(يا د اشت هايي پراكنده در باب فرهنگ ومديريت فرهنگي )
اسلام دين حكمت و تعقل است ،خدا ترسي و مرگ انديشي و جمال پرستي و خدا پرستي ........ از برترين فرازهاي حكمي و عرفاني دين پيامبر خاتم و مصطفاي عالم مي باشد .
عظمت اسلام و مقبوليت جهاني آن به خاطر پرهيز از افراط و تفريط و رعايت اعتدال و كرامت اخلاقي انسان هاست .اگرارزشها و ظرايفي چون رعايت اخلاق و احترام متقابل انسانها به يكديگر، رعايت حقوق شهر وندي، آزادي انديشه ، عدالت و مساوات ،حفاظت و صيانت از آ بروي افراد ، پرهيز از هتا كي و پرده دري ،حفظ حريم خصوصي افراد ............را ازاين دين مبين بگيريم ،ارزش نظر گير ديگري نخوا هد ماند .
از جمله افتخارات نظام جمهوري اسلامي ايران اين است كه با تكيه بر حكمت اسلامي و رويكرد هاي خدا ترسانه و مرگ انديشانه به اداره ي امور كشور و تعامل باشهر وندان و مردم جهان بپردازد ،و اگر اين رويكردها ي همه پسند انه و خدا ترسانه را از مانيفست اخلاقي ورفتاري جمهوري اسلامي بگيريم ، تفاوت قابل توجهي با ساير نظامهاي سياسي جها ن وجود نخواهد داشت.
ترويج منطق و سداد و راستي و پرهيز از ورود به حريم خصوصي افراد ، پاي بندي به قانون و شرع ،پرهيز از اتهام و افترا ء هاي بي اساس به افراد و وهم انديشي در حوزه ي انديشه هاي ديني همواره مورد تا كيد معمار بزرگ انقلاب بوده است .
متا سفانه آرام آرام منطق گريزي و پرده دري و حيثيت ريزي و مردم فريبي و وهم انديشي در اين اقليم پيشنه دار به صورت فرهنگ در آ مده و كراهت خود را از دست مي دهد ، به گونه اي كه امروزه هر انديشه ي ناصوابي در هاله ي قداست ديني پيچانده مي شود و به عنوان يك بسته ي فرهنگي اعتقادي تقديم عوام الناس مي گردد و مردم عامي و عادي پاي بندي به اين باورها را وظيفه ي شرعي خود مي دانند و رفته رفته اين تكاليف سنگين و سنگين تر ميگردد .
چه كسي با يستي در مقابل ترويج با ورهاي خرافي و منطق گريزانه و عوام فريبانه فانوس راه قاطبه ي مرد م نجيب كشور باشد ؟چرا عده اي از ترويج اسلام راستين مي هراسند و باور ها وسلا يق شخصي خويش را به نام اسلام راستين انتشار مي دهند .
عده اي از افراد در مصادر امور فرهنگي كشور به دنبال معاش انديشي و ترويج افكار غير ثقه مي باشند. لذا هر انديشه و تفكر صواب يا نا صوابي كه از زبان هر اهل قدرتي صادر مي گردد، فوري مبادرت به ترويج و نشر آن مي نمايند و اين خطر بسيار بزرگي براي فرهنگ عمو مي كشور به شمار مي آيد .
آ يا بهتر نيست اين گونه افراد معاش خود را در جاي ديگري جستجو نمايند ؟به جا ي تثبيت فرهنگ حكومتي وترويج افكار دارندگان قدرت به فكر حفظ مواريث فرهنگي واسلامي و هويت ايراني .... باشند .
امروزه بسياري از واژگان نا پسند در حوزه هاي گفتمان فرهنگي كراهت و زشتي خود را از دست داده اند ودر اين شرايط متا سفانه مروجان اخلاق و حكمت اسلامي نيزبه خاطر متهم نشدن به يك جريان سياسي و فكري كمتر نهي از منكرمي نمايند . سادات كه از قديم الا ايام در فرهنگ اسلامي و ايراني به عنوان ذريه ي پيامبرمكرم اسلام عزيزو گرامي به شمار مي آمده ا ند ، گاهي به خاطر داشتن يك سليقه ي سياسي خاص و يا برداشتي متفاوت از حكمت هاي ديني آماج حملات نا جوانمردانه و نا سزا هاي ناپسند قرار مي گيرند و.بي حرمتي به بزرگان كشور و نخبه گان ديني و فرهنگي كشور .......... شهامت نام گرفته است ......
در جامعه اي كه مردم مدار احترام باشند و اخلا ق و قانون نهادينه شده باشد ، افراد نخبه ي جامعه هرگز به انزوا كشانيده نمي شوند.اما متاسفانه در كشور ما روز به روز افراد تاثير گذار و عليم و دانشمند به بهانه هاي پو چ و واهي و نسبت هاو تهمت هاي ناروا ، بي انصافانه از دور خدمتگزاري به مردم خارج مي شوند.به نظر مي رسد جريانهاي فرهنگي كشور بعضا هدفمند به دنبال تعقيير هويت فرهنگي و تعقيير ذايقه ي فرهنگي مردم نجيب اين سامان هستند. در غير اين صورت ادبيات نقد و انتقاد در رسانه هاي داراي قدرت دولتي نبايست اتهام افكنانه باشد .
ما بايد بدانيم ترويج بد فرهنگي خطرش بيشتر از بي فرهنگي است .چون نهادينه شدن بد فرهنگي كار را رفته رفته بر متوليان بي غرض و دلسوز امور فرهنگي دشوارو دشوار تر مي نمايد . درجوامع بي فرهنگ نقطه ي آ غازحركت زحمت چنداني ندارد .اما در جوامعي كه مبتلا به بد فرهنگي شده اند تعقير ذايقه و رويكرد فرهنگي كاري صعب و دشوار است .براي نسل جوان امروز در ميان اين همه تعارض و اختلاف در برداشت ها يك پرسش اساسي مطرح مي گردد كه اگر پيدا كردن را ه در ست و حق اين همه دشوار و نا ممكن مي نمايد پس چگونه در پس قرنها شبهه افكني ما به حقانيت دين و مذهب خود رسيده ايم..... .امروز نحله هاي مختلف و متعدد خود را طرفدار خط امام خميني (ره) مي انگارند ،حال آنكه اختلافهاي بينشان روز به روزشديدو شديد تر مي گردد . خوشبختانه نگرش هاي آن بزرگوار د ر پس تا ريخ گذشته نمانده است كه هر كس بر داشت متفاوتي از آن را ارايه مي نمايد و مردم را سرگردان مي كنند ، امام معاصر ما بوده است ،فرزندان و خانواده ي امام و شاگردان بزرگوارش در قيد حياتند و حضور دارند. يقينا آنها بهتر مي توانند جهت حركت و نگرشهاي امام را تبيين نمايند .هنوز بعد از سي سال انقلاب با آن همه پشتوانه هاي فرهنگي و تاريخي مديران عرصه ي فرهنگ كشور نمي دانند كدام سمت و سوي فرهنگ ما مقبول و كدام سمت نا مقبول است .بسياري از افراد در بديهي ترين مو ضوعات و پديده هاي حوزه ي فرهنگ وهنر شبهه افكني نموده و دچار تعصب مي شوند .
بعضي از پسند ها ي حوزه ي فرهنگ ريشه در فطرت انسانها دارد ، لذا با يك اظهار نظر شخصي و بدون شنا خت كامل نمي توان مقبولييت هاو پسند هاي هنري و فرهنگي رايك جانبه به بايگاني سپرد و آن را نا مقبول و ضد ارزش معرفي نمود .بعضي از اين پسند هاي فرهنگي و هنري مقبول همه ي جوامع انساني و اسلامي مي باشند و هيچ گونه عنادي با حكمت و اخلاق اسلامي و انساني ندارد ،اين رو يكرد هاو نگرش هاي تعصب آميز در عر صه هاي فرهنگي و هنري، مارا در فرا سوي مرز هاي كشور مان به انزوا كشانيده است و تمدن و فرهنگ ايران و هيمنه ي تاريخي ماراگاهي دچار بي رنگي وگاهي كم رنگي و تزلزل نموده است .
بعضي نظريات بد فرجام و بي اساس متاسفانه دارد به نام ايران جهاني مي شود(.اين كه مثلا مكتب اسلام و مذهب شيعه مكتب گريه و شيون و اعتراض است و با شا ديهاي دنيوي عناد دارد)معلوم نيست اين عبارات در كدام كتاب فقهي و تاريخي و تفسيري آمده است كه به يكباره ما نيفست يك گروه مي شود و متا سفانه در رسانه ها نيز خواسته يا نا خواسته هر روز بدان دامن زده مي شود .
اسلام دين منطق و استدلال و مهر و عاطفه...................دين شور و سرور است .چه كسي مي پذيرد كه در اسلام شادي و نشاط مذموم است و شيعه تا قيام قيامت بايد همواره عزا دارباشد و گريه كند .چه كسي مي پذيرد اين دين حنيف فقط با لباس سياه مو انست و دوستي دارد .اين نگرش هاي بي اساس اگر به صورت فرهنگ در آيد روز به روز دامنه ي گرايش جوانان ما به سايت هاي اينترنتي مخرب و غير اخلاقي و خوشي هاي بي اساس بيشتر و بيشتر مي شود وآنوقت نه از فرهنگ اسلامي و ارزشي اثري خواهد ماند ونه از .............
درپاسخ به فر مايشات آقاي عباس عبدي و بزرگي خاندان موسوي بجنوردي
مندرج در سايت بجنورد نيوز
نهضت بيداري ايران و اسلام در صد ساله ي اخير وامدار نگرشهاي جهان شمول شخصييت هايي چون حضرت آيت الله ميرزا حسن مو سوي بجنوردي است.، كه در رشد و معرفي فقه اسلامي و پويايي مكتب اسلاهمواره نقش آفرين بوده اند ..يكي از نزديكترين خاندان ها به امام خميني رحمه الله عليه و تفكرات آن بزرگوار چه در زمان مبارزات سياسي و چه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي خاندان بزرگ ميرزا حسن موسوي بجنوردي و فرزندان آن بزرگوار بوده است . اين خاندان همواره در معرفي اسلام زيبا ترين نگرشهاي فقهي و سيا سي و اخلاقي را ارايه نموده اند و اگر در سطوح بين الملل تفكراتي اين چنين به معرفي اسلام و انقلاب اسلامي مي پرداخت و ضعييت جهاني ما بهتر از اين بود كه هست.....
آنها كه مبتلا به سنت مانده اند و از سر استيصال و معاش انديشي و جهل با مدرنيته و رو شنفكري اسلامي در افتاده اند همواره با تفكرات امام خميني رحمه الله عليه و شاگردان آن بزرگوار نظير حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي.... مشكل دارند ......مگر نه اين است آنها كه تفكر امام را دنبال نموده وتا به حال به آن پاي بند مانده اند، امروز مظلوم واقع گرديده اند.
خاندان بزرگ موسوي بجنوردي خاصه مرحو م آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي، پدر بزرگوار حضرات آيات آيت الله حاج سيد مهدي موسوي بجنوردي و آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي و محقق خاكسار و مبارز نام آشناي معاصر كشور استاد سيد كاظم موسوي بجنوردي، زينت تارخ يكصد ساله اخير ايرانند .....در عظمت و بزرگي آن عالم و فقيه بزرگ بزرگاني چون امام خميني رحمه الله عليه و مرحوم آقا جلال آشتياني..... و دهها شخصييت بر جسته ي علمي عالم اسلام سخن گفته اند ، ويژه نامه ي كتاب ماه سال 1380 بهترين اشار تهاي كلامي بزرگان علمي و فقهي كشور را درخود جاي داده است علاقمندان جهت آشنايي بيشتر ضمن مطالعه ي آ ن ويژه نامه ميتوانند مجمو عه ي كتاب هشت جلدي قواعد الفقهيه ي حضرت آيت الله مرحوم ميرزا حسن موسوي بجنورد و آثار ديگر آن بزرگوار را ازنظر بگذرانند تا به عظمت روحي ونبوغ فكري آن نابغه ي ايراني و خراساني پي ببرند ........
حقير در فواصل سالهاي 1380مجموعه ي نظرات بزرگان علمي كشور را با رويكردي ادبي و اقليمي تنظيم نمودم ، در اين اثر تقريبا آماده ي چاپ نظرات عمو زاده هاو سادات بزرگواري چون مرحوم آقا سيد عيسي آل ياسين ، مرحوم آقا سيد موسي آل يا سين و مرحوم آقاسيد جعفر آل يا سين و تني چند از بزرگان اقليم سنخواست و خراشاي عزيز (زادگاه آباء و اجدادي آن عزيز ) را در آن گنجانيدم ، همگي متفقاً مرحوم آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي را حسب فرمايش مرحوم آقا جلال آشتياني بزرگ ، اورا ( از نوابغ روزگار و از اجله ي فقهاي عالم اسلام بر مي شمردند) و آن بزرگواران در چگونگي عزيمت حضرت آيت الله ميرزا حسن بجنوردي در دوران جواني به نجف اشرف حكايت هاي شيريني بيا ن داشته اند. اميدوارم بعد از سپري شدن اين ايام خدمت در غربت بتوانم ويرايش نهايي كتاب را انجام داده و بعد از چاپ در اختيار علاقمندان به مواريث فرهنگي كشور و خاصه خراسانيان هميشه سرفراز، قرار دهم
اما صرف نظر از شخصيت آن بزرگوار در تاريخ انقلاب اسلامي فرزندان آن بزرگوار در معرفي اسلام راستين و شناسايي انقلاب اسلامي منظور نظر امام خميني رحمه الله عليه از ارزنده ترين نظريات فقهي و اسلامي برخوردار بوده و مي با شند. شخصيت حضرت آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي به عنوان فقيهي بي نظير و آشنا به مسايل روز جهاني و حقوق اسلامي و حقوق زن از آن بزرگوار در محافل علمي و دانشگاهي و حوزوي، چهرهاي مثل زدني ساخته است. ايشان به عنوان چهره ي برتر علمي حوزه و دانشگاه در سال 1384 شناخته شدند و همواره در تبيين انديشه هاي نظري امام خميني مورد توجه محافل حوزه ودانشگاه بوده و ميباشد.ایشان در حال حاضر در پژوهشكده امام خميني (ره) و دانشگاههاي كشور مشغول تدريس و تحقيق ميباشند. حمایت معظم له در این مقطع خاص شرایط کشور از آقای مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ صبغه ی منطقی و علمی و عقلی داردچرا که ایشان توان اداره ی امور کشور را با تکیه بر عقلانیت منظور نظر قاطبه ی دلسوزان ُُنظام در جناب مهندس موسوی دیده اند و این هوشمندی و ذکاوت بالای ایشان را نشان می دهد
حضرت آيت الله سيد مهدي موسوي بجنوردي فرزند ارشد حضرت آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي كه در حال حاضر به تدريس در سطوح خارج حوزه مشغول مي باشند نيز همواره مورد وثوق و رجوع بسياري از بزرگان و علماء اعلام كشور بوده و ميباشند .
استاد سيد كاظم موسوي بجنوردي چهره ي نام آشناي تاريخ مبارزات سياسي ملت ايران است. ايشان با توجه به مناعت طبع با لايي كه داشته و دارند بعد از يك دوره نمايندگي مردم شريف تهران در اول انقلاب و يك دوره استانداري شهر اصفهان به مديريت هاي علمي و فرهنگي رو آورد و در دولت جناب آقاي خاتمي با مديريت صحيح و علمي مركز اسناد و كتابخانه ي ملي كشور منشاء خدمات بي نظيري گرديد به گونه اي كه اغلب مستشرقان عالم و محققين آسياي ميانه كتابخانه ي ملي ايران را به عنوان يكي از بهترين كتابخانه ها ي علمي جهان شناخته و مي شناسند. استاد سيد كاظم موسوي بجنورد ي سالها است مشغول تدوين و سر پرستي بزر گترين مركز دايره المعارف اسلامي جهان اسلام است در عظمت اين مركز همين بس كه در حال حاضر اغلب دانشمندان اسلام شناس و محققان نامدار كشور و جهان با آن بزرگوار همكاري دايمي داشته و دارند و تا كنون بيش از پانزده مجلد از كتا ب مذكور به دست علا قمندان علوم انساني و اسلامي رسيده است.
البته حقير در اين مجمل نميتوانم خاندان بزرگوار بجنوردي را معرفي نموده و حق سخن را ادا نمايم اما دريغم ميآيد كه از بيان صدق نيز بپرهيزم. در شهر بجنورد زادگاه اين خاندان شريف و زادگاه دهها شخصيت فحول ديگر، شهر من، سالهاست كه نگرشهاي فرهنگي با تعصب و جانبدارانگيهاي بياساس دنبال ميشود. يادم هست پيشنهاد نام كتابخانه عمومي شهر بجنورد به نام آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي نيز با مقاومتهاي واهي همراه بود، اما اصرار ما و همراهي هاي آگاهانه ي فرماندار وقت و مسئولين فرهنگي شهرستان و دلايل منطقي ما، باعث شد افراد معاند و غرض ورز كوتاه بيا يند و نام آن كتابخانه را با عنوان پيشنهادي حضرت آيت الله ميرزا حسن موسوي بجنوردي بپذيرند.
در باره ي نامگذاري بلوار ورودي شهر بجنورد حقير خودم از گرگان به اتفاق حضرت آِيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي به بجنورد آمدم، ايشان تمابلي به اين نامگذاريها نداشتند. دوستان شوراي شهر قول دادند كه بعد از پرده برداري و اعلام نامگذاري با هيمنهي خانوادگي آن سيد شريف و بزرگوار كه از مفاخر كشور و انقلا ب مي باشند بازي نكنند. متاسفانه بعدها شنيديم بلوار را تعقير نام دادهاند و دوستان شوراي شهر در مقابل فشارهاي فراقانوني كوتاه آمدهاند.
اينجانب به عنوان يك شهروند و به عنوان يك مدير كوچك در عرصه ي فرهنگ كشور پيشنهادو خواهشم اين است: كه متوليان اينگونه امور در خراسان شمالي به خواست و اراده ي ملي مردم آن ديار احترام بگذارند تا بلكه آيندگان قدر و منزلت مفاخر و بزرگان خود را بدانند. اين عيب است كه سليقه و تفكر شخصي خود را عين صدق دانسته و آن را به صورت يك فرهنگ درآ وريم و به مقبولييت ها و پسند ها ي فرهنگي مردم كه ولي نعمت انقلاب ي باشند ، بي احترامي نماييم . تلاءلوء عرصه ي فرهنگ يك كشور و يك استان و يك اقليم به مفاخر و بزرگان و دانشمندان آن اقليم است. اين زيبنده ي خراسانيا ن نشانه دار و فرهنگ مدار نيست كه بزرگان ما را ديگران به ما بزرگ معرفي نمايند و ما قدر آن بزرگوران را ندانيم...حال آنکه آنان در همه ی ادوار زندگانی در جانب حق مانده اند و از زخارف وتعلقات دنیوی طرفی نبسته اند ......دلبسته ی جاه و مقامی نمانده اند ................
بعضي غرض ورزانه بجنورد پيشينه دار را بدون افتخار و هويت تاريخي معرفي مي نمايند و اين دريغ دارد كه متوليان امور فرهنگي استان و جهتدهندگان امور فرهنگي نسبت به شناخت مواريث فرهنگي آن اقليم ناآشنا باشند و يا شأن و منزلت بزرگان و مفاخر آن استان را رعايت ننمايند...
اين بيانات از سر صدق و دلسوزي نسبت به پيشينه فرهنگي آن سرزمين سرفراز بود كه در دوران جنگ هشت ساله نيز فرزندان رشيدش پابه پاي جوانان ساير اقاليم ايران سرفراز ايستادگي ورزیدند و حماسه آفريدند.و مصداق این سخن می با شند که فرموده است ......... ما شاخ مرادیم پر از میوه ی توحید هر رهگذری سنگ زند عار نداریم ........
