعه مقام و موقع خود را پيدا كرد. اين همه يك سوي مسئله بود و از سوي ديگر، خوف از بين رفتن قالبهاي رباعي و دوبيتي نقد ادبي را به نگراني وادار نمود و "در نتيجه رباعي و دوبيتي در آثار امينجان شكوهي، لايق، عبيد رجب، مستان،حبيب الله فيضالله، گل نظر و ديگران رواج و رونق بيشتري پيدا نمود. كار به جايي رسيد كه غالبً و يا تمام شاعران جوان در آن سالها به خلق اين نوع شعر پرداختند27.
دوبيتي مثل رباعي قالب مؤجز و كوچكي است كه سر آغاز در ادبيات عاميانهي فارسي و تاجيكي به وجود آمده است، پس از آن، به ادبيات مكتوب انتقال يافتهاست. اكثر شاعران اين قالب شعريرا به دليل وزن و آهنگ دلنشين براي بيان انديشههاي اجتماعي، اخلاقي و فلسفي خود انتخاب ميكردند. قالب مذكور در ادبيات بيش از هزارسالهي فارسي ريشه ي قوي و ناگسستني داشته و دارد. با وجود سنتي بودن قالب، بعضي از شاعران توانا به آن روح مدرن نيز ا عطا كردهاند كه ميتواند در مقابل شعر سپيد و نيماييتا اندازه اي ميدان داري نمايد. شاعران دوبيتيسراي ورارودي بيشتر "دردمندانه"، و "بيمارگونه"، اما، شاعرانه، دوبيتي ميسرايند، در هر حال سرودههاي آنها از نقص در وزن و قافيه مبرا نيست، البتّه اين كمبودها دربخشي از آثار شا عران دوبيتيسراي تاجيك ظا هر گرديده است. تازهآفريني يكي از بهترين ويژيگيهاي شعر معاصر فارسي تاجيكي اين منطقه ميباشد، بر اين اساس در اكثر شعرهاي عروضي ، سخن از نوآوري به ميان آمده و شاعران در صدد آنند كه سيماي انسان را با ديد و نگرشي تازه به رشتهي تصوير بكشند. نه تنها سيماي انسان، در غزل و رباعي و دوبيتي گرديده نيز بلكه انعكاس زمان، مكان و زبان امروزي از پديدههاي نيك در ادبيات معاصر ميباشد. دوبيتي يكي از استوارترين قالبهاي شعر كلاسيك فارسي است كه از لحاظ ساختار و شكل، دچار هيچ گونه تغييري نشده و به عبارتي به آن نياز هم نداشته است.
سخن تازه را با آب و رنگي بديع به زيور طبع آراستن تنها براي آناني ميسّر است كه از جريانهاي معمول و مشهور شعر سنتي و مدرن آگاهند و قدرت تصويرسازي خوبي دارند. متأسفانه، در كنار غزل و رباعي، اكثر دوبيتيهاي شاعران تكرار مضامين دوبيتيهاي شعراي پيشين است. بعضي از شاعران بيسليقه در سايهي دوبيتيهاي شاعران پيشكسوت ناچار ماندهاند و هر واژه، هر تعبير، هر مصرع آنان از تكرار سخن پيشينان حكايت دارد. محقق تواناي ايراني بها الدين خرمشاهي معتقد است: "اما اگر نگاه ما به جهان عادّي و عادتي و روزمرّه و سرشار از تكرار و مكرربيني باشد، محال است، كه بتوانيم هنر آوريم"28.
در قالب دوبيتي عناصري چون قافيه، وزن، رديف و موسيقي (آهنگ) نقش اصلي دارند. اين عناصر همراه با زبان فصيح و بديع كارا، در پديد آمدن قالب مذكور و ترويج آن در قرون اخير مؤثر بوده است. دكتر نورعلي نوراف از منتقدان تاجيك، نظرياتشرا در مورد شعر و نوآوري در مقالهي "سنتگرايي و تجدّد در شعر امروز تاجيكستان" اين گونه ابراز ميدارد: "امروز شاعري رسالت خود را كامل كردهاست كه توانسته باشد سخن تازهاي در شعر بگويد. تجدد در شعر تنها تمايل به تغيير شكل و ساختار... نيست، بلكه وابسته به وسعت نگاه و تفكر شاعر به محيط پيرامون و نحوهي بيان آن است"29.
شعر محصول نگاه ديگربينانه شاعر است كه معاني زيبا را در هر شكلي و لباسي باشد، دلكش و جالب بيان ميدارد. قالب اگر سنتي باشد، باكي نيست، ميتوان مضمون نو را به آن عطا كرد، اين تنها به دانايي و هنر شاعر بستگي دارد.
در پنجاه سال اخير، محتواي دوبيتيهاي ورارود وسيعتر شده شاعران احساسات خودرا در اين قالب آگاهانه و عاشقانهتر بيان كردهاند. شيوهي گفتار آنانرا خوانندگان با صميميت بيشتري پذيرفتهاند. همين امر باعث شده است كه استاد لايق شيرعلي بيشتر از همه شاعران هم عصرش رباعي و دوبيتي بسرايد و در نتيجه تنها در كتاب "خانهِي چشم" او چهارصد دوبيتي جاي گرفته است. كتاب "ريزهباران"او كه در سال 1976 به طبع رسيده است، همگي در قالب دوبيتي سروده شده است. خميرمايه و اساس دوبيتيهاي دورههاي اخير را عشق پاك، دوستي، محبت به وطن، حفظ هويت ملي، نوعدوستي، قدرداني والدين، كشاكش و كمبودهاي روزگار ... را تشكيل ميدهد. اكثر دوبيتيهايي كه در اين دوره سروده شدهاند، زيبا و خواندني ميباشند. بخصوص دوبيتيهاي بازار صابر از صميميت بيشتري برخوردارند، زيرا سرايندهي آنها از ابزارهاي تصويري فراواني استفاده بردهاست. بازار صابر سخن خود را همواره با تعابير برجسته و نادر بيان كرده است و هم از اين روست كه در روح و ذهن خواننده مقبول و مؤثر افتاده است:
نوشتم از دو ابرويت نوشتم،
به وصف چشم دلجويت نوشتم
چه خوشبختم كه من با بوسه بيتي
به روي كاغذ رويت نوشتم30
گل نظر كيلدي كه شاعري توانا و دقيقنظر است، از دوبيتيسرايان نامدار تاجيك به شمار ميرود. شيوهي گفتار او به زبان عامهي مردم تاجيك بسيار نزديك است و در ميان شاعران تاجيك جايگاه ويژهاي دارد. گلنظر، چون ديگر قوالب نظم، به دوبيتي اقبال فراوان نشان داده است. شعر او يك پلّه پايينتر از شعر لايق شيرعلي قرار دارد. وي، پس از لايق مجموعهي دوبيتيهاي خودرا تحت عنوان "توت بلخي" به چاپ رسانيد و در رشد دوبيتيسرايي ورارود سهم بسزايي داشتهاست. دوبيتي زير كه زيبا سروده شدهاست، از سرودههاي اوست:
جواني ميرود، هوش دار، هوش دار
نهاني ميرود، هوش دار هوش دار
منال از پيري ايّام، كان هم
زماني ميرود، هوش دار، هوش دار31
در ادبيات نوين تاجكيستان بعد از استقلال، تعداد شاعران دوبيتيسرا بيشتر گرديد. موضوعات اين قالب را غالباً موضوعاتي نظير خودشناسي، جنگ و برادركشي، پريشاني افراد ملت، فراخواني به وحدت ملي، ميهندوستي و مسائل از اين قبيل تشكيل ميدهد. از شاعران اين دوره ميتوان گل نظر، محمدعلي عجمي، آذر، اسفنديار، عطا ميرخواجه، دولت رحمانيان، عبد القادر رحيم، رحمت نظري و ديگران را نام برد كه در قالب دوبيتي طبعآزمايي فراوان نموده و در بعضي از موارد تا حدودي موفق بودهاند. به عنوان مثال، اين دوبيتي از عطا مير خواجه ميباشد:
اگر پرسي مرا مردانگي چيست؟
ز پير عاشقان اين نكته باقيست:
نه مردي هست قلبيرا شكستن
شكستن بر لبي يك بوسه، مرديست32
يكي از شاعران هشيار و خردمند فارسيگوي تاجيكستان ميرزا شكورزاده ميباشد كه در كنار مطاله و تحقيق به شعر و شاعري نيز پرداختهاست. موضوعات اصلي دوبيتيهاي وي را هويت ملي و حافظهي تاريخي مردم ورارود تشكيل ميدهد. او در يك دوبيتي خود ميسرايد:
فلك چون من، بسي ديوانه كُشته
دم شمعي، دولك پروانه كشته
ز تيغ سفله، تنها من نمُردم
شغادي، رستم فرزانه كُشته33
از دههي 80 قرن گذشتهي ميلادي به بعد، دوبيتي سرايي به حوزهي ادبي فارسي زبانان ازبكستان نيز انتقال يافت و چندي از شاعران اين كشور نيز با حال و هواي مناسب خود، به دوبيتي سرايي پرداختند...
از شاعران فارسيگوي ازبكستان عبد الله سبحان، پيمان، سليمان خواجهنظر، همرا قل دوران و عبدالله رحمان بيشتر از ديگران به دوبيتيسرايي روي آوردند. با مطالهي سرودههايشان قرابت معنوي آنها را با شعر كلاسيك فارسي ميتوان احساس كرد.
از شاعران چيرهدست ديگر ادبيات معاصر فارسي ازبكستان جعفر محمد ترمذي است كه در دوبيتيهايش به دفاع از لفظ دري، زبان مادري، اتحاد و پريشاني ياران، عشق و محبت و مسايل فلسفي پرداخته است. به عبارتي، وي برداشتهاي خود را بر سنگ دوبيت نقش ميكند. جعفر محمد در دوبيتي زير از «گستاخيهاي شاگردانه» سخن به ميان آورده و حالت باطني «من» خود شاعر را به شرح زير تصوير و ترسيم مينمايد:
دگر من در حصار شب نگنجم
دگر در قبضهي قالب نگنجم
من آن شاگرد گستاخم كه ديگر
در اين مسلك، در اين مكتب نگنجم34.