با احترام حبيب صفرزاده تاشکند ازبکستان
در ذيل يك نمونه از غزليات املاي بخارايي تحرير ميگردد.
|
اي دل اسير زلف سمنساي كيستي؟ |
مست از نگاه نرگس شهلاي كيستي؟ |
|
يك لحظه فارغ از غم ايام نيستي |
چون زلف سرفكن، به كف پاي كيستي؟ |
|
در عمر خويش، خاطر جمعي نديدهاي |
آشفتهي دو زلف چليپاي كيستي؟ |
|
يك لحظهاي قرار نداري چو گردباد! |
هر صبح و شام، بر سر سوداي كيستي؟ |
|
در حيرتم، كه چشم سياه كه ديدهاي؟ |
در كوه و دشت، باديهپيماي كيستي؟ |
|
از آه و نالهات، جگر سنگ آب شد |
صحرانورد، واله و شيداي كيستي؟ |
|
املا، بسان موجهي گرداب گشتهاي |
در انتظار قامت يكتاي كيستي؟ |
به نام خدا
تاليف: دكتر حبيب صفرزاده
ادبيات هر ملت، بيانگر شيوهي انديشه، طرز زندگاني و مؤيد رشد و كما ل آ ن ملت ميباشد. زيرا، از زمان به وجود آمدن جوامع انساني و شكلگيري تصور در ذهن انسان ادبيات نيز به صورت شفاهي آغاز گرديده است.
سرزمين ورارود كه امروز به كشورهاي مستقل ازبكستان و تاجيكستان تقسيم گرديده است و به قول معروف حكيم طوسي:
اگر پهلواني نداني زبان وَرَز رودرا،ما ورالنهر خوان،
نام "ماوراءالنهر" بر زيور تاج فرهنگ اين منطقه ميدرخشد، اين اقليم با پيشينهي پر آوازهي خود در تاريخ ادبيات فارسي، از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد. در اين سرزمين كه خاستگاه نخستين سبك شعر فارسي- "سبك خراساني" بوده و بخش عظيمي از ميراث مكتوب فارسي را در خود جاي داده، قوالب متعدد شعر، از "فرد" گرفته تا "مثنوي"، كار بُرد داشته است.
با نگاهي اجمالي به گذشتهي ادبي اين سرزمين، ميتوان تشخيص دادكه از ميان انواع مختلف شعر غنائي و حماسي قالب غزل مقام برتري داشته و در ادبيات صد سالهي اخير نيز اولويت و برتري خود را تا حدّي حفظ نموده است. شاعراني چون نقيبخان تغزل، استاد صدرالدين عيني، عارف گلخني، عبد القادر جامع، قاري مسيحاي تمحيد، ابوالقاسم لاهوتي، محمدجان رحيمي، باقي رحيمزاده، لايق شيرعلي، عسكر حكيم، امينجان شكوهي، عبد الله قادري، جانيبيك قوناق، جعفر محمد، پيمان و عبدالله رحمان را ميتوان از شاعران غزلسراي اين سرزمين در صد سال اخير نام برد. بايد يادآور شد كه قالب غزل در برابر ديگر قوالب شعر سنتي، در ادب و فرهنگ اين منطقه، امروز نيز جايگاه ويژهاي دارد و در اين سرزمين تقريباً شاعري نيست كه در غزلسرايي طبعآزمايي نكرده و يا نمونههايي از اشعار خود را به چاپ نرسانيده باشد. اما قالب دوبيتي كه از قوالب كوچك حجم شعر غنايي و سنتي در ادبيات فارسي محسوب ميشود، با غزل كه به لحاظ حجم و فرم، قالبي متوسط در شعر غنايي و سنتي به شمار ميرود، متفاوت است. زيرا دوبيتي در شعر كلاسيك فارسي تاجيكي اين سرزمين سابقهي كمتر و كمرنگي داشته و تنها در صد سال اخير، پس از سروده شدن سلسلهي دوبيتيهاي لاهوتي، بتدريج، در فضاي شعر اين منطقه رواج پيدا كرده است.
يكي از علل اصلي عدم حضور اين قالب ادبي در ديوان شعر شعراي كلاسيك اين سرزمين (چون رودكي، منجيك ترمذي، اديب صابر ترمذي، ناصر خسرو، كمال خجندي، ناصر بخارايي، مشفقي، سيداي نسفي، شوكت بخارايي و ...)، حضور فعال آن در متن ادبيات عاميانهي مردم بوده است. شعراي كلاسيك سرزمين ورارود، به احتمال قوي، فكر ميكردهاند كه دوبيتي، يك نوع ترانهي عاميانهي فارسي و تاجيكي است و فقط متعلق به گويندگان و شاعران محلي و كوچه و بازار ميباشد. شايد به همين دليل، ورود اين قالب را به ادبيات مكتوب نامناسب ميدانستند. از ديگر دلايل احتمالي، حضور ضعيف اين قالب ادبي در شعر كلاسيك يا ادبيات مكتوب اين سرزمين، شايد، محدود بودن چنبرهي موضوعات آن بوده است. زيرا، در حقيقت، بخش اصلي دوبيتيهاي عاميانهي فارسي تاجيكي اين سرزمين، پيرامون موضوعاتي از قبيل شكايت از روزگار، بيعدالتيهاي زندگي، عشق هاي ناكام، غربت و جدايي از يارو ديار مي چرخد،. براي نمونه:
ستاره در هوا كبكِ زَرينه
خودم انگشتري، يارم نگينه
خداجان اين نگينم را نگه دار
كه يار اول و آخر همينه
پس از لاهوتي، دوبيتيهاي امينجان شكوهي يكي از شاعران سنتگراي تاجيك در قرن بيستم ميلادي، توسط مطبوعات دورهيي و مجموعههاي شعر تقديم عامهي مردم تاجيك گرديد و مورد پسند علاقمندان شعر قرار گرفت. علت اصلي استقبال گرم عامهي مردم از اين قالب شعري، همان روحيهي عاميانه و فولكلوريك داستان آنها بوده است.
ادبيات معاصر فارسي ازبكستان و تاجيكستان تحت شعاع فرهنگ ملي اين كشور قرار گرفته است. محيط فرهنگي ورارود از آغاز تا امروز، به هر پيشرفتي كه نايل شده است، به پشتوانه فضاي زلال و بيغبار شعر و شاعري بوده است. قسمت عمدهاي از بن مايههاي شعر و ادب اين كشورها را نوشتهجات فارسي تشكيل ميدهند. در ادبيات فارسي ورارود قالب دوبيتي در برابر ديگر قوالب شعري، در سده بيست جايگاه و مقام خاصيرا كسب نمود و شاعران اين سدهي پرماجرا در اشعار خود روح و حالت روزگار خودرا با تكيه بر ديدگاههاي اجتماعي و فرهنگي منعكس نمودهاند. در اين دوره عدهاي از شاعران دوبيتيسرا ظهور و نمود پيدا كردند كه اين قالب در آثارشان جايگاه ويژهاي داشت. نمونهي دوبيتيهاي زيبا و دلنشينرا نخست در آثار شاعر نام آشناي اين سده ابو القاسم لاهوتي ميتوان مشاهده كرد. به خاطر آن كه سالهاي 20-30 عصر بيستم ميلادي دوران داستانسرايي و مدح حزب كمونستي در ادبيات اين منطقه محسوب ميگرديد. از اين رو قالب شعر به حدّ كافي با استقبال شاعران مواجه نشد. اما از سالهاي شصت به بعد در آثار يك عده از شاعران تاجيك مانند امينجان شكوهي، لايق شيرعلي، بازار صابر، گلنظر و ديگران قالب دوبيتي جايگاه خودرا پيدا نمود.
استاد لايق و بازار صابر در دوبيتيسرايي مهارتي تمام داشتهاند. از دوبيتيهاي اين دو شاعر تواناي تاجيك، همزمان با تصاوير شاعرانه، بوي خودشناسي و عشق استشمام ميشود. در نيمهي دوم قرن بيستم ميلادي لايق شيرعلي تعدادي از دوبيتيهاي خودرا با نام "ريزهباران" به چاپ رسانيد و بازار صابر نيز اشعاري در اين قالب سروده و با عنوان "گلجوش" به چاپ رسانيد. در دوبيتيهاي لايق حالات مختلف انساني چون محبت و نفرت، شادي و اندوه را ميتوان مشاهده نمود، در دوبيتيهاي او شعور اجتماعي، عشق، بشردوستي، عشق به وطن، ملت و زبان مادري و همچنين دهها موضوع ديگر پوشش داده است.
شفيعيي كدكني معتقداست: "شعري، كه از طبيعت سخن بگويد، در همه اعصار مورد نظر شاعران بودهاست، اگرچه نوع آن به اختلاف ذوق هر دوره و حساسيت شاعران متفاوت بوده است".1
در سده بيستم ميلادي در ادبيات نوين فارسي تاجيكي نيز اين پديده، يعني طبيعتگرايي در شعر قوّت گرفت و در برابر ديگر انواع ادبي، دوبيتي هم فراگير شد. يكي از شاعران تصويرگراي ادبيات فارسي تاجيكي بازار صابر در دوبيتيهاي خود به تصوير طبيعت پرداخته و شعر نوينرا با جزئيات محيط پيرامون خود بيان ميدارد:
زمين و آسمان از لاله گلجوش
درخت ارغوان همچون چكنپوش[1]
كه چون نبض طبيعت ميتپد باد
كه چون خون طبيعت لاله در جوش2
يا در موردي ديگر ميسرايد:
به يك سو خرقهسوزي ميكند باغ،
به يك سو جامهدوزي ميكند باغ
خزانبيزو خزانريز و خزانخيز
ز دامن برگريزي ميكند باغ3!
طبيعت دوستي و طبيعتگرايي در اشعار شاعران تاجيك ريشه و پيشنه اي قوي دارد. اين ويژگي از طريق ادبيات كلاسيك فارسي به شعر معاصر فارسي تاجيكي منتقل شدهاست. بعد از دههي 60 قرن بيستم ميلادي، شاعران و اديبان تاجيك و عموماً اهل ادب منطقه ورارود، به دليل به دست آوردن استقلال و آزادي در انعكاس موضوعاتي از قبيل خودشناسي، حافظهي تاريخي، تمايلات اجتماعي و طبيعتدوستي موفّق بودهاند و تحولات چشمگيري داشتهاند. شاعران بعد از توجه به منظومه و داستانسرايي، به نادرهكاري در قوالب غنايي از قبيل غزل، چهارپاره، شعر نو و همچنين رباعي و دوبيتي پرداختهاند. البتّه، در دوبيتيهاي اين دوره روح دوبيتيهاي بابا طاهر احساس ميگردد. پس از دورهي استقلال تاجيكستان و ازبكستان، شاعران اين سرزمين با پيروي و تتبع از دوبيتيهاي اقبال لاهوري، شعرهاي بيدارگرايانهي خود را سرود ه اند كه بعدها ورد زبان عامهي مردم گرديد. شاعر فرزانهي تاجيك لايق شيرعلي در اين باره ميسرايد:
ترا كي ياد دَرد اين و آن بود
ترا كي همركابي با زمان بود؟
همه بار گران بر دوش عيني
به دوش تو فقط خوابي گران بود4
استاد لايق... از تظاهر به دور بود، براي نجات ملتش ميسرود. درحقيقت، استاد لايق، براي نيل به اهداف اجتماعي و سياسي و آرمانهاي ملي خود شعر ميگفت: از اين رو، كلامش دردآلود، پرسوز و تأثيرگذار بود:
دليرا، پرجگر مردا، كجايي؟
نجيبا، پرهنر مردا، كجايي؟
تبردستان ملك ما زيادند،
زبردستا، زبرمردا، كجايي؟6
چنانكه از اين دوبيتي بر مي آيد، استاد لايق شيرعلي به طنز اجتماعي تمايل بيشتري نشان داده است. به عبارتي ميتوان گفت: كه قسمت عمدهاي از دوبيتيهاي او در سالهاي 1990-1970م و حتي بعد از آن مضامين بسياري از سرودههايش را همين روحيهي انتقاد نسبت به سيستم سياسي حاكم، ساختار اجتماعي، بيعدالتيها در جامعه، ناآگاهي و بي اعتنايي مردم به مسايل خودشناسي ملي، تاريخ، فرهنگ، زبان مادري، دين و اخلاق تشكيل ميدهد.
آهنگهاي اعتراض انگيز و مضامين گلايه آميزي كه غالباً در شرايط بحرانهاي شديد روحي سراغمان ميآيند، در دوبيتيهاي لايق به طور بر جسته نمايان ميشوند. لايق، از يك سو، شاعر آرمانگرا و از سوي ديگر شاعر جامعهشناس روزگار خويش است. وي نسبت به بحرانهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و معنوي جامعه بيتفاوت نيست، محيط زندگاني او، منشاء احساسات و انديشههاي ناب است. مسلماً تأثيرپذيري شاعر از محيط اجتماعي، با زباني كه آيينهي جهانبيني اوست تأثيرگذار بيان مي گردد:
يكي گور و دگر كان مي كند باز
يكي ديوار زندان ميكند باز
يكي دل ميكنَد از عشق ياري
يكي چه، ديگري جان مي كنَد باز7
لايق، بدون شك، بنيانگذار جريان رياليسم انتقادي در شعر معاصر فارسي تاجيكي سرزمين ورارود است. اين روحيهي انتقاد گرايانه نه تنها در اشعار نيمايي و آزاد و سفيد او، بلكه در غزل و رباعي و دوبيتيهاي او نيز به طور مشخص به چشم ميخورد:
همه آلودهي درديم، افسوس
غبار آلود و پُر گَرديم، افسوس
ز كس مردانگي خواهيم و خودمان
نه در هر بابتي مرديم، افسوس8
لايق، با اينكه شاعري آزادانديش و جامعه شناس بود ناخواسته وارد كشمكشهاي سياسي و مبارزات بين احزاب و گروهها كه در اوايل استقلال تاجيكستان منجربه جنگ و برادركشي شد و از آن پس درد خود را به صورت شعر تبيين نمود، در نهايت از گروههاي سياستمآب كه هر كدام خودرا به عنوان "حامي و منجي ملت" معرفي ميكردند، كناره جويي كرد و در مقابل هيچ كدام از اين احزاب و گروههاي سياسي نيز قرار نگرفت.
وي، بر خلاف شاعر تقريباً هم مسلك و هم پايهي خود بازار صابر كه كاملاً شاعري سياستزده و انقلابي مينمود، از مبارزات مشخص و رسمي اجتماعي و سياسي، خودرا كنار كشيد و با سرودن شعر و غزل و دوبيتي، مردم در مقابل هم قرار گرفته را به وحدت و يكپارچگي ملي فراخواند. در اين رابطه، يعني سياستگريزي و روحيهي انزواطلبي شاعر در دوران بحران سياسي و اجتماعي، ژان پل سارتر فيلسوف اگزيستانسياليست فرانسوي، مينويسد: "ما نميتوانيم يك شاعر را سرزنش كنيم. در حدّ كارش به نام يك شاعر و با حفظ مسئوليتش به عنوان يك انسان، شايد بتوانيم از او براي آن كه هيچكس نيست جز يك شاعر، خرده بگيريم. زيرا كه او بسان ديگران مسئوليت در حد خود را دارد، اما نميتوانيم سرزنشش كنيم كه چرا در يك مبارزهي اجتماعي و يا يك جنبش ملي گام بر نداشته است"9
از نيمهي دوم قرن بيستم ميلادي، دوبيتي سرايان ورارودي نظير: لايق، شكوهي، گلنظر، سليمان خواجهنظر و ديگران گرايش بيشتري به رمانتيسم نشان دادند. در نتيجه، شعر معاصر تاجيك به انواع گوناگون اين جريان معروف ادبي راه يافت كه نمونهي بارز اين حالت را در رمانتيسم اجتماعي و رمانتيسم عشقي ادبيات اين دوره ميتوان مشاهده كرد. استاد لايق، از نمايندگان برجستهي اين دو جريان ادبي در ادبيات معاصر تاجيك بود و از شيوههاي كاربردي اين جريانها در دوبيتيسرايي نيز با موفقيت استفاده كرد. مسلماً، قالب دوبيتي براي انعكاس انگيزه و انديشهي شاعر در چارچوب اين گونه جريانها، بسيار كارساز بود و لايق نيز توانست دوبيتي را كه از ديدگاه شاعران اين سرزمين يك قالب كم ظرفيت و كم مصرف و مخصوص فولكلور بود را در فضاي باز و بيكران شعر قرار بدهد.
رمانتيسم اجتماعي در دوبيتيهاي لايق توأمان با رمانتيسم عشقي نمايان ميگردد. براي نمونه:
دلم درياست، ساحل ها، كجاييد؟
دلم رهجوست، منزلها، كجاييد؟
رسوم دلبري آموختم من
شما را جويم، اي دلها، كجاييد؟10
يا:
فريب آشنايان را چه گويم؟
غرام دوستداران را چه گويم؟
زنان مردانه گاهاً عشق ورزند
ضعيفيهاي مردان را چه گويم؟11
بخش عمدهاي از دوبيتيهاي لايق مضمون عاشقانه دارد و به رمانتيسم عشقي بر ميگردد. ميتوان گفت كه در ادبيات صد سال اخير ورارود، بهترين نمونههاي شعر و دوبيتي عاشقانه و رمانتيكرا لايق شير علي سروده است. رمانتيسم عشقي لايق، آسماني و تخيّلي مي نمايد و گاهي عادي، زميني جلوه مي نمايند. آ نجا كه عشق عادي و انساني است، غم انگيز، دردآلود، ناكام و نامراد نيز ميتواند باشد از اين رو، لايق نيز به تصوير و بيان عشقي جانگداز و ناكام ميپردازد و در اين زمينه موفق هم ميباشد:
چه ميگويي، بهار ما گذشته
زمان بيغبار ما گذشته
كنار همدگر يك شب نخفتيم
جواني از كنار ما گذشته12
يا در دوبيتي ديگري ميسرايد:
مرا گم كردي و ديگر نيابي
خطم را از يگان دفتر نيابي
بجويي سرحساب زندگاني
وليكن زندگي از سر نيابي13
از دههي هفتاد قرن بيستم ميلادي به بعد در شعر معاصر فارسي تاجيكي ورارود موضوعات فلسفي از قبيل زندگي و مرگ، انسان و جامعه، انسان و هستي، انسان و خدا، ماهيت حيات انسان، انسان و طبيعت و ... نيز وارد قالب دوبيتي گرديد كه در صدر آن نيز استاد لايق قرار گرفته بود. در دوبيتيهايي كه با موضوعات فلسفي سروده است لايق تناسب معاني ميان واژهها را بسيار قوي نشان داده است:
نپرسيده ز ما، زادند مارا
نصيب زندگي، دادند مارا
براي خويش، تارا هي بجوييم
سر دو راهه، بنهادند مارا14
زبان شعر لايق شير علي تاجيكي ناب، يعني همان فارسي اصيل ماوراءالنهري (ورارودي) است كه از هرگونه تكلّف و پيچيدهگويي و مُغلَقگويي عاري است. زبان او، در مقايسه با زبان دوبيتيهاي امين جان شكوهي و گل نظر كليدي و سليمان خواجهنظر و جاني بيك قوناق، ادبيتر و بديعتر، مدرنتر مينمايد، وي در بعضي موارد از كاربرد عناصر ادبيات عاميانه نيز اجتناب نميجويد:
خزان ريز و خزان ريز و خزان ريز
چرا عمر جواني بگذرد تيز؟
چرا آدم نداند قيمت عمر؟
چرا ناچيز گردد از پي ِ چيز؟15
اين تفكر، يعني مراجعه به عناصر طبيعت به منظور ارائه تصوير دقيق از حالتهاي روحي "من" شاعر كه در اصل، از ادبيات عاميانه و فولكلور (سركوه بلند،بود خانهي من، فلك گيري زده، بر شانهي من...") منشاء ميگيرد، در دوبيتيهاي شاعران معاصر ايران نيز فراوان به چشم ميخورد. از جمله، هوشنگ ابتهاج ميگويد:
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بيا با هم بناليم، از سر دَرد
عنان تا در كف نامردمان است
ستم با مرد خواهد كرد نامرد!16
بايد يادآور شد در دوبيتيهاي استاد لايق تناسب معنايي ميان واژهها، حالت تضاد بين اشيا و حوادث، منطق و تسلسل فكر بسيار قوي است. اساس و بنمايهي فكري و منطقي دوبيتي هاي لايق شيرعلي را "قياس" تشكيل ميدهد.