جعفر محمد در دوبيتيهاي خود به سراغ مضامين عرفاني و فلسفي نيز رفته است. جستجوهاي "من" شاعر از "كيستي" و "چيستي" اساس دوبيتيهاي اورا شكل داده است:
فغان بر لب، به دنيا آمدم من
چو آه ِ شب، به دنيا آمدم من
اگر زين آمدن، مقصود رفتنست
چرا، يا رب، به دنيا آمدم من؟35
از آنجا كه شعر جعفر محمد، در بسياري از موارد نمادين مينمايد، سمبلها و رمزها در دوبيتيهايش نيز راه يافته است. از جمله، در اين رباعي كلمه "رود" استعاره از "مردم" و "ملت"و "بهار" استعاره از "آزادي" و "استقلال"، "سرود كهنه" او "شعر" استعاره از "شكوه پيشينيان" و "افتخارات ملي" و ... ميباشد:
بهار آمد، لبترا تر كن اي رود!
سرود كهنهات، را سر كن اي رود!
اگر از ياد بردي، شعر خودرا
دوبيتي مرا از بر كن، اي رود!36
سمبل "رود" در دوبيتيهاي جعفر جايگاه ويژهاي دارد. حافظه تاريخي مردم را به ياد مي آورد اين ويژگي رمزها ميباشد:
چغان رودا، چغان رودا، چغان رود!
فغان رودا، فغان رودا، فغان رود!
بهاران آمد و گل در برت نيست
خزان رودا، خزان رودا، خزان رود!37
دوبيتيهاي جعفر محمد بيشتر جنبهي سورئاليستي دارد. همين خصوصيت سرودههاي او را از ساير دوبيتيسرايان معاصر ورارود متمايز كرده است.
پيمان شاعر سادهگويي ميباشد. در اشعارش پرداختن به مسايل خودشناسي ملي را يك اصل ميشمارد. او سلسلهي دوبيتيهاي خود را “چهاردَرَه“ مينامد و عنوان كتابش را “شبآويز“ نهاده است. در دوبيتي زير كه از همان كتاب آوردهايم، شاعر هدف خود را از دوبيتيسرايي بيان ميدارد:
مرادم قيد عشق است، از دوبيتي
شكار صيد عشق است، از دوبيتي
زمانه جسته پيمان را ، بيابند
كه صيد، كيد عشق است از دوبيتي38
پيمان در بسياري از موارد از عشق سخن ميگويد. گفتارش، گفتار يك عاشق پرشور را ميماند كه در فضاي عشق به شعر دست مييازد و شايد به همين دليل تأكيد دارد كه «خدايي در عشق هست». او «رنج سخن» را از گنج دنيا اولي دانسته، از خدا ميخواهد، در كار سخنسرايي او خلل وارد نشود. پيمان در دوبيتيهايش شاعر را «نگهبان دلها» معرفي ميكند.
عبد الله سبحان در مقايسه با ديگر قوالب شعري، به دوبيتي تمايلي كم نشان داده است. دوبيتيهايش حكايت از توان هنري و شعري او دارد. او هميشه در سفر آرزوها ميباشد و صفاي جهان را در پاكي سرشت شاعران ميجويد. دوبيتيهاي او ساده و عاري از صنايع ادبي ميباشند:
ره آسان مجو در زندگاني
سخن بيجا مگو در زندگاني
اگر پيروز خواهي، رو هميشه
به راه آرزو در زندگاني39
در ادبيات نوين منطقهي ورارود شاعراني نيز هستند كه كاملاً دوبيتيسرا ميباشند و تمام تخيلاتشان را در دوبيت عرضه ميدارند. ميتوان از اين دسته شاعران فلسفهمآب، سليمان خواجهنظر نام برد كه از نسل زمان لايق و بازار صابر به شمار مي آيد و سرودههايش از خودشناسي، حياتدوستي و انسانستايي حكايت دارند. او نزديك سه هزار دوبيتيسروده است. دو مجموعهي شعر سليمان خواجهنظر تحت عناوين «عالم راز» و «خون آفتاب»، به استثناي چند مثنوي در مجموعهي دوم، همگي را دوبيتي تشكيل داده است. سرودههايش از لحاظ مضمون و محتوا يادآور رباعيهاي فلسفي خيام ميباشند. او دوبيتي را با زبان ساده و عاميانه سروده، اما سرودههايش روان و منطقي مينمايند. سليمان خواجهنظر با الهام شعر ميگويد و در نتيجه دوبيتيهايش صميمي و گشنواز ميباشند.سليمان در دوبيتيهاي خود مسائل عمدهي جامعهي جهاني را در نظر دارد و بحث مرگ و زندگي را موضوع محوري دوبيتيهاي خود قرار ميدهد. در پيشگفتار مجموعهي او با نام «عالم راز» آورده است: «با مطاله دريافتم كه چكامههاي تراويده از قلمش داراي جنبههاي ديألكتيكي، خودشناسي و واقعگرايياند.... عمدتاً افكارش را در قالب دوبيتي ريخته. از اين رو، دوبيتي در اشعار سليمان ماندهگار ي و مقبولييت بيشتر ي يافته است»40.
واقعگرايي در اشعار او نقش ويژهاي دارد. دوبيتيهاي سليمان، با وجود آنكه از نقص در وزن و قافيه دور نيستند، عاشقانه، صميمانه و پربار سروده شدهاند. براي نمونه:
تراويدم، چو اشك خامهي دل
به برگ گل نوشتم، نامهي دل
به خود پيچيدم و در خود تپيدم،
درون سينه با هنگامهي دل41
در نظر اول، سرودههاي سليمان خواجهنظر به دوبيتيهاي استاد لايق شيرعلي شباهت دارند. ولي اين شباهت، ظاهري است و قبل از همه، تكرار يك واژه در اول هر مصرع، نمايان آ شكار ميگردد. براي مقايسه، لايق سروده است:
براي دلگشادن، دهر تنگ است
براي شيشه دلها، دهر سنگ است
براي چشم تنگان، عمر مال است
براي كينه داران، صلح جنگ است
سليمان:
به هر يك دم، سرشت دو جهان است
به هر يك دم، دم سود و زيان است
به هر يك دم، بقا و بي بقايي است
به هر يك دم، نشان مرگ و جان است42
شناختن خودي در دوبيتيهاي سليمان، يكي از موضوعات اصلي و محوري به شمار ميآيد. پيدا است كه سليمان "خودي" را از منظر ديدگاههاي سياسي و اجتماعي و فلسفي علامه ي اقبال شناخته است.
اقبال ميفرمايد:
در دل را، به روي كس نبستم
نه از خويشان، نه از ياران گسستم
نشيمن ساختم، در سينهي خويش
ته اين چرخ گردان،خويش نشستم.
سليمان:
نرفتم از در ميخانه، بيرون
نرفتم از سر پيمانه، بيرون
خمارم در نهاد خود، شكستم
نرفتم از دل ديوانه، بيرون43
سليمان شاعري درونگرا و دروننگر ميباشد. شايد به همين دليل، علاقه و آشنايي بيشتري به مباحث عرفاني نشان داده است. همين خصوصيت اورا از دوبيتيسرايان ديگر منطقه متمايز كرده است.
مسير حركت عرفان اقبال لاهوري "از خود به خدا" است. ولي هدف اصلي عرفان سليمان درك و شناخت هستي ميباشد. انسان او، نه محقق اسرار خودي، بلكه محقق و جويندهي راز هستي است.
جهان يك منظر خواب و خيال است
جهان عاشق نواز پير زال است
ندانستم كه اسرارش كه دانست
جهان سر منشأ هر قيل و قال است.
در دوبيتيهاي سليمان خواجهنظر پايهي انديشه و منطق بسيار قوي است، ولي ارتباط ميان سه عنصر – احساس، انديشه و هنر – مقداري ضعيف به نظر ميرسد. شعر او شعر انديشهاست. هم از اين روست كه در فلسفه پسنديهاي او انديشههاي فلسفي عمر خيام محسوساند. براي نمونه خيام سروده است:
اسرار ازل را، نه تو داني و نه من
وين حرف معما، نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده، گفتگوي من و تو
چون پرده بر افتد، نه تو داني و نه من
سليمان سروده است:
ره مارا نه انجام و سري هست
به پايان و فرازم ، نه بري هست
گمانم در پس اين پردهي راز
گشاد مشكلات ديگري هست44
با حضور سليمان خواجه نظر، دوبيتيسرايي در ورارود آب و رنگي عرفاني به خود گرفت. ميتوان گفت كه بهترين نمونههاي دوبيتي عرفاني را در اين سرزمين، سليمان سروده است. ترسيم سيماي انسان كامل، يكي از اهداف اصلي سليمان خواجه نظر بوده است. در رابطه با اين نظر، جعفر محمد در مقالههاي كه پيرامون دوبيتيهاي سليمان خواجه نظر نوشتهاست، مينگارد: "انسان كامل"ِ سليمان، همانند "قطره باران" پاك و بيغش و مظهر تجلي نور مطلق است. انسان كامل، اين عالم صغري، اين يك لمعه، ميتواند در قلب خود عالم كبير، يك آفتاب بزرگ را جاي بدهد. راه نيل به مرتبهي انسان كامل، باريكتر از طريق "رگ جان" است:
چو اشك ابرنيسان ميتراوم
چو آب قطره باران ميتراوم
بسازم تا ز خود انسان كامل
چو خوني از رگ جان ميتراوم45
بحث پيوند انسان با كيهان و عالم صغير با عالم كبير، در دوبيتيهاي سليمان لطيف و زيبا مطرح گرديده است. سليمان مضمون اين بيت مولوي را كه ميگويد:
باده از ما مست شد، نه ما از او
هستي از ما هست شد، نه ما از او
به شرح ذيل تغيير ميدهد:
نگاه گل رموز از ما بياموخت
چراغ غنچه سوز از ما بياموخت
فلك با آن همه سالاري خويش
طريق شام و روز از ما بياموخت46
چنانكه اشاره شد، سليمان خواجه نظر تنها شاعري است كه در صد سال اخير شعر فارسي اين سرزمين تمام عمر خودرا صرف دوبيتيسرايي نمونه است.
عبد الله رحمان نيز از شاعر دوبيتيسراست. او در سرودههايش به آرمانها و تقويت وجدان ملي اهميت ويژهاي نشان داده است، به همين خاطر اكثر سرودههايش پردرد و پرسوز و حسرت مينمايد. او از مضامين اشعار اقبال لاهوري استقبال فراوان كرده است. به همين دليل سبك سرودههايش نيز به سبك اين شاعر فارسيزبان و اُردوزبان مسلمانتبار شباهتهاي فراوان دارد. اقبال سروده است:
او غلام ابن غلام ابن غلام
انقلاب انديشهي اورا حرام.
عبد الله رحمان به تقويت اين مضمون پرداختهاست:
ترا خوي غلامي كرد مضطر
كه بر نيروي خود گم كردي باور.
نمايي پاسبان خويش آن كو
نبگذارد ترا بالا كني سر47.
عبد الله رحمان در بعضي از موارد با لايق شيرعلي همآواز ميشود. زيرا خود را از پيروان و مقلّدان لايق شير علي ميشمارد. در استقبال از لايق مي فرمايد:
زهر بادا شير مادر بر كسي
كاو زبان مادري گم كردهاست.
عبد الله رحمان نيز اين مضمون را در قالب يك دوبيتي به شرح ذيل تقويت نموده است:
يكي از ملت خود ميكند عار،
كه تا سازد مقام خويش پادار.
كسي كه شير مادر پشت پا زد
مگر بر ديگري گردد وفادار؟48
گل نظر ميگويد: دوبيتيهاي عبد الله رحمان با زبان فصيح، شاعرانه، دردمندانه و بدون نقص سروده شدهاند49.
محقق جوان ادبيات فارسي خسرو سعد الله از اهالي سمرقند در مقالهي خود كه تحت عنوان «ساقي قدح لاله» در روزنامه «باختر» به چاپ رسيده بود، دوبيتيهاي عبد الله رحمان را اينگونه ارزيابي كرده است: «در موضوع عشق و دوستي دوبيتي هايي سروده است كه خواننده در هنگام خواندن حالت خود را در آن ميجويد. وقتي كه خواننده حالت خود را در شعر ميجويد، اين برد شاعر و لطف شعر او است»50.
و بعنوان مثال:
گزي يك روز، انگشتِ ندامت،
كه نشكفتي شبي با من به خلوت
ندادي بوسه، اما بعد مرگم
ببوسي خاك گورم را به حسرت51
از شاعران جوان اين سرزمين خسرو سعد الله سمرقندي را ميتوان نام برد كه علاوه بر شعرهاي نيمايي و سپيد، به قالب هاي سنتي به ويژه دوبيتي تمايل نشان داده است. تصويرگري در دوبيتيهاي او جايگاه مطلوبي دارند.
دوبيتيزير كه از سرودههاي او ميباشد، داراي تركيب و محتوايي غني و استوار بودهو درونمايهي آن زيبا و قابل توجه ميباشد:
بيا در دستهاي من دعا كار،
نگاهم را به كوي شوق بگذار
به دريا گور كن آواز من را
كه باشد بحر خاموشي بهين دار52
در بين شاعران ازبكستان دوبيتيسرايان ديگري هم مانند سليم كنجه، صدر الدين هشياري، روشن احسان، شادي كريم، نارمُراد كريمزاده، عبدُ البرات قادري هستند كه بعضي از دوبيتيهايشان دلانگيز و گوارا سروده شده اند.
دوبيتيسرايي در سده بيستم و اوايل قرن بيست و يكم ميلادي در ادبيات معاصر فارسي تاجيكي سرزمين ورارود از رشد و رواج نسبتاً مقبولي بر خوردار بوده است و در بعضي موارد باعث تقويت شعر غنايي نيز گرديده است.
مراجع و يادداشتها:
[1] چكنپوش: نوعي پيراهن ظريف و سنتي در جنوب تاجيكستان، منطقهي كولاب و حوالي آن ميپوشند.
1 شفيعي كدكني. صور خيال در شعر فارسي. تهران، 1370، ص 318.
2 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
3 همان ج ا
4 لايق. فرياد بيفريادرس. دوشنبه، انتشارات اديب، 1997، ص 181.
6 همان جا. ص 11.
7 لايق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "اديب"، 1988، ص 325.
8 همانجا، ص 339
9 دنياي سخن، خردادماه 1370 ص 8
10 لايق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "اديب"، 1988، ص 320.
11 همان جا، ص 342.
12 همان جا، ص 342.
13 همان جا، ص 323
15 همانجا، ص 320
16 كاميار عابدي. در زلال شعر. زندگي و شعر امير هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سايه). تهران، نشر ثالث، 1386، ص 364
17 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
18 نادر نادرپور. مرغ آفتاب. دوشنبه، انتشارات اديب، 1992، ص 48.
19 ترانههاي دلانگيز. دوشنبه: عرفان، 1986، ص 49.
20 جمعه همرايف. نقد شعر. تاشكند: انتشريات فن، 2006 ، ص 49.
21 همان ج ا، ص 55
22 صداي شرق. 1-3، 2004 ، ص 122
23 صداي شرق. 1971 ، شماره 1، ص 143.
24 جمعه همرايف. نقد شعر. تاشكند: نشريات فن، 2006، ص 53.
25 همان جا، ص 77.
26 بابا طاهر. ترانهها. دوشنبه: اديب، 1992، ص 9.
27 خ.عصازاده. ادبيات تاجيك در قرن بيستم ميلادي . دوشنبه، معارف، 1999، جلد 3، ص 113.
28 سيد علي موسوي گرمارودي. باغ معنا. دوشنبه: پيوند، 2002، ص 19.
29 رودكي. شماره 5، 2004، ص
30 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه: اديب، 2006، ص 189.
31 گل نظر. اغبه. دوشنبه، عرفان، 1979، ص 56.
32 عطا ميرخواجه. عشق و اشك. دوشنبه 2003 ص 126
33 ميرزا شكورزاده. اشك سر مژگان من. دوشنبه ديوشتيچٌ2005 ص 19.
34 جعفر محمد ترمذي. تجلي. تاشكند: انتشارات علمي دولتي «دائرت المعارف ملي ازبكستان»، 2008، ص 186.
35 همانجا، ص 185
36 همانجا، ص 185
37 همانجا، ص ض186
38 پيمان. شبآويز. تاشكند: يازوچي 2000 ص191.
39 اصل الدين قمرزاده. گلستان ادب.
40 سليمان خواجهنظر. عالم راز. دوشنبه. ستودنت، 2004، ص 3-4.
41 همانجا، ص 39.
42 جعفر محمد. بازگشت به عرفان. روزنامه "آواز تاجيك"، 30 ژول سال 1994، ص 3.
43 همانجا، همان مأخذ
44 همانجا، همان مأخذ
45 همانجا، همان مأخذ
46 سليمان خواجه نظر. عالم راز. دوشنبه، 204، 32.
47 عبد الله رحمان. قدح لاله. دوشنبه: افسانه، 2005، ص 34.
48 همان جا. ص 35.
49 همان جا، ص 3.
50 خسرو سعد الله. ساقي قدح لاله. روزنامهي باختر. 2005، شماره 11، ص 8.
51 همان جا. ص 8.
52 خسرو. لفافهي نبضها. دوشنبه. ديوشتيچ، 2005، ص 39.
(جايگاه خواجه احمد يسّوي در تصوف و عرفان اسلامي)
بسم الله الرحمن الرحيم
تالیف: دكتر حبيب صفرزاده
آسياي مركزي يكي از خواستگاههاي اصلي تعليمات تصوّف و عرفان اسلامي ميباشد. اين منطقه از قرن دوم هجري تا قرن هشتم هجري تعاليم و طريقتهاييرا از قبيل "حكيميه" منسوب به حكيم الترمذي، "كبرويه" منسوب به شيخ نجم الدين كبرا، "خواجگان" منسوب به خواجه عبدالخالق غجدواني، "يسّويه" منسوب به خواجه احمد يسّوي و "نقشبنديه" منسوب به خواجه بها الدين نقشبنديه را در دامن خود پرورده و بدين وسيله در رشد و گسترش انديشهي اسلامي در شرق اسلام سهم بسزايي داشته است.
خواجه احمد يسَوي يكي از چهرههاي برجستهي تصوف و عرفان در تاريخ تعليمات عرفاني آسياي مركزي به شمار ميآيد. وي در نزد ارباب معرفت، از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد. خواجه احمد طريقت و يا مكتب خاصي را با نام «يسويه» بنا نهاد و اين مكتب بعدها در تمام منطقهي آسياي مركزي مورد استقبال قرار گرفت و از تركستان به سراسر ماوراءالنهر، از درياي آق ايدل تا تركستان شرقي و خراسان و ايران و قفقاز حتي تا به روم گسترش پيدا كرد.
اولين اطلاعات دربارهي احمد يسوي در آثار صوفي محمد دانشمند (قرن دوازدهم ميلادي) و تأليفات محيالدين ابن عربي (متوفي 638 هجري قمري) به چشم ميخورد. از آن به بعد متصوفين و عارفان و شاعران و تاريخ نگاران برجستهاي چون خواجه محمد پارسا، امير عليشير نوايي، فخرالدين علي صفي، حسن خواجه نثاري، سلطان احمد حزيني، محمد طاهر خوارزمي، غلام سرور لاهوري و حصام الدين سغناقي و چندي ديگر به طريقت و جايگاه خواجه كم و بيش اشاره نموده و از او به عنوان «سلطان العارفين»، «پير تركستان"، "قبلهي دعاي اهل تركستان» ياد كردهاند.
متأسفانه آثار مكتوب احمد يسوي حتي به شكل دستنويس در دسترس اهل تحقيق قرار ندارد، ولي نسبنامه و شجرهي او در بعضي از منابع تاريخي آمده است. و در دسترس است.
خواجه احمد يسوي در عهد قراخانيان بدنيا آمد. عهد قراخانيان يكي از دورههايي به شمار ميرود كه آسياي مركزي در رشد تمدن جهاني سهم با ارزشي داشته است. در اين دوره علوم طبيعي از قبيل: نجوم، رياضيات، شيمي، طب، گياه شناسي، زمين شناسي، جغرافيا و از علوم اجتماعي و انساني، زبان و ادبيات، تاريخ و فلسفه، منطق،فقه، كلام رشد و نمايي يافت. اين دوره زماني بود كه علوم مختلف به عنوان رشتههاي مختلف فنون مستقل مورد تعليم و تدريس قرار گرفته بود. زماني بود كه متفكران بزرگي چون موسي خوارزمي (متوفي 850 ميلادي)، احمد فرغاني (متوفي 865)، ابومنصور ماتريدي (متوفي 944)، ابونصر فارابي (متوفي 950)، ابوعلي ابن سينا (متوفي 1037)، ابوريحان بيروني (متوفي 1048) با خلق آثار علمي خود در رشد علم و ادب و تمدن جهان سهم بينظيري داشتهاند.