بايد در نظر داشت كه در كنار دوبيتيهاي شعراي كلاسيك فارسيگو و دوبيتيهاي اقبال لاهوري، دوبيتيهاي نادر نادرپور شاعر معروف ايراني نيز در تربيت ذوقي شاعران معاصر تاجيك زبان در اين سالها نقش مؤثري داشتهاست. مسافرت نادرپور به تاجيكستان كه قسمتي از سرزمين ورارود امروزي است، به منزلهي ورود شعر اصيل و تازه به فضاي ادبي اين كشوربهحساب ميآيد. بازار صابر بعدها در مقالهي "پدرسالار شعر فارسي" مينگارد: "دوبيتي زير كه از زبان نادر نادرپور تر و تازه شنيده بوديم، سي و پنج سال است يادآور گرانبهاي مخملپيچ خاطرهي ماست:
نسيمي كز سر آن كاكل آيد،
مرا خوشتر ز بوي سنبل آيد
خيالش را شبي گيرم در آغوش،
سحر از بسترم بوي گل آيد"17
البته، دوبيتي فوق سرودهي بابا طاهر ميباشد. و دوبيتي ديگري نيز از همين شاعر نامآور در مجموعهي "مرغ آفتاب" نادرپور جا دارد كه از بهترين نمونههاي قالب مذكور به شمار ميرود:
هوا باراني و من مست و او مست
شراب سرخ شيرين در صبو مست
همه چشم سياهش سر به سر ناز
همه زلف درازش مو به مو مست18
دوبيتيسرايي در ادبيات فارسي با اينكه با بابا طاهر عريان رواج يافته و به اوج رسيده بود، پس از نيمهي اول قرن بيستم ميلادي در ادبيات فارسي تاجيكي نفوذ و رواج بيسابقهاي پيدا كرد. ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد كه از نظر فصاحت و بلاغت و تازگي مضمون دوبيتيهاي بابا طاهر تا حال ارزش ادبي و هنري خودرا از دست ندادهاند. براي نمونه، در اين دوبيتي بابا طاهر استفادهي واژه "دل" و حرف "د" در هر مصرع شعررا گوشنواز و زيبا نموده است:
ته دوري از برم، دل در برم نيست
هواي ديگري اندر سرم نيست
به جان دلبرم، كز هر دو عالم
تمنّايي دگر جز دلبرم نيست19
از استاد لاهوتي گرفته تا جوانترين شاعران امروز تاجيك همه در قالب دوبيتي طبعآزمايي كردهاند. بعد از لاهوتي امينجان شكوهي مجموعهي دوبيتيهايخودرا با نام "چهارمغز" (1973) به چاپ رسانيد. عسكر حكيم اين مجموعهرا مورد نقد و تحليل قرار داده و از جمله نوشتهاست: "ما اگر در بارهي يك قالب كوچك ادبي چون دوبيتي تا اندازهاي با مهر حرف زده باشيم، هدفمان اين بوده كه شعرهايمانرا در قوالب گوناگون شهرت يافته ببينيم"20.
در اين اقليم رواج دوبيتي نه تنها به امينجان شكوهي برنمي گردد، بلكه موج آن در اين قرن لايق شيرعلي بوده است و عمدهي دوبيتيهاي او زينت محافل ادبي مردم تاجيك زبان گرديد.
در سالهاي هفتادم قرن گذشتهي ميلادي رباعي و دوبيتي در شعر امينجان شكوهي و لايق جايگاه والاتري پيدا كرد21.
اين نكته روشن مينمايد كه اين دو شاعر بيان احساسات ا باطني خود را در قالب دوبيتي بيشتر توانستهاند به نمايش بگذارند. لايق كه شاعر بااستعدادي بود، توانست هم در غزل و هم در رباعي و دوبيتي طبعآزمايي كند و مضامين بلند اجتماعي و فلسفي را در شعرش بگنجاند هر قالب ادبي در جاي خود درونمايه و بافت زيبايي دارد چه غزل و قصيده و چه رباعي و دوبيتي هيچ يك را نميتوان از نظر دور داشت، زيرا اين قوالب سنتي در كنار شعر نو، در زبان و ذهن مردم زندگي ميكنند. شاعري ميسرايد:
كهنهي امروز، اگر زيبا بود،
تازه هم امروز، هم فردا بود22
استاد لايق معتقداست: شاعر بايد بسيار مشاهدهكار، دقيقنظر و حسّاس باشد، از همه مشاهدههايش چيزيرا تصوير كند كه تا حال شاعر ديگري نگفته باشد23. چيزي كه تا حال شاعر ديگري نگفته باشد را در قوالب سنتي نيز ميشود بيان كرد. "بينش شاعرانه" را در قالب عروض گنجانيدن، البتّه، هنر است، لذا به اين شرط كه بكر و تازه باشد. دوبيتيسرايان تاجيك زبان، به خاطر دفاع از زبان، وطن،وجدان، عشق، انساندوستي، قلم برداشتهاند. و.و.بلينسكي، منتقد معروف روس گفته است: "همه انواع ادبي خوبند، غير از دلگير كننده و ناقصش"24.
بنا به گفتهي عسكر حكيم، شاعر و منتقد تاجيك، "قهرمان شعرغنائي شاعر با ديگر قهرمانان فرق ميكند و از طبيعت انساني و هنري شاعر برميآيد. قهرمان شعرغنائي سيماي معنوي همعصرانش است، كه در مناسبات بين شخص و جامعه پديد ميآيند"25.
قهرمان دوبيتيهاي دوبيتيسرايان تاجيك بيشتر خود آنها و افراد جامعه ميباشند. در اكثر موارد شعر بيانگر روحيه و سويهي «منِ» شاعر است. به عبارتي، شاعران غنائيسرا انسان ايدهآلرا جستجو كرده و سيماي معنوي و مقبول خود را در شعر منعكس نمودهاند.
دكتر اعلاخان افصحزاده يكي از منتقدين معروف تاجيك در رابطه به ويژگيهاي قالب دوبيتي ميگويد: "وزن ترانه – دوبيتي بر خلاف وزن رباعي هزج مسدس مقصور و محذوف (مفاعيلٌ، مفاعيلٌ، مفاعيل) بوده، به ادبيات پهلوي پيش از اسلام رابطه نزديكي دارد"26.
اين وزن يكي از اوزان خوشآهنگ در ادبيات فارسي تاجيكي ميباشد كه برخي شعراي كلاسيك از آن استفادهها بردهاند. به عنوان مثال، مثنويهاي "ويس و رامين" فخر الدين اسعد گرگاني، "خسرو و شيرين" نظامي، "يوسف و زليخا"ي جامي"بر همين وزن سروده شدهاند. شاعران كلاسيك فارسيگو از قبيل رودكي، شهيد بلخي، محمود ورّاق، روزبهان بقلي شيرازي در دوبيتيسرايي نيز مهارت داشتهاند.
در ادبيات معاصر فارسي، چه در ايران و چه در تاجيكستان و افغانستان و ازبكستان دوبيتيسرايي به حكم سنت درآمده است، از شاعران نوقلم گرفته، تا شاعران بزرگ و شناختهشده در اين قالب شعر سرودهاند. به دليل آنكه قالب دوبيتي به شيوهي گفتار عامّه مردم نزديكي فراوان دارد، شاعران به راحتي حرف دلشان را در آن جاي ميدهند. در ادبيات فارسي تاجيكي قالبهاي رباعي و دوبيتي رشد چشمگيري داشته است. اگر در دهههاي 30-50 قرن گذشته ميلادي تنها دو نفر شاعر ابوالقاسم لاهوتي و محمد جان رحيمي، رباعي و دوبيتي سروده باشند، از سالهاي 70-80 قرن گذشته به بعد اكثر شاعران با اين قوالب سر و كار دشتهاند. زيرا جامعه تغيير يافته بود و مردم تحمل مطالهي آثار منظوم حجيم را نداشتند و از اين رو، قوالب غنائي از قبيل غزل و چهارپاره و رباعي و دوبيتيرا استقبال ميكردند. در شعر غنائي دههي 70 ميلادي موضوعاتي از قبيل عشق و محبت، اخلاق و آداب وطندوستي در جامعه مقام و موقع خود را پيدا كرد. اين همه يك سوي مسئله بود و از سوي ديگر، خوف از بين رفتن قالبهاي رباعي و دوبيتي نقد ادبي را به نگراني وادار نمود و "در نتيجه رباعي و دوبيتي در آثار امينجان شكوهي، لايق، عبيد رجب، مستان،حبيب الله فيضالله، گل نظر و ديگران رواج و رونق بيشتري پيدا نمود. كار به جايي رسيد كه غالبً و يا تمام شاعران جوان در آن سالها به خلق اين نوع شعر پرداختند27.
دوبيتي مثل رباعي قالب مؤجز و كوچكي است كه سر آغاز در ادبيات عاميانهي فارسي و تاجيكي به وجود آمده است، پس از آن، به ادبيات مكتوب انتقال يافتهاست. اكثر شاعران اين قالب شعريرا به دليل وزن و آهنگ دلنشين براي بيان انديشههاي اجتماعي، اخلاقي و فلسفي خود انتخاب ميكردند. قالب مذكور در ادبيات بيش از هزارسالهي فارسي ريشه ي قوي و ناگسستني داشته و دارد. با وجود سنتي بودن قالب، بعضي از شاعران توانا به آن روح مدرن نيز ا عطا كردهاند كه ميتواند در مقابل شعر سپيد و نيماييتا اندازه اي ميدان داري نمايد. شاعران دوبيتيسراي ورارودي بيشتر "دردمندانه"، و "بيمارگونه"، اما، شاعرانه، دوبيتي ميسرايند، در هر حال سرودههاي آنها از نقص در وزن و قافيه مبرا نيست، البتّه اين كمبودها دربخشي از آثار شا عران دوبيتيسراي تاجيك ظا هر گرديده است. تازهآفريني يكي از بهترين ويژيگيهاي شعر معاصر فارسي تاجيكي اين منطقه ميباشد، بر اين اساس در اكثر شعرهاي عروضي ، سخن از نوآوري به ميان آمده و شاعران در صدد آنند كه سيماي انسان را با ديد و نگرشي تازه به رشتهي تصوير بكشند. نه تنها سيماي انسان، در غزل و رباعي و دوبيتي گرديده نيز بلكه انعكاس زمان، مكان و زبان امروزي از پديدههاي نيك در ادبيات معاصر ميباشد. دوبيتي يكي از استوارترين قالبهاي شعر كلاسيك فارسي است كه از لحاظ ساختار و شكل، دچار هيچ گونه تغييري نشده و به عبارتي به آن نياز هم نداشته است.
سخن تازه را با آب و رنگي بديع به زيور طبع آراستن تنها براي آناني ميسّر است كه از جريانهاي معمول و مشهور شعر سنتي و مدرن آگاهند و قدرت تصويرسازي خوبي دارند. متأسفانه، در كنار غزل و رباعي، اكثر دوبيتيهاي شاعران تكرار مضامين دوبيتيهاي شعراي پيشين است. بعضي از شاعران بيسليقه در سايهي دوبيتيهاي شاعران پيشكسوت ناچار ماندهاند و هر واژه، هر تعبير، هر مصرع آنان از تكرار سخن پيشينان حكايت دارد. محقق تواناي ايراني بها الدين خرمشاهي معتقد است: "اما اگر نگاه ما به جهان عادّي و عادتي و روزمرّه و سرشار از تكرار و مكرربيني باشد، محال است، كه بتوانيم هنر آوريم"28.
در قالب دوبيتي عناصري چون قافيه، وزن، رديف و موسيقي (آهنگ) نقش اصلي دارند. اين عناصر همراه با زبان فصيح و بديع كارا، در پديد آمدن قالب مذكور و ترويج آن در قرون اخير مؤثر بوده است. دكتر نورعلي نوراف از منتقدان تاجيك، نظرياتشرا در مورد شعر و نوآوري در مقالهي "سنتگرايي و تجدّد در شعر امروز تاجيكستان" اين گونه ابراز ميدارد: "امروز شاعري رسالت خود را كامل كردهاست كه توانسته باشد سخن تازهاي در شعر بگويد. تجدد در شعر تنها تمايل به تغيير شكل و ساختار... نيست، بلكه وابسته به وسعت نگاه و تفكر شاعر به محيط پيرامون و نحوهي بيان آن است"29.
شعر محصول نگاه ديگربينانه شاعر است كه معاني زيبا را در هر شكلي و لباسي باشد، دلكش و جالب بيان ميدارد. قالب اگر سنتي باشد، باكي نيست، ميتوان مضمون نو را به آن عطا كرد، اين تنها به دانايي و هنر شاعر بستگي دارد.
در پنجاه سال اخير، محتواي دوبيتيهاي ورارود وسيعتر شده شاعران احساسات خودرا در اين قالب آگاهانه و عاشقانهتر بيان كردهاند. شيوهي گفتار آنانرا خوانندگان با صميميت بيشتري پذيرفتهاند. همين امر باعث شده است كه استاد لايق شيرعلي بيشتر از همه شاعران هم عصرش رباعي و دوبيتي بسرايد و در نتيجه تنها در كتاب "خانهِي چشم" او چهارصد دوبيتي جاي گرفته است. كتاب "ريزهباران"او كه در سال 1976 به طبع رسيده است، همگي در قالب دوبيتي سروده شده است. خميرمايه و اساس دوبيتيهاي دورههاي اخير را عشق پاك، دوستي، محبت به وطن، حفظ هويت ملي، نوعدوستي، قدرداني والدين، كشاكش و كمبودهاي روزگار ... را تشكيل ميدهد. اكثر دوبيتيهايي كه در اين دوره سروده شدهاند، زيبا و خواندني ميباشند. بخصوص دوبيتيهاي بازار صابر از صميميت بيشتري برخوردارند، زيرا سرايندهي آنها از ابزارهاي تصويري فراواني استفاده بردهاست. بازار صابر سخن خود را همواره با تعابير برجسته و نادر بيان كرده است و هم از اين روست كه در روح و ذهن خواننده مقبول و مؤثر افتاده است:
نوشتم از دو ابرويت نوشتم،
به وصف چشم دلجويت نوشتم
چه خوشبختم كه من با بوسه بيتي
به روي كاغذ رويت نوشتم30
گل نظر كيلدي كه شاعري توانا و دقيقنظر است، از دوبيتيسرايان نامدار تاجيك به شمار ميرود. شيوهي گفتار او به زبان عامهي مردم تاجيك بسيار نزديك است و در ميان شاعران تاجيك جايگاه ويژهاي دارد. گلنظر، چون ديگر قوالب نظم، به دوبيتي اقبال فراوان نشان داده است. شعر او يك پلّه پايينتر از شعر لايق شيرعلي قرار دارد. وي، پس از لايق مجموعهي دوبيتيهاي خودرا تحت عنوان "توت بلخي" به چاپ رسانيد و در رشد دوبيتيسرايي ورارود سهم بسزايي داشتهاست. دوبيتي زير كه زيبا سروده شدهاست، از سرودههاي اوست:
جواني ميرود، هوش دار، هوش دار
نهاني ميرود، هوش دار هوش دار
منال از پيري ايّام، كان هم
زماني ميرود، هوش دار، هوش دار31
در ادبيات نوين تاجكيستان بعد از استقلال، تعداد شاعران دوبيتيسرا بيشتر گرديد. موضوعات اين قالب را غالباً موضوعاتي نظير خودشناسي، جنگ و برادركشي، پريشاني افراد ملت، فراخواني به وحدت ملي، ميهندوستي و مسائل از اين قبيل تشكيل ميدهد. از شاعران اين دوره ميتوان گل نظر، محمدعلي عجمي، آذر، اسفنديار، عطا ميرخواجه، دولت رحمانيان، عبد القادر رحيم، رحمت نظري و ديگران را نام برد كه در قالب دوبيتي طبعآزمايي فراوان نموده و در بعضي از موارد تا حدودي موفق بودهاند. به عنوان مثال، اين دوبيتي از عطا مير خواجه ميباشد:
اگر پرسي مرا مردانگي چيست؟
ز پير عاشقان اين نكته باقيست:
نه مردي هست قلبيرا شكستن
شكستن بر لبي يك بوسه، مرديست32
يكي از شاعران هشيار و خردمند فارسيگوي تاجيكستان ميرزا شكورزاده ميباشد كه در كنار مطاله و تحقيق به شعر و شاعري نيز پرداختهاست. موضوعات اصلي دوبيتيهاي وي را هويت ملي و حافظهي تاريخي مردم ورارود تشكيل ميدهد. او در يك دوبيتي خود ميسرايد:
فلك چون من، بسي ديوانه كُشته
دم شمعي، دولك پروانه كشته
ز تيغ سفله، تنها من نمُردم
شغادي، رستم فرزانه كُشته33
از دههي 80 قرن گذشتهي ميلادي به بعد، دوبيتي سرايي به حوزهي ادبي فارسي زبانان ازبكستان نيز انتقال يافت و چندي از شاعران اين كشور نيز با حال و هواي مناسب خود، به دوبيتي سرايي پرداختند...
از شاعران فارسيگوي ازبكستان عبد الله سبحان، پيمان، سليمان خواجهنظر، همرا قل دوران و عبدالله رحمان بيشتر از ديگران به دوبيتيسرايي روي آوردند. با مطالهي سرودههايشان قرابت معنوي آنها را با شعر كلاسيك فارسي ميتوان احساس كرد.
از شاعران چيرهدست ديگر ادبيات معاصر فارسي ازبكستان جعفر محمد ترمذي است كه در دوبيتيهايش به دفاع از لفظ دري، زبان مادري، اتحاد و پريشاني ياران، عشق و محبت و مسايل فلسفي پرداخته است. به عبارتي، وي برداشتهاي خود را بر سنگ دوبيت نقش ميكند. جعفر محمد در دوبيتي زير از «گستاخيهاي شاگردانه» سخن به ميان آورده و حالت باطني «من» خود شاعر را به شرح زير تصوير و ترسيم مينمايد:
دگر من در حصار شب نگنجم
دگر در قبضهي قالب نگنجم
من آن شاگرد گستاخم كه ديگر
در اين مسلك، در اين مكتب نگنجم34.
جعفر محمد در دوبيتيهاي خود به سراغ مضامين عرفاني و فلسفي نيز رفته است. جستجوهاي "من" شاعر از "كيستي" و "چيستي" اساس دوبيتيهاي اورا شكل داده است:
فغان بر لب، به دنيا آمدم من
چو آه ِ شب، به دنيا آمدم من
اگر زين آمدن، مقصود رفتنست
چرا، يا رب، به دنيا آمدم من؟35
از آنجا كه شعر جعفر محمد، در بسياري از موارد نمادين مينمايد، سمبلها و رمزها در دوبيتيهايش نيز راه يافته است. از جمله، در اين رباعي كلمه "رود" استعاره از "مردم" و "ملت"و "بهار" استعاره از "آزادي" و "استقلال"، "سرود كهنه" او "شعر" استعاره از "شكوه پيشينيان" و "افتخارات ملي" و ... ميباشد:
بهار آمد، لبترا تر كن اي رود!