احمد يسوي معاصر دانشمندان برجستهاي چون ابن سينا، بيروني، محمود كاشغري و يوسف خاص حاجب بود و با توجه به اين نكته ميتوان گفت كه اين دوره، دورهاي بود كه «سرزمين توران» در ارتقاي علم و تمدن جهاني نقش بزرگي را ايفاء ميكرد.
در يك چنين عهدي، خواجه احمد يسوي صدر عرفان تركستان متولد ميشود. عليشير نوايي از زبان جنيد بغدادي- يكي از متصوفين بزرگ، ميگويد: «قولي از جنيد بغدادي است كه ميگويد: علماء و حكماء رحمت حق سبحانه تعالي به خلق اند». چنانكه اغلب محققان تركيه معتقدند، "شناخت تركستان، بدون شناخت خواجه احمد يسوي، ميسر نخواهد شد"1
دكتر ابراهيم حققل از محققان معروف ازبك، در اغلب مقالههاي خود به تقويت نگرشهاي پژوهشگران تركيه پرداخته و نوشته است كه خواجه احمد يسّوي براي اولين بار زبان مادري خود تركي را به مقام زبان طريقت ارتقا داده و آن را در رديف زبان عرفاني عربي و فارسي قرار داده است2.
هدايت مردم به صراط المستقيم و نياز به يك مربي و رهنما يكي از تقاضاهاي مردمان آن عهد محسوب آمده است. زيرا، خرافات و اعتقادات خرافي قبل از اسلام در بين اقوام محلي هنوز تأثير و نفوذ خود را بطور قطعي و كامل از دست نداده بود. دعوت قبايل و طوايف باديه نشين به اسلام از مسائل مهم و مبرم آن زمان به شمار ميرفت. در دورهاي كه اين نيازها و تقاضاها را هنوز از خاطر نبرده بود در خانوادهي ابراهيم شيخ، در كشور تركستان(امروزه در منطقهي "سيرم" واقع در قزاقستان جنوبي) ، فرزندي به دنيا آمد كه نام اورا احمد نهادند.
چنانكه در بعضي از منابع تاريخي پيداست، احمد تربيت اوليه را در حضور پدرش- ابراهيم شيخ، فرا گرفت. سپس در محضر شهابالدين اسفجابي (ملقب به «آق آتا»- پدر سفيد)، يكي از علماي مشهور آن دوران درس خواند. پس از آن «ارسلان باب» يكي از شيوخ مشهور تركستان تعليم و تربيت احمد را بر عهد گرفت.
بنابر گواهي منابع تاريخي، ارسلان باب با اشارتي غيبي حضرت رسول صليالله عليه وسلم به تربيت روحي و معنوي او پرداخته است.
به دليل اينكه سلسله و شجرهي خواجه احمد يسوي تقريباً در تمام نقاط منطقهي آسياي مركزي منتشر شده بود، آن بزرگوار در زمان زندگي خود از آوازه و شهرت ويژهاي برخوردار بود. حتي از نقاط مختلف آسياي مركزي مريدان و ارادتمندان بسيار به زيارت او ميآمدند و به حلقهي شاگردان او ميپيوستند. در آثار مكتوب، از زمان خود او و قرون بعد، به نام و زندگي او اشارات فراواني شده است.
يكي از منابعي كه دربارهي خواجه احمد يسوي اطلاعاتي را در اختيار ما قرار ميدهد اثري با نام «مرآت القلوب» منسوب به صوفي محمد دانشمند ميباشد. نسخهي دستنويس اين اثر در مجموعهي «حميد سليماني» مؤسسهي خاورشناسي موسوم به ابوريحان بيروني فرهنگستان علوم ازبكستان با شمارهي 1/3004 نگهداري ميشود. «مرآت القلوب» از جملهي نخستين آثار علمي است كه قوانين و قواعد تعليمات يسّويه را مورد تحليل و تحقيق قرار داده است. دربارهي اينكه اين اثر براساس موعظههاي خواجه احمد يسوي نوشته شده است، در محتواي آن نيز اشاراتي شده است. اثر مذكور با اين مقدمه زيبا آغاز ميگردد: «بسم الله الرحمن الرحيم!
الحمدلله السميع العليم و سبحان الله الخلاق الكريم. و آگاه باش كه گردآورندهي اين رساله مولانا صوفي محمد دانشمند ميباشد. برهان شريعت و زبدهي علماي طريقت است. در كتب علماي معتمد و مشايخ معتبر آورده شده است كه اين عزيز صوفي محمد دانشمند اين سخنان را از اقوال سلطان العارفين و قطب الاقطاب روي زمين، خواجه احمد يسوي (رحمت الله عليه) نقل كرده است». چنانكه از حمد مقدمهي اين رساله بر ميآيد گردآورندهي آن برهان شريعت و زبدهي علماي طريقت صوفي محمد دانشمند است كه در قرن دوازدهم ميلادي بسر برده است.
آنچه قابل ملاحظه است، اين است كه در اثر مشاراليه احمد يسوي به عنوان «قطب الاقطاب» روي زمين و «سلطان العارفين» خطاب شده است. قابل يادآوري است كه در طول ده قرن خواجه احمد يسوي سزاوار خطاب «سلطان العارفين» بوده است.
دومين منبع معتبر كه به جايگاه معنوي خواجه احمد يسّوي اشاره ميكند، تذكرهي «نسايم المحبت» امير عليشير نوايي ميباشد.
امير عليشير نوايي، انديشمند و سردفتر ادبيات كلاسيك ازبك در تذكرهي خود به عنوان «نسايم المحبت» كه خود ترجمهي آزاد از "نفحات الانس من حضرات القدس" مولانا جامي ميباشد و در سالهاي 1495-1496ميلادي تأليف شده است، در يادآوري از ذكر خير ششصد و يازدهمين (611) عالم رباني مينويسد: «خواجه احمد يسوي (مرقدش را مقدس دارد) شيخ المشايخ كشور تركستان است. مقاماتش عالي و مشهور، كراماتش متوالي و نامحصور بوده است. مريد و پيروان و اصحاب متعددي داشته و در آستان ارادت و اخلاص شاه و گدا قرار داشته است. از اصحاب امام يوسف همداني (قدس الله تعالي روحه) به شمار ميرود. با عبدالخالق غجدواني (قدس الله تعالي ثراه) صحبت داشته است و از حلاوت صحبت آن فريد زمان فيض ياب گرديده و در رديف خواجه عبدالله براقي و خواجه حسن انداقي (قدس الله تعالي رحهما) از مريدان امام يوسف همداني (رحمت الله عليه) بوده است. هركدام از اينها كه به مرتبهي بزرگي رسيده اند، همنشين او بوده اند و از مشايخ روزگار بزرگواراني متعدد با تربيت او به مقام كمال رسيده اند.
شيخ رضي الدين علي لالا (قدس الله تعالي سره) پس از اين كه در خدمت شيخ بزرگوار- شيخ نجم الدين كبري (رحمت الله عليه) قرار بگيرد، در خدمت خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) بوده و در خانقاه وي با رشادت او كسب سلوك كرده است و آرامگاه او در "يسه" واقع است و قبلهي دعاي اهل تركستان ميباشد».3
«رشحات عين الحياة» فخرالدين علي صفي (قرن دهم هجري) كه يكي از منابع مهم دربارهي مشايخ طريقت خواجگان به شمار ميرود ، با ذكر نام خواجه يوسف همداني شروع ميشود. فخرالدين علي صفي دربارهي خواجه احمد يسوي مينويسد: «خواجه احمد يسوي سومين خليفه از خلفاي يوسف همداني بوده اند (قدس الله تعالي ارواحهم). تركها ايشان را «آتا يسوي» ميخوانده اند و لفظ تركي «آتا» كه به معني "پدر" است، به مشايخ بزرگ اطلاق ميگرديده. محل تولد ايشان «يسّه» شهري مشهور از بلدهي تركستان ميباشد. قبر مبارك ايشان نيز آنجاست. صاحب آيات و كرامات جليله و مراتب و مقامات رفيعه بودند و ايشان در دوران جواني منظور نظر كيميا اثر ارسلان باب شده اند و ارسلان باب از قدما و عظماي مشايخ ترك بودند و ميگويند ارسلان باب با اشارت حضرت رسالت (صلي الله عليه وسلم) به تربيت ايشان پرداخته اند و بر اثر خدمت و ملازمت در محضر ايشان حضرت خواجه را ترقيات كلي واقع شده است. تا زماني كه ارسلان باب زنده بودند، خواجه بر سبيل دوام در ملازمت ايشان در قيام بودند، پس از فوت ايشان نيز با اشارت ايشان به بخارا آمدند و درس سلوك ايشان در محضر خواجه يوسف به پايان رسيد و به درجهي كمال و ارشاد مرتقي شدند».4
از ديگر منابعي كه در باره خواجه احمد يسّوي اطلاعاتي را در اختيار ما قرار ميدهد، اثري با نام «تذكرهي نقشبنديهي طاهر ايشان» است كه در سالهاي 1746 1747 ميلادي از سوي محمد طاهر ايشان تأليف شده است. طاهر ايشان در رابطه به خواجه احمد يسوي مينويسد: «در بيان احوال حضرت خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) سردفتر مشايخ ترك، مستور عالم الافلاك، همنشين ملايك، هادي عام و خاص، هادي سنت، تبعهي شاه رسالت يعني سومين خليفه و جايگزين خواجه يوسف همداني بوده است و جوامع ترك آن عزيز را «آتا يسوي» خواندندي و در عرف آنان «آتا» كه به معني پدر است، به مشايخ نيز اطلاق ميشده است.
حضرت خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي ثراه) صاحب علامات عالي و اهل كرامات بوده اند و در اوان طفوليت مورد نظر كيميا اثر ارسلان باب (عليه الرحمه) از جملهي قدماي مشايخ ترك قرار گرفته بودند. ارسلان باب شرافت مآب در ميان مشايخ ترك از جايگاه ويژه برخوردار بوده است. نقلي مشهور است كه ارسلان باب (رحمه الله عليه) با اشارت مشتمل بر بشارت رسول اكرم (ص) به تربيت خواجه احمد يسوي مشغول شده است. پس از رحلت ارسلان باب، خواجه احمد يسوي با بشارت پير خود عازم بخارا شد و در حلقهي مريدان خواجه يوسف همداني (عليه الرحمه) درآمد و پس از خدمت تمام به درجهي كمال نايل گرديد».5
غلام سرور لاهوري در اثر خود «خزينه الاصفياء» كه در سال 1864 ميلادي تأليف كرده است، مينويسد: «اما آن حضرت در علوم ظاهري و باطني دستي توانا داشتند و زهد و رياضت و تقواي كامل بدست آورده بودند. در شريعت و طريقت صاحب درجهي عظيم و رتبهي كبير بودند. امام خرقهي خلافت را از حضرت خواجه ابو يوسف همداني (رحمت الله عليه) در يافت كرده و پس از فوت آن پير روشن ضمير بر مسند ارشاد و هدايت نشستند و تولد آن جناب در شهري با نام يسه از بلدهي تركستان بوده است و در ايام طفوليت آن جناب منظور نظر كيميا اثر و مبارك شيخ ارسلان باب، بزرگ مشايخ تركستان گرديده اند. شيخ ارسلان باب با ارشاد شاه رسالت (ص) به تربيت ظاهري و باطني خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) پرداخته است.