سرود كهنهات، را سر كن اي رود!
اگر از ياد بردي، شعر خودرا
دوبيتي مرا از بر كن، اي رود!36
سمبل "رود" در دوبيتيهاي جعفر جايگاه ويژهاي دارد. حافظه تاريخي مردم را به ياد مي آورد اين ويژگي رمزها ميباشد:
چغان رودا، چغان رودا، چغان رود!
فغان رودا، فغان رودا، فغان رود!
بهاران آمد و گل در برت نيست
خزان رودا، خزان رودا، خزان رود!37
دوبيتيهاي جعفر محمد بيشتر جنبهي سورئاليستي دارد. همين خصوصيت سرودههاي او را از ساير دوبيتيسرايان معاصر ورارود متمايز كرده است.
پيمان شاعر سادهگويي ميباشد. در اشعارش پرداختن به مسايل خودشناسي ملي را يك اصل ميشمارد. او سلسلهي دوبيتيهاي خود را “چهاردَرَه“ مينامد و عنوان كتابش را “شبآويز“ نهاده است. در دوبيتي زير كه از همان كتاب آوردهايم، شاعر هدف خود را از دوبيتيسرايي بيان ميدارد:
مرادم قيد عشق است، از دوبيتي
شكار صيد عشق است، از دوبيتي
زمانه جسته پيمان را ، بيابند
كه صيد، كيد عشق است از دوبيتي38
پيمان در بسياري از موارد از عشق سخن ميگويد. گفتارش، گفتار يك عاشق پرشور را ميماند كه در فضاي عشق به شعر دست مييازد و شايد به همين دليل تأكيد دارد كه «خدايي در عشق هست». او «رنج سخن» را از گنج دنيا اولي دانسته، از خدا ميخواهد، در كار سخنسرايي او خلل وارد نشود. پيمان در دوبيتيهايش شاعر را «نگهبان دلها» معرفي ميكند.
عبد الله سبحان در مقايسه با ديگر قوالب شعري، به دوبيتي تمايلي كم نشان داده است. دوبيتيهايش حكايت از توان هنري و شعري او دارد. او هميشه در سفر آرزوها ميباشد و صفاي جهان را در پاكي سرشت شاعران ميجويد. دوبيتيهاي او ساده و عاري از صنايع ادبي ميباشند:
ره آسان مجو در زندگاني
سخن بيجا مگو در زندگاني
اگر پيروز خواهي، رو هميشه
به راه آرزو در زندگاني39
در ادبيات نوين منطقهي ورارود شاعراني نيز هستند كه كاملاً دوبيتيسرا ميباشند و تمام تخيلاتشان را در دوبيت عرضه ميدارند. ميتوان از اين دسته شاعران فلسفهمآب، سليمان خواجهنظر نام برد كه از نسل زمان لايق و بازار صابر به شمار مي آيد و سرودههايش از خودشناسي، حياتدوستي و انسانستايي حكايت دارند. او نزديك سه هزار دوبيتيسروده است. دو مجموعهي شعر سليمان خواجهنظر تحت عناوين «عالم راز» و «خون آفتاب»، به استثناي چند مثنوي در مجموعهي دوم، همگي را دوبيتي تشكيل داده است. سرودههايش از لحاظ مضمون و محتوا يادآور رباعيهاي فلسفي خيام ميباشند. او دوبيتي را با زبان ساده و عاميانه سروده، اما سرودههايش روان و منطقي مينمايند. سليمان خواجهنظر با الهام شعر ميگويد و در نتيجه دوبيتيهايش صميمي و گشنواز ميباشند.سليمان در دوبيتيهاي خود مسائل عمدهي جامعهي جهاني را در نظر دارد و بحث مرگ و زندگي را موضوع محوري دوبيتيهاي خود قرار ميدهد. در پيشگفتار مجموعهي او با نام «عالم راز» آورده است: «با مطاله دريافتم كه چكامههاي تراويده از قلمش داراي جنبههاي ديألكتيكي، خودشناسي و واقعگرايياند.... عمدتاً افكارش را در قالب دوبيتي ريخته. از اين رو، دوبيتي در اشعار سليمان ماندهگار ي و مقبولييت بيشتر ي يافته است»40.
واقعگرايي در اشعار او نقش ويژهاي دارد. دوبيتيهاي سليمان، با وجود آنكه از نقص در وزن و قافيه دور نيستند، عاشقانه، صميمانه و پربار سروده شدهاند. براي نمونه:
تراويدم، چو اشك خامهي دل
به برگ گل نوشتم، نامهي دل
به خود پيچيدم و در خود تپيدم،
درون سينه با هنگامهي دل41
در نظر اول، سرودههاي سليمان خواجهنظر به دوبيتيهاي استاد لايق شيرعلي شباهت دارند. ولي اين شباهت، ظاهري است و قبل از همه، تكرار يك واژه در اول هر مصرع، نمايان آ شكار ميگردد. براي مقايسه، لايق سروده است:
براي دلگشادن، دهر تنگ است
براي شيشه دلها، دهر سنگ است
براي چشم تنگان، عمر مال است
براي كينه داران، صلح جنگ است
سليمان:
به هر يك دم، سرشت دو جهان است
به هر يك دم، دم سود و زيان است
به هر يك دم، بقا و بي بقايي است
به هر يك دم، نشان مرگ و جان است42
شناختن خودي در دوبيتيهاي سليمان، يكي از موضوعات اصلي و محوري به شمار ميآيد. پيدا است كه سليمان "خودي" را از منظر ديدگاههاي سياسي و اجتماعي و فلسفي علامه ي اقبال شناخته است.
اقبال ميفرمايد:
در دل را، به روي كس نبستم
نه از خويشان، نه از ياران گسستم
نشيمن ساختم، در سينهي خويش
ته اين چرخ گردان،خويش نشستم.
سليمان:
نرفتم از در ميخانه، بيرون
نرفتم از سر پيمانه، بيرون
خمارم در نهاد خود، شكستم
نرفتم از دل ديوانه، بيرون43
سليمان شاعري درونگرا و دروننگر ميباشد. شايد به همين دليل، علاقه و آشنايي بيشتري به مباحث عرفاني نشان داده است. همين خصوصيت اورا از دوبيتيسرايان ديگر منطقه متمايز كرده است.
مسير حركت عرفان اقبال لاهوري "از خود به خدا" است. ولي هدف اصلي عرفان سليمان درك و شناخت هستي ميباشد. انسان او، نه محقق اسرار خودي، بلكه محقق و جويندهي راز هستي است.
جهان يك منظر خواب و خيال است
جهان عاشق نواز پير زال است
ندانستم كه اسرارش كه دانست
جهان سر منشأ هر قيل و قال است.
در دوبيتيهاي سليمان خواجهنظر پايهي انديشه و منطق بسيار قوي است، ولي ارتباط ميان سه عنصر – احساس، انديشه و هنر – مقداري ضعيف به نظر ميرسد. شعر او شعر انديشهاست. هم از اين روست كه در فلسفه پسنديهاي او انديشههاي فلسفي عمر خيام محسوساند. براي نمونه خيام سروده است:
اسرار ازل را، نه تو داني و نه من
وين حرف معما، نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده، گفتگوي من و تو
چون پرده بر افتد، نه تو داني و نه من
سليمان سروده است:
ره مارا نه انجام و سري هست
به پايان و فرازم ، نه بري هست
گمانم در پس اين پردهي راز
گشاد مشكلات ديگري هست44
با حضور سليمان خواجه نظر، دوبيتيسرايي در ورارود آب و رنگي عرفاني به خود گرفت. ميتوان گفت كه بهترين نمونههاي دوبيتي عرفاني را در اين سرزمين، سليمان سروده است. ترسيم سيماي انسان كامل، يكي از اهداف اصلي سليمان خواجه نظر بوده است. در رابطه با اين نظر، جعفر محمد در مقالههاي كه پيرامون دوبيتيهاي سليمان خواجه نظر نوشتهاست، مينگارد: "انسان كامل"ِ سليمان، همانند "قطره باران" پاك و بيغش و مظهر تجلي نور مطلق است. انسان كامل، اين عالم صغري، اين يك لمعه، ميتواند در قلب خود عالم كبير، يك آفتاب بزرگ را جاي بدهد. راه نيل به مرتبهي انسان كامل، باريكتر از طريق "رگ جان" است:
چو اشك ابرنيسان ميتراوم
چو آب قطره باران ميتراوم
بسازم تا ز خود انسان كامل
چو خوني از رگ جان ميتراوم45
بحث پيوند انسان با كيهان و عالم صغير با عالم كبير، در دوبيتيهاي سليمان لطيف و زيبا مطرح گرديده است. سليمان مضمون اين بيت مولوي را كه ميگويد:
باده از ما مست شد، نه ما از او
هستي از ما هست شد، نه ما از او
به شرح ذيل تغيير ميدهد:
نگاه گل رموز از ما بياموخت
چراغ غنچه سوز از ما بياموخت
فلك با آن همه سالاري خويش
طريق شام و روز از ما بياموخت46
چنانكه اشاره شد، سليمان خواجه نظر تنها شاعري است كه در صد سال اخير شعر فارسي اين سرزمين تمام عمر خودرا صرف دوبيتيسرايي نمونه است.
عبد الله رحمان نيز از شاعر دوبيتيسراست. او در سرودههايش به آرمانها و تقويت وجدان ملي اهميت ويژهاي نشان داده است، به همين خاطر اكثر سرودههايش پردرد و پرسوز و حسرت مينمايد. او از مضامين اشعار اقبال لاهوري استقبال فراوان كرده است. به همين دليل سبك سرودههايش نيز به سبك اين شاعر فارسيزبان و اُردوزبان مسلمانتبار شباهتهاي فراوان دارد. اقبال سروده است:
او غلام ابن غلام ابن غلام
انقلاب انديشهي اورا حرام.
عبد الله رحمان به تقويت اين مضمون پرداختهاست:
ترا خوي غلامي كرد مضطر
كه بر نيروي خود گم كردي باور.
نمايي پاسبان خويش آن كو
نبگذارد ترا بالا كني سر47.
عبد الله رحمان در بعضي از موارد با لايق شيرعلي همآواز ميشود. زيرا خود را از پيروان و مقلّدان لايق شير علي ميشمارد. در استقبال از لايق مي فرمايد:
زهر بادا شير مادر بر كسي
كاو زبان مادري گم كردهاست.
عبد الله رحمان نيز اين مضمون را در قالب يك دوبيتي به شرح ذيل تقويت نموده است:
يكي از ملت خود ميكند عار،
كه تا سازد مقام خويش پادار.
كسي كه شير مادر پشت پا زد
مگر بر ديگري گردد وفادار؟48
گل نظر ميگويد: دوبيتيهاي عبد الله رحمان با زبان فصيح، شاعرانه، دردمندانه و بدون نقص سروده شدهاند49.
محقق جوان ادبيات فارسي خسرو سعد الله از اهالي سمرقند در مقالهي خود كه تحت عنوان «ساقي قدح لاله» در روزنامه «باختر» به چاپ رسيده بود، دوبيتيهاي عبد الله رحمان را اينگونه ارزيابي كرده است: «در موضوع عشق و دوستي دوبيتي هايي سروده است كه خواننده در هنگام خواندن حالت خود را در آن ميجويد. وقتي كه خواننده حالت خود را در شعر ميجويد، اين برد شاعر و لطف شعر او است»50.
و بعنوان مثال:
گزي يك روز، انگشتِ ندامت،
كه نشكفتي شبي با من به خلوت
ندادي بوسه، اما بعد مرگم
ببوسي خاك گورم را به حسرت51
از شاعران جوان اين سرزمين خسرو سعد الله سمرقندي را ميتوان نام برد كه علاوه بر شعرهاي نيمايي و سپيد، به قالب هاي سنتي به ويژه دوبيتي تمايل نشان داده است. تصويرگري در دوبيتيهاي او جايگاه مطلوبي دارند.
دوبيتيزير كه از سرودههاي او ميباشد، داراي تركيب و محتوايي غني و استوار بودهو درونمايهي آن زيبا و قابل توجه ميباشد:
بيا در دستهاي من دعا كار،
نگاهم را به كوي شوق بگذار
به دريا گور كن آواز من را
كه باشد بحر خاموشي بهين دار52
در بين شاعران ازبكستان دوبيتيسرايان ديگري هم مانند سليم كنجه، صدر الدين هشياري، روشن احسان، شادي كريم، نارمُراد كريمزاده، عبدُ البرات قادري هستند كه بعضي از دوبيتيهايشان دلانگيز و گوارا سروده شده اند.
دوبيتيسرايي در سده بيستم و اوايل قرن بيست و يكم ميلادي در ادبيات معاصر فارسي تاجيكي سرزمين ورارود از رشد و رواج نسبتاً مقبولي بر خوردار بوده است و در بعضي موارد باعث تقويت شعر غنايي نيز گرديده است.
مراجع و يادداشتها:
[1] چكنپوش: نوعي پيراهن ظريف و سنتي در جنوب تاجيكستان، منطقهي كولاب و حوالي آن ميپوشند.
1 شفيعي كدكني. صور خيال در شعر فارسي. تهران، 1370، ص 318.
2 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
3 همان ج ا
4 لايق. فرياد بيفريادرس. دوشنبه، انتشارات اديب، 1997، ص 181.
6 همان جا. ص 11.
7 لايق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "اديب"، 1988، ص 325.
8 همانجا، ص 339
9 دنياي سخن، خردادماه 1370 ص 8
10 لايق. آفتاب باران. شعرها و ترجمهها. دوشنبه. "اديب"، 1988، ص 320.
11 همان جا، ص 342.
12 همان جا، ص 342.
13 همان جا، ص 323
15 همانجا، ص 320
16 كاميار عابدي. در زلال شعر. زندگي و شعر امير هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سايه). تهران، نشر ثالث، 1386، ص 364
17 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه، 2006، ص 186.
18 نادر نادرپور. مرغ آفتاب. دوشنبه، انتشارات اديب، 1992، ص 48.
19 ترانههاي دلانگيز. دوشنبه: عرفان، 1986، ص 49.
20 جمعه همرايف. نقد شعر. تاشكند: انتشريات فن، 2006 ، ص 49.
21 همان ج ا، ص 55
22 صداي شرق. 1-3، 2004 ، ص 122
23 صداي شرق. 1971 ، شماره 1، ص 143.
24 جمعه همرايف. نقد شعر. تاشكند: نشريات فن، 2006، ص 53.
25 همان جا، ص 77.
26 بابا طاهر. ترانهها. دوشنبه: اديب، 1992، ص 9.
27 خ.عصازاده. ادبيات تاجيك در قرن بيستم ميلادي . دوشنبه، معارف، 1999، جلد 3، ص 113.
28 سيد علي موسوي گرمارودي. باغ معنا. دوشنبه: پيوند، 2002، ص 19.
29 رودكي. شماره 5، 2004، ص
30 بازار صابر. شاعر و شعري اگر هست. دوشنبه: اديب، 2006، ص 189.
31 گل نظر. اغبه. دوشنبه، عرفان، 1979، ص 56.
32 عطا ميرخواجه. عشق و اشك. دوشنبه 2003 ص 126
33 ميرزا شكورزاده. اشك سر مژگان من. دوشنبه ديوشتيچٌ2005 ص 19.
34 جعفر محمد ترمذي. تجلي. تاشكند: انتشارات علمي دولتي «دائرت المعارف ملي ازبكستان»، 2008، ص 186.
35 همانجا، ص 185
36 همانجا، ص 185
37 همانجا، ص ض186
38 پيمان. شبآويز. تاشكند: يازوچي 2000 ص191.
39 اصل الدين قمرزاده. گلستان ادب.
40 سليمان خواجهنظر. عالم راز. دوشنبه. ستودنت، 2004، ص 3-4.
41 همانجا، ص 39.
42 جعفر محمد. بازگشت به عرفان. روزنامه "آواز تاجيك"، 30 ژول سال 1994، ص 3.
43 همانجا، همان مأخذ
44 همانجا، همان مأخذ
45 همانجا، همان مأخذ
46 سليمان خواجه نظر. عالم راز. دوشنبه، 204، 32.
47 عبد الله رحمان. قدح لاله. دوشنبه: افسانه، 2005، ص 34.
48 همان جا. ص 35.
49 همان جا، ص 3.
50 خسرو سعد الله. ساقي قدح لاله. روزنامهي باختر. 2005، شماره 11، ص 8.
51 همان جا. ص 8.
52 خسرو. لفافهي نبضها. دوشنبه. ديوشتيچ، 2005، ص 39.
(جايگاه خواجه احمد يسّوي در تصوف و عرفان اسلامي)
بسم الله الرحمن الرحيم
تالیف: دكتر حبيب صفرزاده
آسياي مركزي يكي از خواستگاههاي اصلي تعليمات تصوّف و عرفان اسلامي ميباشد. اين منطقه از قرن دوم هجري تا قرن هشتم هجري تعاليم و طريقتهاييرا از قبيل "حكيميه" منسوب به حكيم الترمذي، "كبرويه" منسوب به شيخ نجم الدين كبرا، "خواجگان" منسوب به خواجه عبدالخالق غجدواني، "يسّويه" منسوب به خواجه احمد يسّوي و "نقشبنديه" منسوب به خواجه بها الدين نقشبنديه را در دامن خود پرورده و بدين وسيله در رشد و گسترش انديشهي اسلامي در شرق اسلام سهم بسزايي داشته است.
خواجه احمد يسَوي يكي از چهرههاي برجستهي تصوف و عرفان در تاريخ تعليمات عرفاني آسياي مركزي به شمار ميآيد. وي در نزد ارباب معرفت، از جايگاه ويژهاي برخوردار ميباشد. خواجه احمد طريقت و يا مكتب خاصي را با نام «يسويه» بنا نهاد و اين مكتب بعدها در تمام منطقهي آسياي مركزي مورد استقبال قرار گرفت و از تركستان به سراسر ماوراءالنهر، از درياي آق ايدل تا تركستان شرقي و خراسان و ايران و قفقاز حتي تا به روم گسترش پيدا كرد.
اولين اطلاعات دربارهي احمد يسوي در آثار صوفي محمد دانشمند (قرن دوازدهم ميلادي) و تأليفات محيالدين ابن عربي (متوفي 638 هجري قمري) به چشم ميخورد. از آن به بعد متصوفين و عارفان و شاعران و تاريخ نگاران برجستهاي چون خواجه محمد پارسا، امير عليشير نوايي، فخرالدين علي صفي، حسن خواجه نثاري، سلطان احمد حزيني، محمد طاهر خوارزمي، غلام سرور لاهوري و حصام الدين سغناقي و چندي ديگر به طريقت و جايگاه خواجه كم و بيش اشاره نموده و از او به عنوان «سلطان العارفين»، «پير تركستان"، "قبلهي دعاي اهل تركستان» ياد كردهاند.
متأسفانه آثار مكتوب احمد يسوي حتي به شكل دستنويس در دسترس اهل تحقيق قرار ندارد، ولي نسبنامه و شجرهي او در بعضي از منابع تاريخي آمده است. و در دسترس است.
خواجه احمد يسوي در عهد قراخانيان بدنيا آمد. عهد قراخانيان يكي از دورههايي به شمار ميرود كه آسياي مركزي در رشد تمدن جهاني سهم با ارزشي داشته است. در اين دوره علوم طبيعي از قبيل: نجوم، رياضيات، شيمي، طب، گياه شناسي، زمين شناسي، جغرافيا و از علوم اجتماعي و انساني، زبان و ادبيات، تاريخ و فلسفه، منطق،فقه، كلام رشد و نمايي يافت. اين دوره زماني بود كه علوم مختلف به عنوان رشتههاي مختلف فنون مستقل مورد تعليم و تدريس قرار گرفته بود. زماني بود كه متفكران بزرگي چون موسي خوارزمي (متوفي 850 ميلادي)، احمد فرغاني (متوفي 865)، ابومنصور ماتريدي (متوفي 944)، ابونصر فارابي (متوفي 950)، ابوعلي ابن سينا (متوفي 1037)، ابوريحان بيروني (متوفي 1048) با خلق آثار علمي خود در رشد علم و ادب و تمدن جهان سهم بينظيري داشتهاند.
احمد يسوي معاصر دانشمندان برجستهاي چون ابن سينا، بيروني، محمود كاشغري و يوسف خاص حاجب بود و با توجه به اين نكته ميتوان گفت كه اين دوره، دورهاي بود كه «سرزمين توران» در ارتقاي علم و تمدن جهاني نقش بزرگي را ايفاء ميكرد.
در يك چنين عهدي، خواجه احمد يسوي صدر عرفان تركستان متولد ميشود. عليشير نوايي از زبان جنيد بغدادي- يكي از متصوفين بزرگ، ميگويد: «قولي از جنيد بغدادي است كه ميگويد: علماء و حكماء رحمت حق سبحانه تعالي به خلق اند». چنانكه اغلب محققان تركيه معتقدند، "شناخت تركستان، بدون شناخت خواجه احمد يسوي، ميسر نخواهد شد"1
دكتر ابراهيم حققل از محققان معروف ازبك، در اغلب مقالههاي خود به تقويت نگرشهاي پژوهشگران تركيه پرداخته و نوشته است كه خواجه احمد يسّوي براي اولين بار زبان مادري خود تركي را به مقام زبان طريقت ارتقا داده و آن را در رديف زبان عرفاني عربي و فارسي قرار داده است2.
هدايت مردم به صراط المستقيم و نياز به يك مربي و رهنما يكي از تقاضاهاي مردمان آن عهد محسوب آمده است. زيرا، خرافات و اعتقادات خرافي قبل از اسلام در بين اقوام محلي هنوز تأثير و نفوذ خود را بطور قطعي و كامل از دست نداده بود. دعوت قبايل و طوايف باديه نشين به اسلام از مسائل مهم و مبرم آن زمان به شمار ميرفت. در دورهاي كه اين نيازها و تقاضاها را هنوز از خاطر نبرده بود در خانوادهي ابراهيم شيخ، در كشور تركستان(امروزه در منطقهي "سيرم" واقع در قزاقستان جنوبي) ، فرزندي به دنيا آمد كه نام اورا احمد نهادند.
چنانكه در بعضي از منابع تاريخي پيداست، احمد تربيت اوليه را در حضور پدرش- ابراهيم شيخ، فرا گرفت. سپس در محضر شهابالدين اسفجابي (ملقب به «آق آتا»- پدر سفيد)، يكي از علماي مشهور آن دوران درس خواند. پس از آن «ارسلان باب» يكي از شيوخ مشهور تركستان تعليم و تربيت احمد را بر عهد گرفت.
بنابر گواهي منابع تاريخي، ارسلان باب با اشارتي غيبي حضرت رسول صليالله عليه وسلم به تربيت روحي و معنوي او پرداخته است.
به دليل اينكه سلسله و شجرهي خواجه احمد يسوي تقريباً در تمام نقاط منطقهي آسياي مركزي منتشر شده بود، آن بزرگوار در زمان زندگي خود از آوازه و شهرت ويژهاي برخوردار بود. حتي از نقاط مختلف آسياي مركزي مريدان و ارادتمندان بسيار به زيارت او ميآمدند و به حلقهي شاگردان او ميپيوستند. در آثار مكتوب، از زمان خود او و قرون بعد، به نام و زندگي او اشارات فراواني شده است.
يكي از منابعي كه دربارهي خواجه احمد يسوي اطلاعاتي را در اختيار ما قرار ميدهد اثري با نام «مرآت القلوب» منسوب به صوفي محمد دانشمند ميباشد. نسخهي دستنويس اين اثر در مجموعهي «حميد سليماني» مؤسسهي خاورشناسي موسوم به ابوريحان بيروني فرهنگستان علوم ازبكستان با شمارهي 1/3004 نگهداري ميشود. «مرآت القلوب» از جملهي نخستين آثار علمي است كه قوانين و قواعد تعليمات يسّويه را مورد تحليل و تحقيق قرار داده است. دربارهي اينكه اين اثر براساس موعظههاي خواجه احمد يسوي نوشته شده است، در محتواي آن نيز اشاراتي شده است. اثر مذكور با اين مقدمه زيبا آغاز ميگردد: «بسم الله الرحمن الرحيم!
الحمدلله السميع العليم و سبحان الله الخلاق الكريم. و آگاه باش كه گردآورندهي اين رساله مولانا صوفي محمد دانشمند ميباشد. برهان شريعت و زبدهي علماي طريقت است. در كتب علماي معتمد و مشايخ معتبر آورده شده است كه اين عزيز صوفي محمد دانشمند اين سخنان را از اقوال سلطان العارفين و قطب الاقطاب روي زمين، خواجه احمد يسوي (رحمت الله عليه) نقل كرده است». چنانكه از حمد مقدمهي اين رساله بر ميآيد گردآورندهي آن برهان شريعت و زبدهي علماي طريقت صوفي محمد دانشمند است كه در قرن دوازدهم ميلادي بسر برده است.
آنچه قابل ملاحظه است، اين است كه در اثر مشاراليه احمد يسوي به عنوان «قطب الاقطاب» روي زمين و «سلطان العارفين» خطاب شده است. قابل يادآوري است كه در طول ده قرن خواجه احمد يسوي سزاوار خطاب «سلطان العارفين» بوده است.
دومين منبع معتبر كه به جايگاه معنوي خواجه احمد يسّوي اشاره ميكند، تذكرهي «نسايم المحبت» امير عليشير نوايي ميباشد.
امير عليشير نوايي، انديشمند و سردفتر ادبيات كلاسيك ازبك در تذكرهي خود به عنوان «نسايم المحبت» كه خود ترجمهي آزاد از "نفحات الانس من حضرات القدس" مولانا جامي ميباشد و در سالهاي 1495-1496ميلادي تأليف شده است، در يادآوري از ذكر خير ششصد و يازدهمين (611) عالم رباني مينويسد: «خواجه احمد يسوي (مرقدش را مقدس دارد) شيخ المشايخ كشور تركستان است. مقاماتش عالي و مشهور، كراماتش متوالي و نامحصور بوده است. مريد و پيروان و اصحاب متعددي داشته و در آستان ارادت و اخلاص شاه و گدا قرار داشته است. از اصحاب امام يوسف همداني (قدس الله تعالي روحه) به شمار ميرود. با عبدالخالق غجدواني (قدس الله تعالي ثراه) صحبت داشته است و از حلاوت صحبت آن فريد زمان فيض ياب گرديده و در رديف خواجه عبدالله براقي و خواجه حسن انداقي (قدس الله تعالي رحهما) از مريدان امام يوسف همداني (رحمت الله عليه) بوده است. هركدام از اينها كه به مرتبهي بزرگي رسيده اند، همنشين او بوده اند و از مشايخ روزگار بزرگواراني متعدد با تربيت او به مقام كمال رسيده اند.
شيخ رضي الدين علي لالا (قدس الله تعالي سره) پس از اين كه در خدمت شيخ بزرگوار- شيخ نجم الدين كبري (رحمت الله عليه) قرار بگيرد، در خدمت خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) بوده و در خانقاه وي با رشادت او كسب سلوك كرده است و آرامگاه او در "يسه" واقع است و قبلهي دعاي اهل تركستان ميباشد».3
«رشحات عين الحياة» فخرالدين علي صفي (قرن دهم هجري) كه يكي از منابع مهم دربارهي مشايخ طريقت خواجگان به شمار ميرود ، با ذكر نام خواجه يوسف همداني شروع ميشود. فخرالدين علي صفي دربارهي خواجه احمد يسوي مينويسد: «خواجه احمد يسوي سومين خليفه از خلفاي يوسف همداني بوده اند (قدس الله تعالي ارواحهم). تركها ايشان را «آتا يسوي» ميخوانده اند و لفظ تركي «آتا» كه به معني "پدر" است، به مشايخ بزرگ اطلاق ميگرديده. محل تولد ايشان «يسّه» شهري مشهور از بلدهي تركستان ميباشد. قبر مبارك ايشان نيز آنجاست. صاحب آيات و كرامات جليله و مراتب و مقامات رفيعه بودند و ايشان در دوران جواني منظور نظر كيميا اثر ارسلان باب شده اند و ارسلان باب از قدما و عظماي مشايخ ترك بودند و ميگويند ارسلان باب با اشارت حضرت رسالت (صلي الله عليه وسلم) به تربيت ايشان پرداخته اند و بر اثر خدمت و ملازمت در محضر ايشان حضرت خواجه را ترقيات كلي واقع شده است. تا زماني كه ارسلان باب زنده بودند، خواجه بر سبيل دوام در ملازمت ايشان در قيام بودند، پس از فوت ايشان نيز با اشارت ايشان به بخارا آمدند و درس سلوك ايشان در محضر خواجه يوسف به پايان رسيد و به درجهي كمال و ارشاد مرتقي شدند».4
از ديگر منابعي كه در باره خواجه احمد يسّوي اطلاعاتي را در اختيار ما قرار ميدهد، اثري با نام «تذكرهي نقشبنديهي طاهر ايشان» است كه در سالهاي 1746 1747 ميلادي از سوي محمد طاهر ايشان تأليف شده است. طاهر ايشان در رابطه به خواجه احمد يسوي مينويسد: «در بيان احوال حضرت خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) سردفتر مشايخ ترك، مستور عالم الافلاك، همنشين ملايك، هادي عام و خاص، هادي سنت، تبعهي شاه رسالت يعني سومين خليفه و جايگزين خواجه يوسف همداني بوده است و جوامع ترك آن عزيز را «آتا يسوي» خواندندي و در عرف آنان «آتا» كه به معني پدر است، به مشايخ نيز اطلاق ميشده است.
حضرت خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي ثراه) صاحب علامات عالي و اهل كرامات بوده اند و در اوان طفوليت مورد نظر كيميا اثر ارسلان باب (عليه الرحمه) از جملهي قدماي مشايخ ترك قرار گرفته بودند. ارسلان باب شرافت مآب در ميان مشايخ ترك از جايگاه ويژه برخوردار بوده است. نقلي مشهور است كه ارسلان باب (رحمه الله عليه) با اشارت مشتمل بر بشارت رسول اكرم (ص) به تربيت خواجه احمد يسوي مشغول شده است. پس از رحلت ارسلان باب، خواجه احمد يسوي با بشارت پير خود عازم بخارا شد و در حلقهي مريدان خواجه يوسف همداني (عليه الرحمه) درآمد و پس از خدمت تمام به درجهي كمال نايل گرديد».5
غلام سرور لاهوري در اثر خود «خزينه الاصفياء» كه در سال 1864 ميلادي تأليف كرده است، مينويسد: «اما آن حضرت در علوم ظاهري و باطني دستي توانا داشتند و زهد و رياضت و تقواي كامل بدست آورده بودند. در شريعت و طريقت صاحب درجهي عظيم و رتبهي كبير بودند. امام خرقهي خلافت را از حضرت خواجه ابو يوسف همداني (رحمت الله عليه) در يافت كرده و پس از فوت آن پير روشن ضمير بر مسند ارشاد و هدايت نشستند و تولد آن جناب در شهري با نام يسه از بلدهي تركستان بوده است و در ايام طفوليت آن جناب منظور نظر كيميا اثر و مبارك شيخ ارسلان باب، بزرگ مشايخ تركستان گرديده اند. شيخ ارسلان باب با ارشاد شاه رسالت (ص) به تربيت ظاهري و باطني خواجه احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) پرداخته است.
خواجه احمد يسوي نيز در محضر شيخ ارسلان باب اداي خدمت نموده و پس از وفات حضرت شيخ ارسلان باب به بخارا عزيمت نموده است و سلوك خود را در محضر خواجه يوسف همداني باتمام رسانيده و صاحب كمالات گرديده است. هم مستور نماند كه سر حلقهي مشايخ تركستان بودند و نسبت اكثر آنان در طريقت به خواجه احمد يسوي ميرسيد. اما به بذل عنايات و توجه آن جناب شرافت مآب هزاران مريدان طالب حق صاحب درجهي ارشاد گرديدند. وفات ايشان باتفاق اهل اخبار در سال 562 هجري (مصادف به 1166 ميلادي) بوده است و مرقد مبارك شان در شهر "يسه" ميباشد».6
منابع مربوط به نسب نامهي خواجه احمد يسوي به صورت دستنويس تا زمان ما رسيده است. اين دستنوشتهها به زبانهاي عربي، فارسي و تركي نوشته شده اند. اغلب اين دستنويسها در مراحل مختلف تاريخي نسخه برداري شده اند. نسخه اي كه مورد اطمينان بيشتري قرار گرفته است، نسخهي اصلي بوده و از جانب ادارهي قاضيات وقت با مهر تأييد شده است.
اگر به نسخهي يادشده اتكاء نموده و به اصل و نَسَب خواجه احمد يسوي نظر افكنيم، به اين باور خواهيم رسيد كه نسب او به حضرت علي (ع) ميرسد.
بيش از چهارده نسخهي خطي وجود دارد كه به بيان نسبنامهي خواجه احمد يسوي پرداختهاند. كوچكترين نسخه از نسخ ياد شده، نسخهي نوهي برادر يسوي سيفالدين اورنگ زيب قويلاقي محسوب ميشود.
نسخهاي كه به قلم سيفالدين قويلاقي منسوب است، در سال 1996 در نشريات «خزينه» تاشكند به نشر رسيده و همزمان در همان سال در استانبول «نسبنامه»ي ياد شده منتشر شده است.
سيفالدين اورنگ زيب قويلاقي، پسر دانشمند خواجه- برادر احمد يسوي- صَدَر خواجه ميباشد. از دانشمند خواجه به عنوان «صوفي محمد دانشمند» نيز نام بردهاند. امير عليشير نوايي در اثر « نسايم المُحبه» در بيان بابا كمال جندي نكتهي جالبي را مينگارد: وقتي كه بابا كمال جندي درجه «ولي» را كسب ميكند، حضرت شيخ نجم الدين كبري او را خرقه انعام نموده و به عزيمت تركستان دستور ميفرمايد.
در دستور نامه چنين مينگارد: «در ولايت تركستان پسري با نام احمد مولانا است، وي فرزند شمسالدين مفتي بوده و اين خرقه از نام ما به او انعام گردد و از تربيت خويش او را برخوردار فرماييد».7 و آن خرقه را به يكي از جاهاي دور دست بابت تسليم به احمد مولانا ارسال ميدارند. بابا كمال، وقتي كه پس از طي كردن بيش از هزار فرسنگ راه به آن منزل ميرسد، در ميان يك عده جوان مولانا را ميبيند و او را ميشناسد. به او سلام ميدهد و دستش را ميفشارد و سپس به منزل خويش بر ميگردد. مفتي ميگويد كه اين فرزند بدرجهي مجذوبيت الهي نايل شده است، ممكن است خدمت شايسته اي نتواند كند. دوست بزرگ وي دانشمند مولانا بغايت زيرك و مؤدب است. بابا در اين مورد ميفرمايد كه خداوند او را نيز بدين مرتبت سزاوار گردانده، اما ما بنابر حوالهي حضرت شيخ عمل نموده طبق بشارت او بخدمت احمد مولانا كمر همت ميبنديم». اين جا غرض از مولانا صوفي- محمد دانشمند است. شمسالدين مفتي برادر احمد يسوي (صدر خواجه بوده، شمسالدين (آفتاب دين) و مفتي- دانندهي قوانين و قواعد شريعت، تلقي شده است. از اين تبصره آشكار ميشود كه صدر خواجه شمسالدين مفتي جد سيفالدين اورنگ قويلاقي است) در نسبنامهي احمد يسوي ذكر شده است: «شيخ ابراهيم پسر شيخ الياس خواجه دو پسر داشت، يكي را احمد خواجه و ديگري را صدر خواجه ميگفتند. صدر خواجه دو پسر داشت، اسم پسر نخستين عبدالملك و اسم پسر دومي دانشمند خواجه بود. با لقب «زاهد اورونگ قويلاقي» معروف بود. پسر او مولانا سيفالدين با لقب «اورونگ قويلاقي» اشتهار يافته بود».8
از معني اسم اورونگ- سفيد، منور- چنين بر ميآيد كه سيفالدين اورونگ قويلاقي گوسفندان سفيد را نگهباني ميكرده است. به نظر چنين ميرسد كه به مرور زمان لقب «قوي لق آتا» رسميت پيدا ميكند.
محمد طاهر ايشان در كتاب «تذكرهي نقشبنديه» كه به سال 1746- 1747 تأليف شده است، راجع به اين موضوع چنين مينويسد:
«در بيان صوفي احمد دانشمند:
آن بزرگ زمان در ميان چهار خليفه خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) سومين آنها بود. خواجه احمد به شهر "يسه" تشريف آورد و به ذكر حجر (موعظهي علني) پرداخت. شايد مقبول خاطر صوفي محمد دانشمند نگرديد، كه خواجه احمد را از ذكر حجر باز داشت. خواجه احمد ناچار موعظه گويي را قطع كرد و به منزل بر گشت. در اين ميان مولانا به او توجه خاصي نمود و در بارهي علم و معرفت او اطلاع پيدا كرد و او را به جمع پيروان و اصحاب خود دعوت كرد. ضمن ملاقات و مصاحبه از معارف عرفاني و مكارم اخلاقي مولانا برخوردار شد و به شرافت آن والاگهر به اكمل الدرجات كمال مشرف گرديد».9
از نكات بالا چنين بر ميآيد كه سيفالدين قويلاقي به درجهي كمال رسيده و يكي از خلفاي احمد يسوي بوده است. طبق اسناد موجود سيفالدين قويلاقي از فرزندان صوفي محمد دانشمند بوده است. نسخهي اصلي دستنويس «نسبنامه» به زبان عربي تأليف شده است. سيفالدين اورونگ قويلاقي نسخهي اصلي «نسبنامه» را كه به زبان عربي تأليف يافته بود، به زبان تركي ترجمه ميكند.
چون سال 540 هجري مطابق با 1145 ميلادي ميباشد، پس معلوم ميشود كه سيفالدين اورونگ قويلاقي در ابتداي قرن 12 ميلادي متولد شده و در آغاز قرن 13 فوت كرده است. در زبان تركي مرحلهي 20 الي 30 سالهگي را «ايتوك ليق» (دورهي كمال جواني) ميگويند. نكتهي اساسي اين تحقيق اينست كه در تركستان فرزندان اسحاق باب كه از مردمان بومي اين سرزمين بودهاند، حكمراني نمودهاند. نكتهي ديگري نيز در «نسبنامه» به چشم ميخورد و آن اينست كه: «خواجه احمد يسوي قبل از وفاتش (مولانا اورونگ) از انساب خود را به جهت جايگزين و خليفهي خود اعلام ميكند. سيفالدين اورونگ قويلاقي در سن 93 سالگي دارالفناء را به دارالبقاء تحويل ميدهد. مشهور است كه وي پنجاه سال با حضرت خضر مصاحب بوده است»10
بعدها مسالهي تحقيق در باره شجرهي احمد يسوي به يكي از مسائل مهم محققين آسياي مركزي مبدل گشت. به دليل آنكه اولاد و فرزندان خواجه احمد يسوي در مركز تركستان پراكنده شده و در اكناف و اطراف اين قلمرو نفوذ و اعتبار ويژهاي بدست آورده بودند. مسالهي تحقيق و بررسي «شجرهنامه»ي او اهميت خاصي را پيدا نمود.