خواجه احمد يسوي نيز در محضر شيخ ارسلان باب اداي خدمت نموده و پس از وفات حضرت شيخ ارسلان باب به بخارا عزيمت نموده است و سلوك خود را در محضر خواجه يوسف همداني باتمام رسانيده و صاحب كمالات گرديده است. هم مستور نماند كه سر حلقهي مشايخ تركستان بودند و نسبت اكثر آنان در طريقت به خواجه احمد يسوي ميرسيد. اما به بذل عنايات و توجه آن جناب شرافت مآب هزاران مريدان طالب حق صاحب درجهي ارشاد گرديدند. وفات ايشان باتفاق اهل اخبار در سال 562 هجري (مصادف به 1166 ميلادي) بوده است و مرقد مبارك شان در شهر "يسه" ميباشد».6
منابع مربوط به نسب نامهي خواجه احمد يسوي به صورت دستنويس تا زمان ما رسيده است. اين دستنوشتهها به زبانهاي عربي، فارسي و تركي نوشته شده اند. اغلب اين دستنويسها در مراحل مختلف تاريخي نسخه برداري شده اند. نسخه اي كه مورد اطمينان بيشتري قرار گرفته است، نسخهي اصلي بوده و از جانب ادارهي قاضيات وقت با مهر تأييد شده است.
اگر به نسخهي يادشده اتكاء نموده و به اصل و نَسَب خواجه احمد يسوي نظر افكنيم، به اين باور خواهيم رسيد كه نسب او به حضرت علي (ع) ميرسد.
بيش از چهارده نسخهي خطي وجود دارد كه به بيان نسبنامهي خواجه احمد يسوي پرداختهاند. كوچكترين نسخه از نسخ ياد شده، نسخهي نوهي برادر يسوي سيفالدين اورنگ زيب قويلاقي محسوب ميشود.
نسخهاي كه به قلم سيفالدين قويلاقي منسوب است، در سال 1996 در نشريات «خزينه» تاشكند به نشر رسيده و همزمان در همان سال در استانبول «نسبنامه»ي ياد شده منتشر شده است.
سيفالدين اورنگ زيب قويلاقي، پسر دانشمند خواجه- برادر احمد يسوي- صَدَر خواجه ميباشد. از دانشمند خواجه به عنوان «صوفي محمد دانشمند» نيز نام بردهاند. امير عليشير نوايي در اثر « نسايم المُحبه» در بيان بابا كمال جندي نكتهي جالبي را مينگارد: وقتي كه بابا كمال جندي درجه «ولي» را كسب ميكند، حضرت شيخ نجم الدين كبري او را خرقه انعام نموده و به عزيمت تركستان دستور ميفرمايد.
در دستور نامه چنين مينگارد: «در ولايت تركستان پسري با نام احمد مولانا است، وي فرزند شمسالدين مفتي بوده و اين خرقه از نام ما به او انعام گردد و از تربيت خويش او را برخوردار فرماييد».7 و آن خرقه را به يكي از جاهاي دور دست بابت تسليم به احمد مولانا ارسال ميدارند. بابا كمال، وقتي كه پس از طي كردن بيش از هزار فرسنگ راه به آن منزل ميرسد، در ميان يك عده جوان مولانا را ميبيند و او را ميشناسد. به او سلام ميدهد و دستش را ميفشارد و سپس به منزل خويش بر ميگردد. مفتي ميگويد كه اين فرزند بدرجهي مجذوبيت الهي نايل شده است، ممكن است خدمت شايسته اي نتواند كند. دوست بزرگ وي دانشمند مولانا بغايت زيرك و مؤدب است. بابا در اين مورد ميفرمايد كه خداوند او را نيز بدين مرتبت سزاوار گردانده، اما ما بنابر حوالهي حضرت شيخ عمل نموده طبق بشارت او بخدمت احمد مولانا كمر همت ميبنديم». اين جا غرض از مولانا صوفي- محمد دانشمند است. شمسالدين مفتي برادر احمد يسوي (صدر خواجه بوده، شمسالدين (آفتاب دين) و مفتي- دانندهي قوانين و قواعد شريعت، تلقي شده است. از اين تبصره آشكار ميشود كه صدر خواجه شمسالدين مفتي جد سيفالدين اورنگ قويلاقي است) در نسبنامهي احمد يسوي ذكر شده است: «شيخ ابراهيم پسر شيخ الياس خواجه دو پسر داشت، يكي را احمد خواجه و ديگري را صدر خواجه ميگفتند. صدر خواجه دو پسر داشت، اسم پسر نخستين عبدالملك و اسم پسر دومي دانشمند خواجه بود. با لقب «زاهد اورونگ قويلاقي» معروف بود. پسر او مولانا سيفالدين با لقب «اورونگ قويلاقي» اشتهار يافته بود».8
از معني اسم اورونگ- سفيد، منور- چنين بر ميآيد كه سيفالدين اورونگ قويلاقي گوسفندان سفيد را نگهباني ميكرده است. به نظر چنين ميرسد كه به مرور زمان لقب «قوي لق آتا» رسميت پيدا ميكند.
محمد طاهر ايشان در كتاب «تذكرهي نقشبنديه» كه به سال 1746- 1747 تأليف شده است، راجع به اين موضوع چنين مينويسد:
«در بيان صوفي احمد دانشمند:
آن بزرگ زمان در ميان چهار خليفه خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) سومين آنها بود. خواجه احمد به شهر "يسه" تشريف آورد و به ذكر حجر (موعظهي علني) پرداخت. شايد مقبول خاطر صوفي محمد دانشمند نگرديد، كه خواجه احمد را از ذكر حجر باز داشت. خواجه احمد ناچار موعظه گويي را قطع كرد و به منزل بر گشت. در اين ميان مولانا به او توجه خاصي نمود و در بارهي علم و معرفت او اطلاع پيدا كرد و او را به جمع پيروان و اصحاب خود دعوت كرد. ضمن ملاقات و مصاحبه از معارف عرفاني و مكارم اخلاقي مولانا برخوردار شد و به شرافت آن والاگهر به اكمل الدرجات كمال مشرف گرديد».9
از نكات بالا چنين بر ميآيد كه سيفالدين قويلاقي به درجهي كمال رسيده و يكي از خلفاي احمد يسوي بوده است. طبق اسناد موجود سيفالدين قويلاقي از فرزندان صوفي محمد دانشمند بوده است. نسخهي اصلي دستنويس «نسبنامه» به زبان عربي تأليف شده است. سيفالدين اورونگ قويلاقي نسخهي اصلي «نسبنامه» را كه به زبان عربي تأليف يافته بود، به زبان تركي ترجمه ميكند.
چون سال 540 هجري مطابق با 1145 ميلادي ميباشد، پس معلوم ميشود كه سيفالدين اورونگ قويلاقي در ابتداي قرن 12 ميلادي متولد شده و در آغاز قرن 13 فوت كرده است. در زبان تركي مرحلهي 20 الي 30 سالهگي را «ايتوك ليق» (دورهي كمال جواني) ميگويند. نكتهي اساسي اين تحقيق اينست كه در تركستان فرزندان اسحاق باب كه از مردمان بومي اين سرزمين بودهاند، حكمراني نمودهاند. نكتهي ديگري نيز در «نسبنامه» به چشم ميخورد و آن اينست كه: «خواجه احمد يسوي قبل از وفاتش (مولانا اورونگ) از انساب خود را به جهت جايگزين و خليفهي خود اعلام ميكند. سيفالدين اورونگ قويلاقي در سن 93 سالگي دارالفناء را به دارالبقاء تحويل ميدهد. مشهور است كه وي پنجاه سال با حضرت خضر مصاحب بوده است»10
بعدها مسالهي تحقيق در باره شجرهي احمد يسوي به يكي از مسائل مهم محققين آسياي مركزي مبدل گشت. به دليل آنكه اولاد و فرزندان خواجه احمد يسوي در مركز تركستان پراكنده شده و در اكناف و اطراف اين قلمرو نفوذ و اعتبار ويژهاي بدست آورده بودند. مسالهي تحقيق و بررسي «شجرهنامه»ي او اهميت خاصي را پيدا نمود.
در سال 1992 ميلادي در شهر چيمكنت، يكي از شهرستانهاي جنوب قزاقستان امروز، با ابتكار ميراحمد ميرخالدار يكي از دانشمندان، كتابي تحت عنوان «شجرهي سادات» منتشر گرديد. در آن كتاب در بارهي "كليات حاذق" چنين نوشته شده است: «اسماعيل آتا فرزند ابراهيم آتا است». در ادامهي آن حاذق شاعر چنين مينويسد كه حسين عطايي منصورآتا، خواجه بهاءالدين- نوهي اسماعيل آتا بوده است و اسم خواجه بايزيد نيز آنجا جايگزين شده است كه احتمال ادامهي كنيه ايشان باشد.11
در "نسايم المحبة"، عليشير نوايي به شرح زندگي و احوال و اقوال مشايخ بزرگ ترك توجه ويژهاي نشان داده شده است. تفاوت اصلي اين تذكره با تذكرهي عبدالرحمن جامي «نفحات الانس» در آن است كه در تذكرهي عليشير نوايي در ذكر مشايخي چون احمد يسوي، احمد يوگنكي، عبيدالله لطفي، خواجه بايزيد و بيش از صد شيخ تركزبان اطلاعات جالب توجه ارايه گرديده است. در تذكرهي نوائي همچنين دربارهي مولانا جامي نيز اطلاعات ارزندهاي بيان گرديده است.
امير عليشير نوايي خواجه بايزيد را «آتانينگ يقين اولادي دور» - از فرزندان نزديك آتا ميخواند در اينجا سؤالي مطرح ميشود كه «آتا» چگونه شخصي بوده است؟ عليشير نوايي در پاسخ اين سئوال در ذكر شش صد و چهاردهمين ولي الله در كتاب «نسايم المحبه» چنين مينويسد: «اسماعيل آتا عليه الرحمه، احتمالاً از فرزندان برادر احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) ابراهيم آتا باشد. مريد خواجه و نظر كردهي اوست. دوستان و مونسان آن جناب لايحض بودندي و مريدان متعددي داشتندي. كرامات و مقامات و خوارق عادات ايشان لايزرحي است. عمر آن محبوب تقريباً صد سال است و هفده و يا هيجده فرزند دارند. قبل از رحلتش از دارالفناء به دارالبقاء يكي از اين پسرانش را بنام «اسحاق- آتا» به مقام، قايم مقامي خويش انتخاب نمود و ترك اين خراب آباد نمود.»12.
از اين عبارات چنين برميآيد كه حضرت خواجه بايزيد خواهرزادهي «قبلهي دعاي اهل تركستان» سلطان العارفين احمد يسوي بوده و از فرزندان اسماعيل آتا به شمار ميرود. آنچه مربوط به اسماعيل آتا است، آنست كه او را خواجه احمد يسوي به جهان عرفاني خويش ميخواند و به تربيت باطني و ظاهري او ميپردازد. از اين رو نظر ولي الهي او نيز مؤثر ميافتد و از تأثير پرتو آفتاب عرفان شاداب ميگردد.
امير تيمور حضرت خواجه بايزيد را به خاطر مدير خواجه احمد يسوي و فرزند اوليا الله اسماعيل آتا بودنش، به عنوان مرشد خود پذيرفته است.
از دستنوشتهها و و متوني كه از امير عليشير نوايي به ما رسيده است، مشخص ميشود كه امير تيمور از كرامات و معارف عرفاني خواجه بايزيد استفادههاي فراوان كرده است. در اين ميان مساله مهم ديگري نيز مطرح ميشودكه امير تيمور از ارادتمندان خاص خواجه احمد يسوي بوده و به خواجه احمد يسوي به عنوان «قبلهي دعاي اهل تركستان» احترام زيادي مي گذاشته است. همه اين احترامات و ارادتمنديها بي اساس نبود، بلكه بر مبناي اعتراف معارف ثابته و فضايل آن حضرت بنيان يافته بود. بايد تذكر داد كه در «نسايم المحبه» جملهي «آتانينگ اولادي ايدي» بكار برده شده است، مقصود از اين اسماعيل آتا، برادرزاده خواجه احمد يسوي است كه در سلوك طريقت از پيروان او محسوب ميشده است. امير تيمور جهت احترام به بنيانگذار طريقت يسويه سرآمد شجرهي يسويان خواجه احمد يسوي مقبرهاي محتشم بنا ميكند. سنگ اين مقبره با دستور امير تيمور از نادرترين نوع سنگهاي مرمرين هندوستان بوده و براي بناي مزار حضرت خواجه انتقال داده شده است. زيارتگاه مزبور با هنر والاي معماري اسلامي ساخته شده است. اين مزار امروز نيز اصالت خويش را نگه داشته است و ميتوان گفت كه از زيارتگاههاي معتبر و معروف عالم عرفان اسلام، به شمار ميرود.
طريقت يسّويه در دوران بعد نيز پيروان و ارادتمندان زيادي داشته و بعضي از مشايخ اين منطقه را به كمال معنوي رسانيده است. معروفترين مشايخ طريقت يسّويه عبارتند از:
1. منصور آتا: خليفهي نخستين خواجه احمد يسوي بوده است.
2. حضرت خواجه عبدالملك: ايشان فرزند حضرت مخدوم منصورآتا (عليه الرحمه) بود.
3. حضرت تاج خواجه: فرزند ارجمند خواجه عبدالملك و پدر زنگي بابا بوده است.
4. حضرت سيدآتا: دومين خليفهي خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) بوده است.
5. صوفي محمد دانشمند: سومين خليفهي خواجه احمد يسوي بوده است.
6. حكيم آتا: يكي از خليفههاي خواجه احمد يسوي (رضيالله عنه) بوده است. در ميان مشايخ ترك به دانستن فصاحت و و بلاغت زبان تركي اشتهار داشته است.
7. زنگي آتا: آن جناب را «زنگي بابا» نيز خواندندي. ايشان فريد زمان بزرگ و مقدمترين خليفهي حكيم آتا محسوب ميشده است. زنگي آتا از نوههاي ارسلان باب (عليه الرحمه) و فرزندان ارجمند تاج خواجه بوده، با اشارت و بشارت غيبي چند مدتي در ملازمت و خدمت حكيم آتا بوده است.
8. اوزون حسن آتا: از جملهي چهار خليفهي زنگي آتا بوده است. مقبرهي ايشان در روستايي به نام سيرام از توابع تركستان واقع شده است.
9. سيد آتا: دومين خليفهي زنگي آتا بوده است. نسبش به رسول اكرم ميرسد.
10. اسماعيل آتا: از جملهي اصحاب كبار سيدآتا بوده است. قبر او در وسط ولايات تاشكند و سيرام قرار دارد. ايشان در منطقهي خورضيان اقامت ميكرده است.
11. حضرت اسحاق خواجه: فرزند اسماعيل آتا بود. هنگامي كه قصبهي قالماق و اهل آن را به اسلام دعوت ميكرده است، به شهادت رسيده است. سپس تربت او را به تاشكند انتقال و در جوار مزار پدر والاگهرش گذاشتهاند.
12. حضرت صدرآتا: از زمرهي سومين خلفاي زنگيآتا بود. تربت ايشان در بخارا، در روستاي ساكتري منطقهي غيجدوان واقع شده است.
13. حضرت بدرآتا: چهارمين خليفهي زنگي آتا بوده است. قبر او در فرغانه، در قريهي قرانين قرار دارد. آن مكان باسم ميانكال اشتهار دارد.
14. حضرت المين بابا: از جملهي سادات علويه و از چراغ داران حضرت رسول اكرم بوده است. قبرش در قلعهي اوزگند ميباشد، آن تربت مطهر اكنون يكي از دروازههاي ورودي قلعه است.
15. حضرت شيخ علي: از جملهي خلفاي المين بابا بوده است. قبر وي در موضع قراقول واقع شده است.
16. حضرت مودود شيخ: وي نيز از خلفاي حضرت المين بابا بوده پس از وفات شيخ علي، طالبان حق را به راه حقيقت هدايت كرده است.
17. حضرت كمال شيخ: در تاشكند اقامت كرده است. قبر وي در قلعهي بصر در نزديكي دروازهي پاي باقاق واقع شده است.
18. حضرت سيد احمد ولي: قبرش در قلعهي سمرقند در دروازهي پاي قاباق قرار دارد.
19. حضرت آخوند ملا شمس الدين اوزگندي: از جملهي خلفاي سيداحمد ولي بوده است.
20. حضرت خادم شيخ: در تاشكند مرشد و مقتداي مردم بوده است. قبر او در سمرقند در موضعي موسوم به پيلمزار قرار دارد.
21. حضرت شيخ جمال الدين بخاري: آن حضرت از مريدان خادم شيخ بوده است. در سمت راست قبر سعدالدين قاشغري مدفون است.
22. حضرت خداي دار ولي: از جملهي اصحاب حضرت شيخ جمال الدين بوده است.
23. حضرت آخوند ملا ولي عزيزان: از زمرهي خلفاي حضرت خدايداد بوده است. قبرش در موضعي موسوم به «ميان» قرار دارد.
بر اساس اين سلسله، نسبنامهي سيدآتا را ميتوان اينگونه بر شمرد:
سلطان العارفين خواجه احمد يسوي كه نسب و كنيهاش به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ميرسد و سيد احمدآتا به آن سلسله تعلّق دارد.
طاهر ايشان در رسالهي خود با نام "تذكرهي نقشبنديه" در بيان حضرت سيدآتا (رحمت الله تعالي عليه) از جمله مينويسد:
از كنيه اعلم العلما و افضل الفضلا رسول الله (ص) است، به جامعهي مكرم سادات (سيدزادگان) تعلق دارد. حضرت سيد احمدآتا رحمت الله عليه ميوهي درخت فتوي بوده و حق استفتاء دارد. حضرت سيدآتا در مقام دومين خليفهي حضرت زنگيآتا رحمه الله عليه قرار داشته است.
گويم بشنو ز زنگي آتا بنشسته به جاش سيدآتا
اسم مبارك آن جناب بركات مآب سيداحمد بن ابوبكر رضا بن سيد حسين قاهر بن سيد موسي التقي بن سيد عبدالله بن سيد محمد بن سيد جعفر بن سيد عبدالله بن سيد محمد كبير بن سيد ابراهيم رضا بن امام موسي كاظم بن امام محمد جعفر صادق بن امام باقر بن امام زين العابدين بن شهيد الشهدا حضرت امام حسين بن اسدالله الغالب بن ابوطالب ميباشد.13
طاهر ايشان تذكرهي خويش را با مقايسه با نسخههاي خطي قبلي تدوين و شجرنامهي حضرت سيدآتا را به جناب رسول الله نسبت ميدهد. مؤرخ از سلسله اجداد حضرت سيدآتا بيرون نرفته و با ذكر مبارك گذشتگان آن حضرت، به تفضيل فرزندان وي پرداخته است.
در قرآن كريم و احاديث شريف 99 نام مبارك الله تعالي ذكر شده است. راجع به اين موضوع ابومنصور ماتريدي سمرقندي در اثري موسوم به «توحيد» مفصلاً شرحي نوشته است. در كتاب مذكور مَثَل 99 نام حق تعالي، 99 اسم رسول اكرم نيز ذكر شده است. نخستين اسمي كه در آن كتاب ذكر ميشود، محمد (ستوده شده) و دوم احمد (گويندهي حمد مزيد خداوند) است. از اين رو، خطاط معاصر آن عزيز- حاجي خان در شكل دايره و با استفاده از نقش «حكمت» اسم «احمد» را حك كرده است و در اين دايره «حضرت سلطان خواجه احمد يسوي» نگاشته شده و در اطراف آن نخست، اسم مبارك رسول اكرم و سپس 9 بار اسم احمد- از اسماي اولياء الله معروف تاريخ با خط منقش و مزين ثبت شده است. در خط مدور اطراف دايره به زبان عربي اين كتيبه را ميخوانيم:
«بسم الله رب الارض و رب السماء بسم الله الذي لا يضرع اسمه شي في الارض في السماء و هو السميع العليم . عمل حاجي خان». يعني:
«بنام خداونديكه پروردگار زمين و پروردگار آسمان است، بنام خداونديكه اسمش امن محفوظ است (به اسمش چيزي ضرر نخواهد رساند) و در زمين و در آسمان و آن خداوندي است كه خيلي شنوا و خيلي دانا است. عمل خاجي خان». اين لوحه درسال 1212 هجري (مطابق 1797 ميلادي) كتابت شده است.