در سال 1992 ميلادي در شهر چيمكنت، يكي از شهرستانهاي جنوب قزاقستان امروز، با ابتكار ميراحمد ميرخالدار يكي از دانشمندان، كتابي تحت عنوان «شجرهي سادات» منتشر گرديد. در آن كتاب در بارهي "كليات حاذق" چنين نوشته شده است: «اسماعيل آتا فرزند ابراهيم آتا است». در ادامهي آن حاذق شاعر چنين مينويسد كه حسين عطايي منصورآتا، خواجه بهاءالدين- نوهي اسماعيل آتا بوده است و اسم خواجه بايزيد نيز آنجا جايگزين شده است كه احتمال ادامهي كنيه ايشان باشد.11
در "نسايم المحبة"، عليشير نوايي به شرح زندگي و احوال و اقوال مشايخ بزرگ ترك توجه ويژهاي نشان داده شده است. تفاوت اصلي اين تذكره با تذكرهي عبدالرحمن جامي «نفحات الانس» در آن است كه در تذكرهي عليشير نوايي در ذكر مشايخي چون احمد يسوي، احمد يوگنكي، عبيدالله لطفي، خواجه بايزيد و بيش از صد شيخ تركزبان اطلاعات جالب توجه ارايه گرديده است. در تذكرهي نوائي همچنين دربارهي مولانا جامي نيز اطلاعات ارزندهاي بيان گرديده است.
امير عليشير نوايي خواجه بايزيد را «آتانينگ يقين اولادي دور» - از فرزندان نزديك آتا ميخواند در اينجا سؤالي مطرح ميشود كه «آتا» چگونه شخصي بوده است؟ عليشير نوايي در پاسخ اين سئوال در ذكر شش صد و چهاردهمين ولي الله در كتاب «نسايم المحبه» چنين مينويسد: «اسماعيل آتا عليه الرحمه، احتمالاً از فرزندان برادر احمد يسوي (قدس الله تعالي سره) ابراهيم آتا باشد. مريد خواجه و نظر كردهي اوست. دوستان و مونسان آن جناب لايحض بودندي و مريدان متعددي داشتندي. كرامات و مقامات و خوارق عادات ايشان لايزرحي است. عمر آن محبوب تقريباً صد سال است و هفده و يا هيجده فرزند دارند. قبل از رحلتش از دارالفناء به دارالبقاء يكي از اين پسرانش را بنام «اسحاق- آتا» به مقام، قايم مقامي خويش انتخاب نمود و ترك اين خراب آباد نمود.»12.
از اين عبارات چنين برميآيد كه حضرت خواجه بايزيد خواهرزادهي «قبلهي دعاي اهل تركستان» سلطان العارفين احمد يسوي بوده و از فرزندان اسماعيل آتا به شمار ميرود. آنچه مربوط به اسماعيل آتا است، آنست كه او را خواجه احمد يسوي به جهان عرفاني خويش ميخواند و به تربيت باطني و ظاهري او ميپردازد. از اين رو نظر ولي الهي او نيز مؤثر ميافتد و از تأثير پرتو آفتاب عرفان شاداب ميگردد.
امير تيمور حضرت خواجه بايزيد را به خاطر مدير خواجه احمد يسوي و فرزند اوليا الله اسماعيل آتا بودنش، به عنوان مرشد خود پذيرفته است.
از دستنوشتهها و و متوني كه از امير عليشير نوايي به ما رسيده است، مشخص ميشود كه امير تيمور از كرامات و معارف عرفاني خواجه بايزيد استفادههاي فراوان كرده است. در اين ميان مساله مهم ديگري نيز مطرح ميشودكه امير تيمور از ارادتمندان خاص خواجه احمد يسوي بوده و به خواجه احمد يسوي به عنوان «قبلهي دعاي اهل تركستان» احترام زيادي مي گذاشته است. همه اين احترامات و ارادتمنديها بي اساس نبود، بلكه بر مبناي اعتراف معارف ثابته و فضايل آن حضرت بنيان يافته بود. بايد تذكر داد كه در «نسايم المحبه» جملهي «آتانينگ اولادي ايدي» بكار برده شده است، مقصود از اين اسماعيل آتا، برادرزاده خواجه احمد يسوي است كه در سلوك طريقت از پيروان او محسوب ميشده است. امير تيمور جهت احترام به بنيانگذار طريقت يسويه سرآمد شجرهي يسويان خواجه احمد يسوي مقبرهاي محتشم بنا ميكند. سنگ اين مقبره با دستور امير تيمور از نادرترين نوع سنگهاي مرمرين هندوستان بوده و براي بناي مزار حضرت خواجه انتقال داده شده است. زيارتگاه مزبور با هنر والاي معماري اسلامي ساخته شده است. اين مزار امروز نيز اصالت خويش را نگه داشته است و ميتوان گفت كه از زيارتگاههاي معتبر و معروف عالم عرفان اسلام، به شمار ميرود.
طريقت يسّويه در دوران بعد نيز پيروان و ارادتمندان زيادي داشته و بعضي از مشايخ اين منطقه را به كمال معنوي رسانيده است. معروفترين مشايخ طريقت يسّويه عبارتند از:
1. منصور آتا: خليفهي نخستين خواجه احمد يسوي بوده است.
2. حضرت خواجه عبدالملك: ايشان فرزند حضرت مخدوم منصورآتا (عليه الرحمه) بود.
3. حضرت تاج خواجه: فرزند ارجمند خواجه عبدالملك و پدر زنگي بابا بوده است.
4. حضرت سيدآتا: دومين خليفهي خواجه احمد يسوي (قدس الله سره) بوده است.
5. صوفي محمد دانشمند: سومين خليفهي خواجه احمد يسوي بوده است.
6. حكيم آتا: يكي از خليفههاي خواجه احمد يسوي (رضيالله عنه) بوده است. در ميان مشايخ ترك به دانستن فصاحت و و بلاغت زبان تركي اشتهار داشته است.
7. زنگي آتا: آن جناب را «زنگي بابا» نيز خواندندي. ايشان فريد زمان بزرگ و مقدمترين خليفهي حكيم آتا محسوب ميشده است. زنگي آتا از نوههاي ارسلان باب (عليه الرحمه) و فرزندان ارجمند تاج خواجه بوده، با اشارت و بشارت غيبي چند مدتي در ملازمت و خدمت حكيم آتا بوده است.
8. اوزون حسن آتا: از جملهي چهار خليفهي زنگي آتا بوده است. مقبرهي ايشان در روستايي به نام سيرام از توابع تركستان واقع شده است.
9. سيد آتا: دومين خليفهي زنگي آتا بوده است. نسبش به رسول اكرم ميرسد.
10. اسماعيل آتا: از جملهي اصحاب كبار سيدآتا بوده است. قبر او در وسط ولايات تاشكند و سيرام قرار دارد. ايشان در منطقهي خورضيان اقامت ميكرده است.
11. حضرت اسحاق خواجه: فرزند اسماعيل آتا بود. هنگامي كه قصبهي قالماق و اهل آن را به اسلام دعوت ميكرده است، به شهادت رسيده است. سپس تربت او را به تاشكند انتقال و در جوار مزار پدر والاگهرش گذاشتهاند.
12. حضرت صدرآتا: از زمرهي سومين خلفاي زنگيآتا بود. تربت ايشان در بخارا، در روستاي ساكتري منطقهي غيجدوان واقع شده است.
13. حضرت بدرآتا: چهارمين خليفهي زنگي آتا بوده است. قبر او در فرغانه، در قريهي قرانين قرار دارد. آن مكان باسم ميانكال اشتهار دارد.
14. حضرت المين بابا: از جملهي سادات علويه و از چراغ داران حضرت رسول اكرم بوده است. قبرش در قلعهي اوزگند ميباشد، آن تربت مطهر اكنون يكي از دروازههاي ورودي قلعه است.
15. حضرت شيخ علي: از جملهي خلفاي المين بابا بوده است. قبر وي در موضع قراقول واقع شده است.
16. حضرت مودود شيخ: وي نيز از خلفاي حضرت المين بابا بوده پس از وفات شيخ علي، طالبان حق را به راه حقيقت هدايت كرده است.
17. حضرت كمال شيخ: در تاشكند اقامت كرده است. قبر وي در قلعهي بصر در نزديكي دروازهي پاي باقاق واقع شده است.
18. حضرت سيد احمد ولي: قبرش در قلعهي سمرقند در دروازهي پاي قاباق قرار دارد.
19. حضرت آخوند ملا شمس الدين اوزگندي: از جملهي خلفاي سيداحمد ولي بوده است.
20. حضرت خادم شيخ: در تاشكند مرشد و مقتداي مردم بوده است. قبر او در سمرقند در موضعي موسوم به پيلمزار قرار دارد.
21. حضرت شيخ جمال الدين بخاري: آن حضرت از مريدان خادم شيخ بوده است. در سمت راست قبر سعدالدين قاشغري مدفون است.
22. حضرت خداي دار ولي: از جملهي اصحاب حضرت شيخ جمال الدين بوده است.
23. حضرت آخوند ملا ولي عزيزان: از زمرهي خلفاي حضرت خدايداد بوده است. قبرش در موضعي موسوم به «ميان» قرار دارد.
بر اساس اين سلسله، نسبنامهي سيدآتا را ميتوان اينگونه بر شمرد:
سلطان العارفين خواجه احمد يسوي كه نسب و كنيهاش به رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ميرسد و سيد احمدآتا به آن سلسله تعلّق دارد.
طاهر ايشان در رسالهي خود با نام "تذكرهي نقشبنديه" در بيان حضرت سيدآتا (رحمت الله تعالي عليه) از جمله مينويسد:
از كنيه اعلم العلما و افضل الفضلا رسول الله (ص) است، به جامعهي مكرم سادات (سيدزادگان) تعلق دارد. حضرت سيد احمدآتا رحمت الله عليه ميوهي درخت فتوي بوده و حق استفتاء دارد. حضرت سيدآتا در مقام دومين خليفهي حضرت زنگيآتا رحمه الله عليه قرار داشته است.
گويم بشنو ز زنگي آتا بنشسته به جاش سيدآتا
اسم مبارك آن جناب بركات مآب سيداحمد بن ابوبكر رضا بن سيد حسين قاهر بن سيد موسي التقي بن سيد عبدالله بن سيد محمد بن سيد جعفر بن سيد عبدالله بن سيد محمد كبير بن سيد ابراهيم رضا بن امام موسي كاظم بن امام محمد جعفر صادق بن امام باقر بن امام زين العابدين بن شهيد الشهدا حضرت امام حسين بن اسدالله الغالب بن ابوطالب ميباشد.13
طاهر ايشان تذكرهي خويش را با مقايسه با نسخههاي خطي قبلي تدوين و شجرنامهي حضرت سيدآتا را به جناب رسول الله نسبت ميدهد. مؤرخ از سلسله اجداد حضرت سيدآتا بيرون نرفته و با ذكر مبارك گذشتگان آن حضرت، به تفضيل فرزندان وي پرداخته است.
در قرآن كريم و احاديث شريف 99 نام مبارك الله تعالي ذكر شده است. راجع به اين موضوع ابومنصور ماتريدي سمرقندي در اثري موسوم به «توحيد» مفصلاً شرحي نوشته است. در كتاب مذكور مَثَل 99 نام حق تعالي، 99 اسم رسول اكرم نيز ذكر شده است. نخستين اسمي كه در آن كتاب ذكر ميشود، محمد (ستوده شده) و دوم احمد (گويندهي حمد مزيد خداوند) است. از اين رو، خطاط معاصر آن عزيز- حاجي خان در شكل دايره و با استفاده از نقش «حكمت» اسم «احمد» را حك كرده است و در اين دايره «حضرت سلطان خواجه احمد يسوي» نگاشته شده و در اطراف آن نخست، اسم مبارك رسول اكرم و سپس 9 بار اسم احمد- از اسماي اولياء الله معروف تاريخ با خط منقش و مزين ثبت شده است. در خط مدور اطراف دايره به زبان عربي اين كتيبه را ميخوانيم:
«بسم الله رب الارض و رب السماء بسم الله الذي لا يضرع اسمه شي في الارض في السماء و هو السميع العليم . عمل حاجي خان». يعني:
«بنام خداونديكه پروردگار زمين و پروردگار آسمان است، بنام خداونديكه اسمش امن محفوظ است (به اسمش چيزي ضرر نخواهد رساند) و در زمين و در آسمان و آن خداوندي است كه خيلي شنوا و خيلي دانا است. عمل خاجي خان». اين لوحه درسال 1212 هجري (مطابق 1797 ميلادي) كتابت شده است.
كتاب اسماء به شرح ذيل است:
1. احمد مرسل صلي الله عليه و آله وسلم
2. شيخ احمد حنبل
3. شيخ احمد خيرالنساج
4. شيخ احمد ارقم
5. شيخ احمد خضرويه
6. شيخ احمد رويه
7. شيخ احمد مختار
8. شيخ احمد جام
9. شيخ احمد اكبر
10. شيخ احمد صفاريه
اين اسماء اولياء الله كه با نام احمد شروع ميشوند و از شهرت و اعتبار عالمشمول آنان حكايت دارد، در دايرهي حكمت احمد يسوي به صورت نقش مزين حك شده اند.
شخصيت و آثار احمد يسوي بطور كامل تحقيق و بررسي نشده است. در دوره شوروي به دلايل پوچ و بي اساس تأليفات اين بزرگوار را از نظر محققان دور نگاه داشتهاند. يكي از تأليفات سلطان العارفين خواجه احمد يسوي كتاب ديوان «حكمت» اوست. در اين خصوص كه مؤلف اين كتاب احمد يسوي است، هيچ شك و ترديدي نيست. ولي اين كه احمد يسوي اين اثررا «ديوان حكمت» نام نهاده است يا خير، نياز به تحقيق دارد.
بنابر نظر محققان يسّويشناس، اين اثر منظوم يسّوي كه به زبان تركي نگاشته شده است، از لحاظ تركيب لغوي و ساختار زباني، نه به زبان سرايندهي آن، بلكه به زبان تركي ازبكي قرن هجدهم يا نوزدهم ميلادي قرابت دارد. محققين ازبك و تركيه، در تحقيقات خود به نقش و اهميت اين اثر در ادبيات ترك اشارات فراواني نمودهاند. از جمله، پروفسور محمد شكور، از محققان تركيه، مينويسد: "ديوان حكمت" اثري است كه در بارهي حقايق و شيوههاي شكلگيري فرهنگ طريقت يسّوي، اطلاعات ميدهد. از اين لحاظ، اين اثررا ميتوان به عنوان يكي از منابع معنوي تركي كه از تركستان تا به آناطولي و حتي تا به شبه قارهي هند دامن گسترده است، پذيرفت. حكيم يسّوي، نه تنها تاريخ فرهنگ عرفان ماست، بلكه منبع نور در جهان انديشهي ما ميباشد"14.
بنابر اتفاق يسويشناسان، نسخي كه از "ديوان حكمت" در دسترس قرار دارد، نسخه تبديل شده و تغيير يافتهي اثر ميباشد. نسخهي قديمي "ديوان حكمت" تا كنون به دست نيامده است15.
آنچه مسلم است، اين است كه مضمون و محتوي اثر مذكور متعلق به يسوي است و در نسخههاي قرون بعد تغيير، فرم شعري نيز تا حدودي حفظ گرديده است. محققان براي اين باورند كه "ديوان حكمت" به شيوهي خاقانيه كه زبان شعر "قوتدغو بيليك" يوسف خاص حاجب نيز محسوب ميشود، سروده شده است. عاميانه سرودن شان اين اثر، باعث گسترش هرچه بيشتر حوزهي تاثير آن گرديده است16. اما اين دو اثر از لحاظ فرم شعري تفاوتهاي زيادي دارند. از جمله، "قوتدغو بيليك" در وزن "شاهنامه" (متقارب) و در قالب مثنوي، ولي "ديوان حكمت" در وزن هجايي و در قالب چهارپاره سروده شده است. موضوع اصلي اين دو اثر نيز با يكديگر ديگر فرق مينمايد.
اثر ديگري موسوم به «فقر نامه» در بارهي آداب صوفيه وجود دارد كه آن را نيز به خواجه يسّوي نسبت ميدهند. اين تصور را كسي با دلايل منفك و غير قابل انكار، بيان نكرده است. از اين رو لازم است به نسخ خطي آن زمان مراجعه شود، تا شايد در اين مورد دلايلي معتمد به دست بيايد. نسخ خطي كه ذيلاً ميآيند دربارهي احمد يسوي اطلاعات مختصري ميدهد:
قدرت نامهي رسالهاي در آداب طريقت، سخنان خواجه احمد يسوي، قيامت نامه، مناجات خواجه احمد يسوي.
به احتمال زياد آثار ديگري از احمد يسوي وجود داشته باشد، اما بايستي در اين زمينه تحقيقات و رسيدگيهاي نسخ خطي انجام پذيرد و ما اميدواريم كه در اين راستا نيز گامهاي برداشته شود.
امير تيمور اخلاص و ارادت خاضي به شخصيت احمد يسوي داشت. براساس همين اخلاص بود كه در شهر يسه مقبرهي با حشمت و زيبايي براي مزار احمد يسوي احداث كرد. ميگويند وقتي كه پاي امير تيمور در جنگ با سلطان روم ايلدريم بايزيد مجروح شد، قبل از هجوم دوباره به روم، به زيارت خواجه احمد يسوي مشرّف گرديد. خواجه احمد يسوي به امير تيمور فرمود: «هر وقتي كه دچار مشكلات شدي اين رباعي را هفتاد مرتبه قرائت كن، بلاها دفع خواهند شد:
يلدا كيچا ني شمع شبستان ايتكان
بير لحظه دا عالم ني گلستان ايتكان
بس مشكل ايشيم توشوبدور آسان ايتكان
اي برچه نينگ مشكلي ني آسان ايتكان17
ترجمه:
اي آنكه شب يلدا را با شمع شبستان ميگرداني
در يك لحظه عالم را گلستان ميكني
اي مشكل گشاي كارهاي همه عالميان
ساير مشكلات كارم را آسان گردان
نقل است كه امير تيمور با بركت همين و بيان همين افكار رباعي بر سلطان روم پيروز گرديد. بايد ياد آور شد كه در قرون بعد نيز فرزند و نوگان امير تيمور اخلاصمندي خويش را نسبت به خواجه احمد يسوي و ذكر و توكل ادامه دادهاند. در منابع خطي دربارهي ارادتمندي همايون ميرزا يكي از نوگان امير تيمور، به احمد يسوي اسناد معتبري در دست هست كه به اين حقيقت اشارت ميكنند.
بنابر تأكيد فخرالدين علي صفي در كتاب «رشحات عين الحيات»، تعليمات خواجه احمد يسوي در شكلگيري انديشههاي عرفاني خواجهي احرار ولي يكي از چهرههاي برجستهي طريقت نقشبنديه در قرون نهم هجري، نيز تأثير گذار بوده است. اين نفوذ و تأثير به دنياي باطني شهزادگان تيموري منتقل گشته و همواره مددگار آنان بوده است.
چنانكه در داستان پيروز شدن ميرزا سلطان ابوسعيد به لطف حضرت ايشان بر ميرزا عبدالله آورده شده است:
«بعضي از اجلهي اصحاب چنين روايت كردند كه ما در مبادي احوال در منطقهي فرگت در ملازمت حضرت ايشان بوديم. يومي از ايام (روزي از روزها) دوات و قلم درخواست كردند. در يك كاغذ اسماي آدميان را كتابت كردند و در آن اثنا اسم «سلطان ابوسعيد» را نوشتند و آن را در دستار مبارك نگاه داشتند. حين كتابت كردن اين اسم از سلطان ابوسعيد ميرزا هيچ نام و نشاني در هيچ جايي نبود. برخي از محرمان گستاخانه سؤال كردند كه «چرا نامهايي نوشتي و اما اين نام را در دست مبارك خويش نهادي، آن نام، نام كيست كه در دستارت بنهادي؟» گفت: «در دستار اسم شخصي را نوشته گذاشتم كه ما و شما و اهل تاشكند و سمرقند و خراسان، همه رعيت او خواهيم شد!». پس از چند روز آوازه و شهرت سلطان ابوسعيد ميرزا قلمرو تركستان را فرا گرفت. سلطان ابوسعيد ميرزا حضرت ايشان خواجه احمد يسوي را خواب ميبيند كه خواجه براي او دعاي فاتحه ميخواند و بر وي از پيامد نيكي بشارت ميداد و ضمن فاتحه خواندن حضرت يسوي (قدس الله تعالي سره)، سلطان ابوسعيد ميرزا نام آن عزيز را ميپرسد و صورتش را در خاطر نگاه ميدارد. وقتي كه از خواب بيدار ميشود، از آدميان ميپرسد: «مگر كسي هست كه از نام و نشان، جاي و مكان اين عزيز (يعني خواجه احمد يسوي) خبر داشته باشد؟». بعضي از اصحاب كه دربارهي حضرت ايشان اندكي اطلاع داشتند، گفتند: «آن عزيز كه از او نام ميبري در ولايت تاشكند مقر دارد و آنجاست». ميرزا با شنيدن اين خبر سوار اسب ميشود و راه تاشكند را پيش ميگيرد. وقتي كه حضرت ايشان از تشريف آوردن ميرزا به قصد تاشكند آگاه ميگردد، به سوي فركت (اسم منطقهاي در تاشكند قديم) رخت ميبندد. ميرزا چون به تاشكند واصل ميشود، حضرت را نمييابد و پس از تفحص و پرس و جو دربارهي آن حضرت در مييابد كه او در فركت است. از تاشكند روي به منطقهي فركت ميآرد و چون نظر ميرزا به حضرت ايشان ميافتد، فيالحال لال و مضطرب ميماند و ميگويد: «بالله آن شخصي كه ايستاده است، آني است كه او را من در واقعهي خوابم ديده بودم!». در پاي آن حضرت ميافتد و از او درخواست و التماس ميكند. حضرت ايشان با ميرزا صحبت گرمي ميكند و او را به خود مجذوب ميگرداند. سرانجام صحبت، ميرزا التماس دعا و فاتحه ميكند. حضرت ايشان ميفرمايد: «دعاي فاتحه ميخواهي، فاتحه يكبار ميشود!». در اين اثنا وي كه لشكر انبوهي جمع آوري نموده بود و ميخواست به سمرقند هجوم كند. لذا به نزد حضرت ايشان ميآيد و ميگويد: «ميخواهم به سمرقند بروم و الطفات خاطر از زمين آن مرز آرزو دارم».
حضرت ايشان ميگويد: «با كدام نيت و مقصدي كه عزم سفر كني، آن را خواهي دريافت. اگر در دل تقويت شريعت و شفقت رعيت را پروري، عزيمت به سمرقند مبارك و فتح و نصرت نصيب تو خواهد شد». سلطان ابوسعيد ميرزا اين حرفها را قبول ميكند و در پاسخ ميفرمايد: «تمام سعي و تلاش لازم را بابت تقويت شريعت اسلام مبذول خواهم داشت و در باب شفقت رعيت سعي بخرج خواهم داد». با شنيدن اين پاسخ حضرت ايشان ميفرمايد: «پس تو را در پناه شريعت ميسپارم تا مرادت حاصل گردد!».
بنابر روايت برخي از اصحاب، حضرت ايشان به سلطان ابوسعيد چنين فرمود: «وقتي كه در مقابل دشمن قرار گرفتي، تا زماني كه از پشت تو چون زاغان حمله نكنند، بر دشمن حمله نكن!». وقتي رو بروي لشكر آنان لشكر در كمين ايستادهي ميرزا عبدالله به آنان حمله ميكند، لشكر ابوسعيد را بطرف راست ميراند. در حملهي دوم ميرزا ابو سعيد آن نشانهي ذكر كردهي حضرت ايشان را كه گفته بود «وقتي كه در مقابل دشمن قرار گرفتي، تا زماني كه از پشت تو چون زاغان حمله نكنند، بر آنان حمله نكن» عيناً ميبيند و با اعتمادي قوي در حملهي اول لشكر ميرزا عبدالله را مغلوب ميسازند. پاهاي اسب ميرزا عبدالله در گل فرو ميماند و او با استفاده از اين فرصت، سريعاً سر او را از تن جدا ميسازد18.
عرفان خواجه احمد يسوي ظاهراً نه عرفان نظري بلكه عرفان عملي و عبادي بوده و با شيوهي سير و سلوك و آداب ذكري كه داشته است، مورد توجه عرفاي متأخّر قرار گرفته است. از آنجا كه از خواجه احمد يسوي به جز "ديوان حكمت" كه آن هم به نظم هجايي تركي به زيور طبع آراسته شده و اين اثر بنابر بررسي بعضي از محققين نه با قلم، بلكه توسط پيروان و علاقهمندان او در قرون بعدي جمعآوري و نگاشته شده است، به نظر مي رسد خواجهي تركستاني بيشتر اوقات خودرا صرف تربيت مريدان و هدايت عامهي مردم به دين و ديانت نموده است.
مراجع و يادداشتها:
1 Laszlo Rasony. Tarihte turklik. Ankara, 1971, s.162.
2 زندگي، آثار و سنن خواجه احمد يسوي. مجموعهي مقالات علمي. تاشكند: بنياد ادبيات اتحاديهي نويسندگان ازبكستان، 2001، ص 3.
3 عليشيرنوايي. «نسايم المحبت». آثار. جلد 15، تاشكند، 1968، ص 153.
4 فخرالدين صفي «رشحات عين الحياه» تاشكند، انتشارات ابوعلي ابن سينا سال 2003 ميلادي. صفحه 15.
5 محمد طاهر ايشان، تذكرهي نقشبنديهي طاهر ايشان. دستنويس، ورق 76.
6 غلام سرور لاهوري. «خزينه الاصفياء» دستنويس صفحه 26.
7 عليشير نوايي. نسايم المحبة. دستنويس، صفحهي 72
8 يسّوي نسبنامهسي. تاشكند، 1996، ص 12.
9 «تذكرهي نقشبنديه» دستنويس، صفحه 76
10 همانجا، ص 90.
11 خواجه احمد يسوي. «شجرهي سعادت». چيمكنت. 1992، صفحهي 30
12 عليشيرنوايي. «نسايم المحبت». آثار. جلد 17، تاشكند، 2001، ص.
13 طاهر ايشان. تذكرهي نقشبنديه. دستنويس. ص 77- 78
14 محمد شكور. انسان و حيات اجتماعي در "ديوان حكمت". مجموعهي مقالات "خواجه احمد يسوي"، تاشكند، انتشارات بنياد ادبيات اتحاديهي نويسندگان ازبكستان، 2001،ص63
15 عارف ارساي. انديشههاي يسوي در بارهي حيات اجتماعي، همان كتاب، ص 55.
16 همانجا،ص 55.
17 F.Ko'prulu. Turk edebiyatinda ilk Mutasavviflar. Ankara, 1966
18 فخر الدين علي صفي.رشحات، ص 394-396
توضيحات ذيل در رابطه با مطلب انتشار يافته در وبلاگ بجنورد نيوز با عنوان «هويت و ريشههاي تاريخي» حلقههاي گمشدهي تركهاي خراسان، جهت استحضار كابران محترم و علاقمندان به علم زبانشناسي (linguistic) و گويششناسي (philology) تقديم ميگردد. اميد است توضيحات اجمالي مفيد فايدهي علاقمندان حوزهي فرهنگ قرار گيرد.
1- همچنان كه ميدانيم زبان مانند هر موجود زندهي ديگر قابليت زند و زاي داشته و داراي مرگ و مير است. به عبارتي بسياري از زبانهاي رايج در ازمنهي قديم امروز كاربرد نداشته و از بين رفتهاند. و در مقابل بسياري نيز همچنان در حال زند و زاي ميباشند و اهالي آن زبان با آنها تكلم مينمايند.
2- آنچه باعث مانايي و دوام زبانهاي ميگردد ثبات شرايط سياسي و اقليمي كشورها و غناي آن زبانها ميباشد، عناصر لغتساز زبانها اعم از ميانوندها، پيشوندها، پسوندهاي صفتساز و اسمساز و ... نيز در مانايي و غناي زبان موثرند. بعضي از زبانها و گويشها در مقارنت با ساير فرهنگها و زبانها مغلوب زبان غالب گرديده و به مرور از بين ميروند.
3- آنچه در بارهي زبان و گويش تركي بجنوردي منتشر شده بود صرف نظر از رويكردهاي تعصبي به عنوان گشودن يك مدخل علمي قابل تحقيق درخور تأمل است. اما همچنان كه همگان ميدانند آسياي مركزي، ايران به صورت عام و خراسان قديم و افغانستان و پاكستان و هندوستان، ازبكستان، تاجيكستان، تركمنستان در بسياري از ادوار تاريخي از حوزههاي تمدني مشتركي برخوردار بودهاند و در بسياري از ادوار تاريخي تحت فرمانروايي يك امپراتوري به نام فارس و ايران اداره ميگرديدهاند.
4- عموم زبانها و گويشهاي رايج در مناطق مذكور از شاخههاي زباني ايندو-اروپايي (indo-europe) يا هند و اروپايي به شمار ميآيد و در گذر روزگار و حوادث و تغيير مرزهاي جغرافيايي گوناگون و متفاوت شدهاند.
5- زبانها و گويشهاي رايج در آسياي مركزي و ايران و قفقاز و ... عموماً از نظر ساختاري با اندكي تفاوت از يكديگر جدا شدهاند. اين تفاوتها عموماً ناشي از تعامل با ساير گويشها و زبانها و فرهنگها ميباشد. در هر جا كه جامعهي زباني به لحاظ آماري و زبان اداري و حكومتي اكثريت غالب را داشته است ساير گويشها و زبانها به تدريج مغلوب زبان رايج حكومتي و اداري اكثريت گرديده است.
6- در مناطق خراسان بزرگ شهرستانهاي درگز، كلات، نوخندان، قوچان، سرولايت، فاروج، شيروان، بجنورد، مناطقي از مانه و سملقان و بخشهايي از شهرستانهاي جاجرم و نقاب و جغتاي سبزوار و بعضي از مناطق شهرستان اسفراين زبان و گويشهاي تركي از قديمالايام رايج بوده و هست. گويشهاي مناطق مذكور همچنان كه در احتمالات نويسندهي وبلاگ آمده بود به گويش تركي ازبكي شباهت و مقارنتهاي فراواني داشته و دارد.
7- از آنجا كه همهي مناطق مذكور در خراسان بزرگ و شهرهايي چون سمرقند، بخارا، خيوه، اورگنج، انديجان، نمنگان، فرغانه، قوقان و ... كشور ازبكستان روزگار متمادي تحت يك حوزهي تمدني اداره ميگرديدهاند پيوند و قرابت خويشي زباني آنها با يكديگر با عنايت به وجود واژگان مشترك فراوان (حلقهي مفقوده) نبوده بلكه پيوندهاي زباني آنها با يكديگر كاملاً مشهور و نمايان است و تاريخ اين مناطق گواه اين حقيقت است.
8- خاستگاه حروف اعم از گُمواجها، بستواجها و حروف خيشومي، لثوي دنداني، حلقومي در گويشهاي مناطق مختلف ازبكستان و شهرهاي شمالي خراسان يكسان مينمايد و كاملاً متمايز از گونههاي تركي آذري است.
واژگان فراواني در گويشها و زبان تركي ازبكي كاربرد داشته و دارند كه هماكنون نيز در مناطق شمالي خراسان امروز عيناً استعمال ميگردد و هم از اين روست كه اهالي خراسان در ارتباطگيري زباني با ملت ازبك راحتتر از آذريزبانان و تركهاي استامبولي ميباشند. عموماً پيران و بزرگان ازبك نيز به قرابتهاي زباني بين دو ملت آگاهي دارند.
ذيلاً جهت آشنايي بيشتر كاربران و علاقمندان مطلب فوق به چند واژهي مشترك بين تركهاي خراسان و تركي ازبكي اشاره مينماييم كه گونههاي آذري آن متفاوت از گويش تركي خراسان و مناطق ازبكستان ميباشد:
|
شب |
kecha, aqsham |
|
دست |
qol |
|
پا |
ayaq |
|
چشم |
koz |
|
سنگ |
dash |
|
بره |
qoy |
|
پيراهن |
koylak |
|
گوش |
qulaq |
|
شتر |
deva |
|
دماغ |
burun |
|
كوه |
dagh |
|
آرد |
un |
|
گوشت |
at |
|
كفش |
kavush |
|
خانه |
ev |
|
انگشت |
barmaq |
|
تنور |
tandir |
|
هندوانه |
qovun |
|
آب |
suv |
|
سر |
bash |
|
دختر |
qiz |
|
پدر |
ata |
|
مادر |
ana |
|
مادرزن، مادرشوهر |
qaynana |
|
علف |
ot |
|
مو |
sach |
شهر ججرم عزيز، مردم بيدار دَرَ!
صحبون هنر و قدمت بسيار دَرَ!
تو به خوردگيش مرو كه چشماته پر نمنة
تا بخي بشنسيشه خيلي دگه كار دَرَ!
گر مه شم شهرشهيداي دلير دورونه
مردماي متقي و صاحب افكار دَرَ!
ايور و سنخواست و خراشا كه بري
تو ميفهمي چه همه صاحب افكار دَرَ!
يا به كرف و درق و جربت او هم كه بري
مدني چه همه ملت پركار دَرَ!
شغون و جوشغون و طيور و دربند او هم
ميوه هاي مختلف خروار و خروار دَرَ!...........
ارغيان و شهر جاجرم است عزيز صاحبانش صاحب فضل و تمييز
از ازل اهل فضيلت بودهاند تا به اكنون ره چنين پيمودهاند
آن خراشا چون نگين است اندر آن بس نشان دارد به تاريخ و زمان
از معين الدين جاجرمي بگير تا اديب آن لايق تخت و سرير
جمله عبدالحي و آن مرد كبير تا به بدر و طالب آن مرد شهير
موسوي فاضل آن روح سترگ او كه بوده است آيت اللهي بزرگ
نادم و عارف كه صوفي مسلكند افتخار آن زمين و ملتند
اوستاد ماهر آن سيد رضا او كه بوده است اثوهي مهر و وفا
ميرزاي عابد آن مرد خدا آن مديح خاندان مصطفي
جملگي در راه داور رفتهاند كه اين چنين نامي و اشهر گشتهاند.........
( در وصف بجنورد )
اي شهر من اي بجنورد ، اي شهر صداقت ها تو باور تاريخي ، با حفظ ظرا فت ها
تنديس محبت باش ، در نزد هر ايرا ني سرمايه ي ايمان باش ،اي خاك رشادت ها
در ساحت مردانت ، خورشيد پريشان است آن جا كه بتابد روز ، بر او ج علا مت ها
تو خطه ي گرداني ، تو مهد شهيد ا ني هم بام خراساني ، هم سد عداوت ها
سر سبز و تر و تازه ، در چشم حسوداني داري به دل ياران ، انبوه بشا رت ها
دلداده ي دور از تو ، همواره« حبيب» توست هر روز به دل دارد ، افسوس و ندامت ها
بررسي شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان تا زمان استقلال
ادبيات معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان را طبق سنت، ميتوان به سه بخش ذيل تقسيم بندي نمود:
1. دوره تحول و تطور شعر معاصر فارسي تاجيكي (از سال 1924 م تا 1950 م)
2. دورهي آغاز خودشناسي و بازسازي در نظم (سالهاي 1960 ـ 1980 م)
3. دورهي استقلال ازبكستان (از سال 1990 م ـ تا كنون)
? دوره تحول و تطور شعر معاصر فارسي تاجيكي (از سال 1924 م تا 1950 م)
قرن بيستم در آسياي مركزي قرن بيداري و خودشناسي بود. با وجود آن كه ملتهاي اين منطقه تحت تصرف امپراتوري روس و حكومت شوروي درآمدند و بعضاً تحت تأثير فرهنگ غرب قرار گرفتند، تغييراتي در تفكّر و حيات روزمرهي آنها به وجود آمده بود. جامعه از زير يوغ خرافات آزاد گرديده و به علم و معرفت و سبك جديد زندگاني و آموزش رو آورد. جريان جديد كه پديدهي تازهاي در حيات اجتماعي و سياسي و فرهنگي مردم ورارود به شمار ميرود، با فوريت به ذهن روشنفكران و فرهنگيان و اصحاب معرفت رسوخ كرد.
اين جريان كه شامل اديبان و دانشمندان و روشنفكران بود، در توسعه و گسترش جامعهي مدني و فرهنگي اول قرن بيستم ميلادي نقش مؤثري داشت. سرآمدان جريان مذكور محمود خواجه بهبودي، سعيد رضا علي زاده، صدر الدين عيني، عبدالرئوف فطرت، عبدالواحد منظم وديگران بودند كه در مدرسهها نظام آموزش كهنه را به هم ريختند و به راهاندازي آموزش سبك نو پرداختند.
پس از تأسيس جمهوري ازبكستان استاد صدر الدين عيني پدر ادبيات معاصر تاجيك، به نوشتن اولين اثر تحقيقي خود تحت عنوان «نمونهي ادبيات تاجيك» كه پيرامون ادبيات فارسي تاجيكي ميباشد، دست زد. دربارهي اين كتاب، محقق برجستهي ايراني استاد سعيد نفيسي گفته بود: «براي هر كسي كه در ادب پارسي كار ميكند لازم است كه يك نسخه از اين كتاب با خود داشته باشد و به هر ايراني نيز فرض است كه لااقل يك بار اين كتاب نفيس را كه عزيزترين رهآورد برادران تركستاني ماست، بخواند». (شرق سرخ، 28 شعبان، 1345)
در «نمونهي ادبيات تاجيك» شرح حال و روزگار 216 شاعر و اديب و 5 شاعر بانو و در مجموع 221 نفر اهل ادب با نمونههايي از آثار آنها درج گرديده است. اين كتاب ديباچهي نقد ادبي تاجيك به شمار ميآيد و بيجهت نيست كه از سوي قافله سالار (صدر الدين عيني) ادبيات معاصر تاجيكي ماوراء النهر تهيه و تنظيم شده است. عيني توسط كتاب مزبور، براي ادبيات معاصر تاجيك انواع و قوالب مختلف ادبي را معرفي نموده است.
عيني بنيانگذار ادبيات معاصر تاجيكي، در طول عمر 76 سالهي خود (1878 ـ 1954 م) با خلق آثار متعدد منظوم و منثور، بهترين نمونهي ادبيات فارسي تاجيكي را به يادگار گذاشته است. بعد از تأثيرگذاري و رواج مكتب ادبي اين اديب نامور، شاعران و نويسندگان بسياري به ميدان ادب آمدهاند كه خدمات آنها در رشد و پيشرفت ادبيات و فرهنگ فارسي تاجيكي بينظير است. بدون شك، قسمت عمدهاي از اين اديبان، پروردهي آب و خاك سرزمين ازبكستان ميباشند.
عليرغم اينكه صدر ضياء يكي از استادان و دوستان عيني، ميگويد: «نثر عيني از نظمش خوشتر است»، عينيانديشه و احساسات خود را در قوالب گوناگون نظم به شكل زيبا ارائه نموده است. ميراث منظوم عيني تقريبا 10000 بيت را در بر ميگيرد و اين آثار منظوم در سال 1981 م در جلد هشتم كليات او درج شده است. طبق اطلاعات موجود، رباعيات عيني در مجموع 48 عدد ميباشد.
پس از عيني شاعراني نظير پيرو سليماني، حبيب يوسفي، محمدجان رحيميو عبدالسلام دهاتي وارد عرصهي ادبيات شدند و تقريباً همهي آنها پيروان عيني و ابوالقاسم لاهوتي بودند.