كتاب اسماء به شرح ذيل است:
1. احمد مرسل صلي الله عليه و آله وسلم
2. شيخ احمد حنبل
3. شيخ احمد خيرالنساج
4. شيخ احمد ارقم
5. شيخ احمد خضرويه
6. شيخ احمد رويه
7. شيخ احمد مختار
8. شيخ احمد جام
9. شيخ احمد اكبر
10. شيخ احمد صفاريه
اين اسماء اولياء الله كه با نام احمد شروع ميشوند و از شهرت و اعتبار عالمشمول آنان حكايت دارد، در دايرهي حكمت احمد يسوي به صورت نقش مزين حك شده اند.
شخصيت و آثار احمد يسوي بطور كامل تحقيق و بررسي نشده است. در دوره شوروي به دلايل پوچ و بي اساس تأليفات اين بزرگوار را از نظر محققان دور نگاه داشتهاند. يكي از تأليفات سلطان العارفين خواجه احمد يسوي كتاب ديوان «حكمت» اوست. در اين خصوص كه مؤلف اين كتاب احمد يسوي است، هيچ شك و ترديدي نيست. ولي اين كه احمد يسوي اين اثررا «ديوان حكمت» نام نهاده است يا خير، نياز به تحقيق دارد.
بنابر نظر محققان يسّويشناس، اين اثر منظوم يسّوي كه به زبان تركي نگاشته شده است، از لحاظ تركيب لغوي و ساختار زباني، نه به زبان سرايندهي آن، بلكه به زبان تركي ازبكي قرن هجدهم يا نوزدهم ميلادي قرابت دارد. محققين ازبك و تركيه، در تحقيقات خود به نقش و اهميت اين اثر در ادبيات ترك اشارات فراواني نمودهاند. از جمله، پروفسور محمد شكور، از محققان تركيه، مينويسد: "ديوان حكمت" اثري است كه در بارهي حقايق و شيوههاي شكلگيري فرهنگ طريقت يسّوي، اطلاعات ميدهد. از اين لحاظ، اين اثررا ميتوان به عنوان يكي از منابع معنوي تركي كه از تركستان تا به آناطولي و حتي تا به شبه قارهي هند دامن گسترده است، پذيرفت. حكيم يسّوي، نه تنها تاريخ فرهنگ عرفان ماست، بلكه منبع نور در جهان انديشهي ما ميباشد"14.
بنابر اتفاق يسويشناسان، نسخي كه از "ديوان حكمت" در دسترس قرار دارد، نسخه تبديل شده و تغيير يافتهي اثر ميباشد. نسخهي قديمي "ديوان حكمت" تا كنون به دست نيامده است15.
آنچه مسلم است، اين است كه مضمون و محتوي اثر مذكور متعلق به يسوي است و در نسخههاي قرون بعد تغيير، فرم شعري نيز تا حدودي حفظ گرديده است. محققان براي اين باورند كه "ديوان حكمت" به شيوهي خاقانيه كه زبان شعر "قوتدغو بيليك" يوسف خاص حاجب نيز محسوب ميشود، سروده شده است. عاميانه سرودن شان اين اثر، باعث گسترش هرچه بيشتر حوزهي تاثير آن گرديده است16. اما اين دو اثر از لحاظ فرم شعري تفاوتهاي زيادي دارند. از جمله، "قوتدغو بيليك" در وزن "شاهنامه" (متقارب) و در قالب مثنوي، ولي "ديوان حكمت" در وزن هجايي و در قالب چهارپاره سروده شده است. موضوع اصلي اين دو اثر نيز با يكديگر ديگر فرق مينمايد.
اثر ديگري موسوم به «فقر نامه» در بارهي آداب صوفيه وجود دارد كه آن را نيز به خواجه يسّوي نسبت ميدهند. اين تصور را كسي با دلايل منفك و غير قابل انكار، بيان نكرده است. از اين رو لازم است به نسخ خطي آن زمان مراجعه شود، تا شايد در اين مورد دلايلي معتمد به دست بيايد. نسخ خطي كه ذيلاً ميآيند دربارهي احمد يسوي اطلاعات مختصري ميدهد:
قدرت نامهي رسالهاي در آداب طريقت، سخنان خواجه احمد يسوي، قيامت نامه، مناجات خواجه احمد يسوي.
به احتمال زياد آثار ديگري از احمد يسوي وجود داشته باشد، اما بايستي در اين زمينه تحقيقات و رسيدگيهاي نسخ خطي انجام پذيرد و ما اميدواريم كه در اين راستا نيز گامهاي برداشته شود.
امير تيمور اخلاص و ارادت خاضي به شخصيت احمد يسوي داشت. براساس همين اخلاص بود كه در شهر يسه مقبرهي با حشمت و زيبايي براي مزار احمد يسوي احداث كرد. ميگويند وقتي كه پاي امير تيمور در جنگ با سلطان روم ايلدريم بايزيد مجروح شد، قبل از هجوم دوباره به روم، به زيارت خواجه احمد يسوي مشرّف گرديد. خواجه احمد يسوي به امير تيمور فرمود: «هر وقتي كه دچار مشكلات شدي اين رباعي را هفتاد مرتبه قرائت كن، بلاها دفع خواهند شد:
يلدا كيچا ني شمع شبستان ايتكان
بير لحظه دا عالم ني گلستان ايتكان
بس مشكل ايشيم توشوبدور آسان ايتكان
اي برچه نينگ مشكلي ني آسان ايتكان17
ترجمه:
اي آنكه شب يلدا را با شمع شبستان ميگرداني
در يك لحظه عالم را گلستان ميكني
اي مشكل گشاي كارهاي همه عالميان
ساير مشكلات كارم را آسان گردان
نقل است كه امير تيمور با بركت همين و بيان همين افكار رباعي بر سلطان روم پيروز گرديد. بايد ياد آور شد كه در قرون بعد نيز فرزند و نوگان امير تيمور اخلاصمندي خويش را نسبت به خواجه احمد يسوي و ذكر و توكل ادامه دادهاند. در منابع خطي دربارهي ارادتمندي همايون ميرزا يكي از نوگان امير تيمور، به احمد يسوي اسناد معتبري در دست هست كه به اين حقيقت اشارت ميكنند.
بنابر تأكيد فخرالدين علي صفي در كتاب «رشحات عين الحيات»، تعليمات خواجه احمد يسوي در شكلگيري انديشههاي عرفاني خواجهي احرار ولي يكي از چهرههاي برجستهي طريقت نقشبنديه در قرون نهم هجري، نيز تأثير گذار بوده است. اين نفوذ و تأثير به دنياي باطني شهزادگان تيموري منتقل گشته و همواره مددگار آنان بوده است.
چنانكه در داستان پيروز شدن ميرزا سلطان ابوسعيد به لطف حضرت ايشان بر ميرزا عبدالله آورده شده است:
«بعضي از اجلهي اصحاب چنين روايت كردند كه ما در مبادي احوال در منطقهي فرگت در ملازمت حضرت ايشان بوديم. يومي از ايام (روزي از روزها) دوات و قلم درخواست كردند. در يك كاغذ اسماي آدميان را كتابت كردند و در آن اثنا اسم «سلطان ابوسعيد» را نوشتند و آن را در دستار مبارك نگاه داشتند. حين كتابت كردن اين اسم از سلطان ابوسعيد ميرزا هيچ نام و نشاني در هيچ جايي نبود. برخي از محرمان گستاخانه سؤال كردند كه «چرا نامهايي نوشتي و اما اين نام را در دست مبارك خويش نهادي، آن نام، نام كيست كه در دستارت بنهادي؟» گفت: «در دستار اسم شخصي را نوشته گذاشتم كه ما و شما و اهل تاشكند و سمرقند و خراسان، همه رعيت او خواهيم شد!». پس از چند روز آوازه و شهرت سلطان ابوسعيد ميرزا قلمرو تركستان را فرا گرفت. سلطان ابوسعيد ميرزا حضرت ايشان خواجه احمد يسوي را خواب ميبيند كه خواجه براي او دعاي فاتحه ميخواند و بر وي از پيامد نيكي بشارت ميداد و ضمن فاتحه خواندن حضرت يسوي (قدس الله تعالي سره)، سلطان ابوسعيد ميرزا نام آن عزيز را ميپرسد و صورتش را در خاطر نگاه ميدارد. وقتي كه از خواب بيدار ميشود، از آدميان ميپرسد: «مگر كسي هست كه از نام و نشان، جاي و مكان اين عزيز (يعني خواجه احمد يسوي) خبر داشته باشد؟». بعضي از اصحاب كه دربارهي حضرت ايشان اندكي اطلاع داشتند، گفتند: «آن عزيز كه از او نام ميبري در ولايت تاشكند مقر دارد و آنجاست». ميرزا با شنيدن اين خبر سوار اسب ميشود و راه تاشكند را پيش ميگيرد. وقتي كه حضرت ايشان از تشريف آوردن ميرزا به قصد تاشكند آگاه ميگردد، به سوي فركت (اسم منطقهاي در تاشكند قديم) رخت ميبندد. ميرزا چون به تاشكند واصل ميشود، حضرت را نمييابد و پس از تفحص و پرس و جو دربارهي آن حضرت در مييابد كه او در فركت است. از تاشكند روي به منطقهي فركت ميآرد و چون نظر ميرزا به حضرت ايشان ميافتد، فيالحال لال و مضطرب ميماند و ميگويد: «بالله آن شخصي كه ايستاده است، آني است كه او را من در واقعهي خوابم ديده بودم!». در پاي آن حضرت ميافتد و از او درخواست و التماس ميكند. حضرت ايشان با ميرزا صحبت گرمي ميكند و او را به خود مجذوب ميگرداند. سرانجام صحبت، ميرزا التماس دعا و فاتحه ميكند. حضرت ايشان ميفرمايد: «دعاي فاتحه ميخواهي، فاتحه يكبار ميشود!». در اين اثنا وي كه لشكر انبوهي جمع آوري نموده بود و ميخواست به سمرقند هجوم كند. لذا به نزد حضرت ايشان ميآيد و ميگويد: «ميخواهم به سمرقند بروم و الطفات خاطر از زمين آن مرز آرزو دارم».
حضرت ايشان ميگويد: «با كدام نيت و مقصدي كه عزم سفر كني، آن را خواهي دريافت. اگر در دل تقويت شريعت و شفقت رعيت را پروري، عزيمت به سمرقند مبارك و فتح و نصرت نصيب تو خواهد شد». سلطان ابوسعيد ميرزا اين حرفها را قبول ميكند و در پاسخ ميفرمايد: «تمام سعي و تلاش لازم را بابت تقويت شريعت اسلام مبذول خواهم داشت و در باب شفقت رعيت سعي بخرج خواهم داد». با شنيدن اين پاسخ حضرت ايشان ميفرمايد: «پس تو را در پناه شريعت ميسپارم تا مرادت حاصل گردد!».
بنابر روايت برخي از اصحاب، حضرت ايشان به سلطان ابوسعيد چنين فرمود: «وقتي كه در مقابل دشمن قرار گرفتي، تا زماني كه از پشت تو چون زاغان حمله نكنند، بر دشمن حمله نكن!». وقتي رو بروي لشكر آنان لشكر در كمين ايستادهي ميرزا عبدالله به آنان حمله ميكند، لشكر ابوسعيد را بطرف راست ميراند. در حملهي دوم ميرزا ابو سعيد آن نشانهي ذكر كردهي حضرت ايشان را كه گفته بود «وقتي كه در مقابل دشمن قرار گرفتي، تا زماني كه از پشت تو چون زاغان حمله نكنند، بر آنان حمله نكن» عيناً ميبيند و با اعتمادي قوي در حملهي اول لشكر ميرزا عبدالله را مغلوب ميسازند. پاهاي اسب ميرزا عبدالله در گل فرو ميماند و او با استفاده از اين فرصت، سريعاً سر او را از تن جدا ميسازد18.
عرفان خواجه احمد يسوي ظاهراً نه عرفان نظري بلكه عرفان عملي و عبادي بوده و با شيوهي سير و سلوك و آداب ذكري كه داشته است، مورد توجه عرفاي متأخّر قرار گرفته است. از آنجا كه از خواجه احمد يسوي به جز "ديوان حكمت" كه آن هم به نظم هجايي تركي به زيور طبع آراسته شده و اين اثر بنابر بررسي بعضي از محققين نه با قلم، بلكه توسط پيروان و علاقهمندان او در قرون بعدي جمعآوري و نگاشته شده است، به نظر مي رسد خواجهي تركستاني بيشتر اوقات خودرا صرف تربيت مريدان و هدايت عامهي مردم به دين و ديانت نموده است.
مراجع و يادداشتها:
1 Laszlo Rasony. Tarihte turklik. Ankara, 1971, s.162.
2 زندگي، آثار و سنن خواجه احمد يسوي. مجموعهي مقالات علمي. تاشكند: بنياد ادبيات اتحاديهي نويسندگان ازبكستان، 2001، ص 3.
3 عليشيرنوايي. «نسايم المحبت». آثار. جلد 15، تاشكند، 1968، ص 153.
4 فخرالدين صفي «رشحات عين الحياه» تاشكند، انتشارات ابوعلي ابن سينا سال 2003 ميلادي. صفحه 15.
5 محمد طاهر ايشان، تذكرهي نقشبنديهي طاهر ايشان. دستنويس، ورق 76.
6 غلام سرور لاهوري. «خزينه الاصفياء» دستنويس صفحه 26.
7 عليشير نوايي. نسايم المحبة. دستنويس، صفحهي 72
8 يسّوي نسبنامهسي. تاشكند، 1996، ص 12.
9 «تذكرهي نقشبنديه» دستنويس، صفحه 76
10 همانجا، ص 90.
11 خواجه احمد يسوي. «شجرهي سعادت». چيمكنت. 1992، صفحهي 30
12 عليشيرنوايي. «نسايم المحبت». آثار. جلد 17، تاشكند، 2001، ص.
13 طاهر ايشان. تذكرهي نقشبنديه. دستنويس. ص 77- 78
14 محمد شكور. انسان و حيات اجتماعي در "ديوان حكمت". مجموعهي مقالات "خواجه احمد يسوي"، تاشكند، انتشارات بنياد ادبيات اتحاديهي نويسندگان ازبكستان، 2001،ص63
15 عارف ارساي. انديشههاي يسوي در بارهي حيات اجتماعي، همان كتاب، ص 55.
16 همانجا،ص 55.
17 F.Ko'prulu. Turk edebiyatinda ilk Mutasavviflar. Ankara, 1966
18 فخر الدين علي صفي.رشحات، ص 394-396
توضيحات ذيل در رابطه با مطلب انتشار يافته در وبلاگ بجنورد نيوز با عنوان «هويت و ريشههاي تاريخي» حلقههاي گمشدهي تركهاي خراسان، جهت استحضار كابران محترم و علاقمندان به علم زبانشناسي (linguistic) و گويششناسي (philology) تقديم ميگردد. اميد است توضيحات اجمالي مفيد فايدهي علاقمندان حوزهي فرهنگ قرار گيرد.
1- همچنان كه ميدانيم زبان مانند هر موجود زندهي ديگر قابليت زند و زاي داشته و داراي مرگ و مير است. به عبارتي بسياري از زبانهاي رايج در ازمنهي قديم امروز كاربرد نداشته و از بين رفتهاند. و در مقابل بسياري نيز همچنان در حال زند و زاي ميباشند و اهالي آن زبان با آنها تكلم مينمايند.
2- آنچه باعث مانايي و دوام زبانهاي ميگردد ثبات شرايط سياسي و اقليمي كشورها و غناي آن زبانها ميباشد، عناصر لغتساز زبانها اعم از ميانوندها، پيشوندها، پسوندهاي صفتساز و اسمساز و ... نيز در مانايي و غناي زبان موثرند. بعضي از زبانها و گويشها در مقارنت با ساير فرهنگها و زبانها مغلوب زبان غالب گرديده و به مرور از بين ميروند.
3- آنچه در بارهي زبان و گويش تركي بجنوردي منتشر شده بود صرف نظر از رويكردهاي تعصبي به عنوان گشودن يك مدخل علمي قابل تحقيق درخور تأمل است. اما همچنان كه همگان ميدانند آسياي مركزي، ايران به صورت عام و خراسان قديم و افغانستان و پاكستان و هندوستان، ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان در بسياري از ادوار تاريخي از حوزههاي تمدني مشتركي برخوردار بودهاند و در بسياري از ادوار تاريخي تحت فرمانروايي يك امپراتوري به نام فارس و ايران اداره ميگرديدهاند.
4- عموم زبانها و گويشهاي رايج در مناطق مذكور از شاخههاي زباني ايندو-اروپايي (indo-europe) يا هند و اروپايي به شمار ميآيد و در گذر روزگار و حوادث و تغيير مرزهاي جغرافيايي گوناگون و متفاوت شدهاند.
5- زبانها و گويشهاي رايج در آسياي مركزي و ايران و قفقاز و ... عموماً از نظر ساختاري با اندكي تفاوت از يكديگر جدا شدهاند. اين تفاوتها عموماً ناشي از تعامل با ساير گويشها و زبانها و فرهنگها ميباشد. در هر جا كه جامعهي زباني به لحاظ آماري و زبان اداري و حكومتي اكثريت غالب را داشته است ساير گويشها و زبانها به تدريج مغلوب زبان رايج حكومتي و اداري اكثريت گرديده است.
6- در مناطق خراسان بزرگ شهرستانهاي درگز، كلات، نوخندان، قوچان، سرولايت، فاروج، شيروان، بجنورد، مناطقي از مانه و سملقان و بخشهايي از شهرستانهاي جاجرم و نقاب و جغتاي سبزوار و بعضي از مناطق شهرستان اسفراين زبان و گويشهاي تركي از قديمالايام رايج بوده و هست. گويشهاي مناطق مذكور همچنان كه در احتمالات نويسندهي وبلاگ آمده بود به گويش تركي ازبكي شباهت و مقارنتهاي فراواني داشته و دارد.
7- از آنجا كه همهي مناطق مذكور در خراسان بزرگ و شهرهايي چون سمرقند، بخارا، خيوه، اورگنج، انديجان، نمنگان، فرغانه، قوقان و ... كشور ازبكستان روزگار متمادي تحت يك حوزهي تمدني اداره ميگرديدهاند پيوند و قرابت خويشي زباني آنها با يكديگر با عنايت به وجود واژگان مشترك فراوان (حلقهي مفقوده) نبوده بلكه پيوندهاي زباني آنها با يكديگر كاملاً مشهور و نمايان است و تاريخ اين مناطق گواه اين حقيقت است.
8- خاستگاه حروف اعم از گُمواجها، بستواجها و حروف خيشومي، لثوي دنداني، حلقومي در گويشهاي مناطق مختلف ازبكستان و شهرهاي شمالي خراسان يكسان مينمايد و كاملاً متمايز از گونههاي تركي آذري است.
واژگان فراواني در گويشها و زبان تركي ازبكي كاربرد داشته و دارند كه هماكنون نيز در مناطق شمالي خراسان امروز عيناً استعمال ميگردد و هم از اين روست كه اهالي خراسان در ارتباطگيري زباني با ملت ازبك راحتتر از آذريزبانان و تركهاي استامبولي ميباشند. عموماً پيران و بزرگان ازبك نيز به قرابتهاي زباني بين دو ملت آگاهي دارند.
ذيلاً جهت آشنايي بيشتر كاربران و علاقمندان مطلب فوق به چند واژهي مشترك بين تركهاي خراسان و تركي ازبكي اشاره مينماييم كه گونههاي آذري آن متفاوت از گويش تركي خراسان و مناطق ازبكستان ميباشد:
|
شب |
kecha, aqsham |
|
دست |
qol |
|
پا |
ayaq |
|
چشم |
koz |
|
سنگ |
dash |
|
بره |
qoy |
|
پيراهن |
koylak |
|
گوش |
qulaq |
|
شتر |
deva |
|
دماغ |
burun |
|
كوه |
dagh |
|
آرد |
un |
|
گوشت |
at |
|
كفش |
kavush |
|
خانه |
ev |
|
انگشت |
barmaq |
|
تنور |
tandir |
|
هندوانه |
qovun |
|
آب |
suv |
|
سر |
bash |
|
دختر |
qiz |
|
پدر |
ata |
|
مادر |
ana |
|
مادرزن، مادرشوهر |
qaynana |
|
علف |
ot |
|
مو |
sach |