عيني اولين شعر خود را در قالب غزل به نام «گل سرخ» در سال 1895 سروده بود، اما اولين مجموعهي اشعار او در سال 1923 به زبان ازبكي به عنوان «انقلاب اوچقوني» (شعلهي انقلاب) به چاپ رسيد. بعداز آن در همين سال مجموعه تاجيكي عيني به نام «اخگر انقلاب» از چاپ بدر آمد كه فكرهاي نوگرايانهي عيني را در بر ميگرفت و اين در دوران شوروي اولين مجموعهي شعر به زبان تاجيكي در ورارود به حساب ميآمد.
در ادبيات اين دوره كه سالهاي 1930 ـ 1950 م قرن گذشته را در برميگيرد، انواع و قوالب شعر با تقاضاي زمان دچار تحولات جدي شده بود. صدر الدين عيني با سرايش شعر «راه پيمايي حريّت» قالب شكني را با تأثير از ادبيات روس مخصوصاً شعرهاي شكسته سطري «ماياكاوسكي» به راهانداخت. چون اين شعر در سال 1918 م سروده شده است، اديبان و سخنوران اين اقليم ادعا دارند كه شعر نو در ادبيات معاصر تاجيكي نه از طريق نيما يوشيج، بلكه با قالب شكنيهاي عيني ظهور كرده است. خود محققين ايراني هم اين نكته را تأييد كردهاند كه قالب شكنيها پيش از نيما از سوي شاعران دگر صورت گرفته بود، ولي نيما آن را به قلهي اوج رسانيد.
ناگفته نماند كه بعضي از شاعران تاجيك هنوز شعر نو را در ادبيات قبول ندارند. از جمله كامل بيك زاده فيلسوف و شاعر تاجيك در كتاب «گريز از خيام» كه دربرگيرندهي شعرها وانديشههاي فلسفي وي ميباشد، تأكيد دارد كه شعر نو با فهم و سليقهي خوانندهي تاجيك مطابقت ندارد.
بيگ زاده قالب شكنيهاي نيما را زير تازيانهي تنقيد قرار ميدهد و مينويسد كه ما نبايد به وزن عربها پايبند باشيم، شعر فارسي تاجيكي داراي وزن و ساختار و ويژگيهاي خود ميباشد.
بايد يادآور شد كه لاهوتي همانند عيني در شكل گيري و پيشرفت شعر معاصر تاجيك نقش مهميدارد.
لاهوتي با تجربههاي فراوان ادبي، به تاجيكستان آمد و تجربهها و آموزههاي خود را در اين سرزمين كه وطن دوّم او محسوب ميشد، نيز به كار برد. از جمله، با نوآوري به سرودن شعر دست زد و چون عيني، به خلق وزنها و قوالب تازهي ادبي موفق شد.
لاهوتي فرهنگ ملل آسياي مركزي از جمله ازبكستان را جزو تمدن شرق تلقي ميكرد و نسبت به مردم اين سرزمين صميميت و محبت بياندازهاي را قايل بود. وي، در يكي از شعرهاي خود اين محبت و صميميت را به شرح ذيل اظهار نموده است:
ازبكستان، به دليرانِ تو دل باختهام
به هنرهاي فراوانِ تو دل باختهام
دل ببازد به تو هر كس نه دلش تاريك است
پيشرفت تو خصوصاً خوشي تاجيك است
چون برادر به تو از كودكي او نزديك است
من به تو، فكر جوانانِ تو دل باختهام
ازبكستان، به دليرانِ تو دل باختهام (1)
دكتر جمعه همراه يكي از محققان تاجيك بر اين باور است كه لاهوتي در سالهاي 1930 م تحت تأثير شعر ماياكاوسكي شاعر معروف روس، به جنگ عليه وزن عروض پرداخت. از شاعران تاجيك تنها پيرو سليماني در اين جنگ موفق شد. (2)
چون كه او تسلط خوبي به شعر ضربدار روسي داشت وهنر سطر شكني ماياكاوسكي را خوب ياد گرفته بود و بنابراين، خوب ميدانست كه شعر را در چه موقع وچگونه ميشود پاره كرد. وي سعي ميكرد كه به آهنگ و مضمون شعر خللي وارد نشود. اولين نمونهي تصوير طبيعت در آثار پيرو سليماني و شعر «بهار تاجيكستان و نالهي چوپاني» به چشم ميخورد. (3)
پيرو شعر مذكور را كه با بيت زير آغاز ميشود، در سال 1928 م در بخارا سروده است:
دشت وسيع و باغ لطيف و هواي خوش
صحرا و چمن و كوه و لالهزار
پيرو بعد از عيني و لاهوتي، سومين شاعر قالب شكن و نوآور تاجيك در دوران شوروي به شمار ميرود. مثلاً در شعر «كاروان» با شكستن قالب عروضي و تكرار واژهها، منظر و نگاه تازهاي را در اختيار خواننده قرار ميدهد:
گوروم ...
گوروم ...
گوروم ...
اين كاروان آتش بار
به پيش ميدود و
پيش ميرود هموار
شَبَر ...
شبَر ...
شبرِ ...
موجهاي آب آمو
به گوش ميرسد
همچون نواي موسيقار (4)
پيرو توانست در عمر كوتاه ادبي خود سبك جديدي را بوجود آورد و در شكل گيري شعر نو تاجيكي سهيم شود. اگر عمرش وفا مينمود، شايد او از شاعران جريان ساز ادبيات نوين فارسي و تاجيكي به حساب ميآمد. از سرودههاي او معلوم ميشود كه وي حمايتگر زبان مادري بوده و براي جاودانگي آن زحمتها كشيده است:
بي زباني نشانهي مرگ است
قلمم نيست بلكه، جان من است (5)
از ديگر شاعران اين دوره، حبيب يوسفي ميباشد كه در سرودن شعر غنايي مهارت تمام داشته و زندگي جامعه و زمان خود را به تصوير گرفته است. شعر او به سادگي و رواني، توجه علاقمندان كلام موزون را به خود جلب كرده است. و بر اين نكته، معاصران شاعر نيز بارها تأكيد نمودهاند.
حبيب يوسفي ستايندهي عشق زميني و انساني بود و زيبايي، كار و زحمت و فعاليت اجتماعي زنان تاجيك و ازبك را در اشعارش زمزمه ميكرد.
يوسفي به وطن محبت و علاقهي زياد داشته و از اين رو، به جنگ به طور اختياري بسيج شده است و خود همين، بيانگر محبت بياندازهي او نسبت به سرزمين پدري ميباشد. زبان و ويژگيهاي دگر اشعار يوسفي بارها مورد بررسي منتقدان قرار گرفته است.
مهمترين ويژهگي شعر حبيب يوسفي سادگي زبان است. (6)
بايدگفت قلم در دست يوسفي، همانند سلاحي است كه براي مبارزه عليه دشمنان، به كار گرفته شده است. ازاين لحاظ، حبيب يوسفي را ميتوان شاعر مبارز تاجيك خواند.
در يكي از شعرهاي او، عشق به وطن به شرح ذيل بيان ميگردد:
ز عشق وطن جوش دارد دلم
به حرف وطن گوش دارد دلم
شعرهايي كه يوسفي تقريباً در طول هشت سال سروده است، ناشي از محبت به مردم و وطنش ميباشد. تصوير وطن در اشعار يوسفي به شكلهاي گوناگون و نو ظاهر شده است.
شعرهاي «محبت به وطن» (1936 م)، «به وطن» (1937 م)، «مكتوب از شرق دور» (1938 م)، «به هر كجا كه روم دل ديار من گويد» (1938 م)، «در شأن حيات» (1939 م) از بهترين اشعار او در اين زمينه است.
حبيب يوسفي يكي از سرآمدان شعر نو فارسي تاجيكي بود و در شكل و قالب و وزن و قافيهي شعر، اصلاحاتي را وارد كرد و علاوه بر آن، وي در مصراعهاي گوناگون يك شعر، چند وزن نو را به كار برد. (7)
در اين دورهي ادبيات معاصر تاجيك داستانهاي منظوم به وجود آمدند كه در آن واقعيت زمان نو تصوير ميشد. اولين منظومههايي كه در اين سالها (سالهاي 1930 م) به چاپ رسيد، «تخت خونينِ» پيرو سليماني، «منظرههاي سگانه»ي عبدالسلام دهاتي و «سفر فرنگستانِ» ابوالقاسم لاهوتي بودند. (8)
اين منظومهها چه از لحاظ ساختار و چه از لحاظ موضوع و محتوي، در ادبيات عهد شوروي، نو بودند. خانم خ. آتا خان آوا منظومهي «تخت خونين» پيرو را نخستن داستان منظوم در ادبيات معاصر فارسي تاجيكي ميداند كه در ابتداي سال 1931 م سروده شده است. اين منظومه، داراي 113 بيت حاوي مقدمه و 8 فصل ميباشد.
در فصل سوم منظومه، آمده است:
تخت خون، پايه خون، زمين پر خون بارگاهش ز خون شده گلگون
شأن و شاهي و تاج افسر خون صف ميدان و فوج لشكر خون
دين خون، آيين خون، شريعت خون راهخون، رسمخون، طريقت خون (9)
منظومهي «منظرهي سه گانه» عبدالسلام دهاتي از سه قسمت جداگانه تركيب يافته است. آكادميسين م. شكور اف، ژانر اثر را نه داستان منظوم، بلكه منظومه ميخواند.
م. شكور اف ميگويد: «اثر از بخشهاي جداگانه عبارت است كه آنها را نه يگانگي خط سوژه، بلكه عموميت ايدهي اساسي متحد نموده است». (10)
ولي خ. آتاخان آوا بر اين نكته ايراد گرفته و ميگويد كه «منظرهي سهگانه» يك نوع داستان غنايي اجتماعي است، وزن اين داستان عبدالسلام دهاتي خفيف مخبون اسلم «فاعلاتن، مفاعلن، فعلن» است. (- - / - v – v / - - v - ) (11)
دگر از شاعران تواناي اين دوره محمد جان رحيميميباشد. او در غزل سرايي استعداد فوقالعادهاي داشت و بيشتر به پيروي از بيدل شعر ميگفت. ولي به علت اين كه اكثر شعرهايش در مدح حكومت شوروي بود، مورد اقبال مردم قرار نگرفت، يعني اشعار وي از لحاظ موضوع زود كُهنه گرديد.
ميجيلايتيس از شاعران معروف ليتواني مينويسد: «شعر براي آن كه زنده بماند، بيش از پيش پيچيده تر و فلسفهناك تر ميشود. (12)
همين خصوصيت در شعر سالهاي 1930 ـ 1940 م بيشتر به چشم ميخورد.
بايد گفت كه اين دوره در شعر معاصر دورهي سرنوشت سازي در روند جريانهاي ادبي فارسي تاجيكي ميباشد. اين دوره در طول 25 ـ 30 سال شكل گرفت و شاعران اين دوره پيشقدمترين شاعراني بودند كه جنبش و تحول جديدي در شعر معاصر فارسي تاجيكي وارد كردند و پيروان آنها اين مكتبهاي ادبي را براي خود بارگاه رشد و تكامل هنري دانسته و سعي نمودند هر چه بيشتر ابتكارات عيني و لاهوتي و پيرو سليماني و يوسفي را ادامه بدهند.
در واقع عيني در نظم و نثر ادبيات معاصر فارسي تاجيكي، با قالب شكنيهاي خود نوآوريهاي چشمگيري را ايجاد نمود. در مورد شعر او دكتر شاه زمان رحمان اف يكي از محققان تاجيك، پژوهشهايي انجام داده است. غير از اين، دكتر آتا خان سيف الله يف در كتابي با نام «مكتب عيني»، بحث تأثير و نقش آثار او در تربيت نسل آينده را مورد بررسي قرار داده است.
برخي از شاعران اين دوره، به اين دليل كه طبعشان با ايديِولوژي حكومت شوروي سازگار نبود، از وصف و ستايش حكومت شوروي و دستاوردهاي مربوط به آن لب فرو بسته بودند و فقط به سرودن اشعار عرفاني اكتفا كردند.
اشعار اين گونه شاعران در مطبوعات دورهاي به چاپ نميرسيد و نام آنها نيز به زبانها رانده نميشد. عارف گلخني، عجزي و ابراهيم قاسم از جملهي اين گونه شاعران بودند.
? دورهي آغاز خودشناسي و بازسازي در شعر (سالهاي 1960-1980م)
شعر سالهاي 1970-1980م يكي از مراحل دامنهدار و موثر ادبيات نوين ميباشد. در اين دوره شعر تغزلي مورد توجه خاصي قرار گرفته است. از نمايندگان آن جانيبيك قوناق، پيريمقل ستاري، سُليمان خواجهنظر، پيمان، عبدالله رحمان، عبدالله سبحان، سليم كينچه، حيات نعمت سمرقندي، اكبر پيروزي، همراهقل دوران و ديگران را ميتوان نام برد. در شعر شاعران اين دوره بيشتر موضوعاتي نظير تقويت وجدان ملي، خودشناسي، به تصويركشيدن مناظر طبيعي و تحكيم بخشيدن روابط في ما بين اقليتهاي ملي مورد توجه قرار ميگيرد. در اين دوره شعر و شاعري وسعت چشمگيري مييابد و شاعران با بهرهگيري از مضامين شعر شاعران تاجيكستان از جمله مشاهيري چون ميرزا تورسونزاده، بازار صابر، مؤمن قناعت و لايق شيرعلي، اشعار صاف و جذاب و داراي تصاوير زيبا و بديع را، خلق مينمايند.
رسول غمزت اف شاعر و نويسندهي معروف داغستاني، ميگويد: «شعر در افت و خيزهاي شاعران يك هدف بلند را ميپيمايد و آن عبارت است از دريافت روح انسان، و بلندتر و عميقتر از اين دريافت و پذيرش براي شاعر و شعرش چيزي وجود ندارد...»
تاجيكزبانان در گذشته اديبان بزرگي را در دامان خود پروردهاند و صاحب آثار مقبولي بودهاند، هم از اينروست كه معتقدند، ادبيات اصيل نهتنها در حال حاضر بلكه در آينده هم مؤثر است. (13)
گسترش بينش شاعران تاجيك نسبت به سالهاي 1960-1970م، فراختر ميگردد و از آن به بعد شاعران به زندگي نه با ديد عاميانه، بلكه با نگاهي شاعرانه مينگرند. زندگي و واقعيتهاي روزمره در شعر منعكس ميگردد. در بين مردم تاجيك شاعران و عموماً اهل قلم از جايگاه ويژهاي برخوردار ميشوند. در سمينارها و همايشها، مردم منتظر شعرخواني شاعران ميشدند و از آنها استقبال ميكردند، اين رخداد به نوعي احترام جامعه نسبت به كلام موزون و شعر را نشان ميدهد. به گفتهي دكتر عصا زاده دانشمند نام آور تاجيك: «واقعاً زندگي چنان است كه در ادبيات فارسي شعر همچون گذشته برتريهايي داشته و نفوذ خود را هميشه حفظ كرده است. شمار شاعران و تعداد آفريدههاي آنها گواه بر اين نكته است. روزنامه و مجلهاي نيست كه در آن شعر چاپ نشود». (14)
از آنجا كه شعر از اركان اساسي محاورهي مردم ورارود به حساب آيد، زندگي و فعاليت مردم آن منطقه نيز با شعر و ادبيات پيوند بسيار نزديكي را پيدا كرده است.
آكادميسين م. شكوري ميگويد: «بنده بر اين باور هستم كه از دههي 60 سدهي 20م تا امروز شعر تاجيكي فرارود (ورارود) شعر تحقيقي به حساب ميآيد و تحقيقي بودن و بديع بودن آن بيشتر تحليلي و گاهي تصويري است» (15) به عبارتي ميتوان گفت در اين دوره شعر و ادبيات تا حدي امكان انتشار بيشتري پيدا كرده و شعر علمينيز رواج يافته است.
يكي ديگر از شاعران برجسته و درخشان اين دوره جانيبيك قوناق ميباشد. او متولد سال 1941م بوده است و به سال 1990م با اين جهان بدرود گفته است. نخستين مجموعهي شعر او «قرض» نام داشته و در سال 1973م به چاپ رسيده است. پس از آن جانيبيك مجموعههاي اشعار خود را تحت عناوين «افتخار»، «عرض دل»، «رازها» و «زنگوله» از چاپ بدر آورد. اما مجموعهي آخر او كه پس از مرگش با پيشگفتار لايق شير علي به چاپ رسيده است، «سخاوت» (1998م) نام دارد. در اين پيشگفتار لايق شيرعلي ميگويد: «جانيبيك شاهپلي بود ميان تاجيكستان و ازبكستان، شاهپلي بود ميان تاجيكان و ازبكان...». (16) اشعار جانيبيك از لحاظ مضمون و محتوي بسيار غني است. او در اشعارش به تبيين شاعرانهي موضوعات اجتماعي و عشقي پرداخته است. در ژانرهاي غزل و مخمس و رباعي طبع آزمايي نموده و شعر آزاد او نيز قابل توجه است و بسيار با احساس و عاطفه سروده است. جانيبيك شعري با رديف «هستيد، اي پدر» دارد كه از لحاظ مضمون و آهنگ از غزل «چه محبوبي، چه جاناني، پدرجانِ» لاهوتي دستِ كم ندارد. اين غزل آن قدر دلنشين و زيبا سروده شده است كه خوانندهي فارس و تاجيكزبان هرگز فراموش نخواهد كرد. زيرا چنين شعري در وصف پدر با اين درجه استحكام و ظرافت كمتر سروده شده است. در شعرهاي جانيبيك سَبك شعري ميرزا تورسونزاده نيز احساس ميگردد، اما به نظر ميرسد شاعر در آفريدن موضوعاتي اينچنين جذاب، مستقل عمل كرده است. شاعر هميشه برداشتهاي خود را از زندگي در قالب نظم به سبك تازه و نيكو بيان كرده است. سبك شعر جاني بيك، به سبك شاعران «بازگشت ادبي» خيلي شباهت دارد.
پيمان و عبدالله سبحان دو شاعر به منزلهي دو كفهي ترازو در شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان ميباشند. هر دو شاعر تراز سخن را در يكاندازه و معيار نگاه داشتهاند. ولي به نظر ميرسد، پيمان به غزل و عبدالله به شعر نيمايي بيشتر گرايش دارند. شعرهاي پيمان حاوي موضوعات خودشناسي و تاريخي است و به عنوان مثال ميتوان شعرهاي «احمد دانش»، «ديوار بخارا»، «زبان مادري»، «الغزاده» و ... را نام برد. اين شعرها در موضوعات تاريخي سروده شدهاند، وزني آزاد دارند. اشعار عشقي پيمان بدان جهت در روح و ضمير خواننده جاي ميگيرد كه از صميميت و احترام برخوردار است.
پيمان، با اينكه بعضاً در دوبيتيهايش به رونمايي اسرار دل و رازهاي پنهانش پرداخته است، اما بيشتر به غزل متمايل است. وي در بعضي از موارد در سرودن غزل موفق بوده است. امّا، غزل را به سبك شاعران كلاسيك سروده و نتوانسته است به آن روح تازه بدمد. بعضي از غزلهاي او، تقليدي به سبك و روش غزلهاي استاد لايق شيرعلي ميباشد. نكتهاي كه به شعر پيمان استحكام ميبخشد، حفظ صميميت زبان و زيبايي بيان وافادهي سليس مطلب است. پيمان شاعري خوشبين است، غزل را به شكل ساده و عاميانه، تقديم علاقمندان مينمايد. در سرودههايش پيچيدگي و تكلّف و به هم ريختگي جايي ندارد. شعر «سپاس» او از نوع چارپاره است كه ميگويد:
اي سپاس تو زبان مادري من فارسي و تاجيكي من، دري من.
اين بيت برگردان شعر ميباشد. در پنچ بند شعر اين بيت تكرار ميشود و شعر را بسيار اثرگذار ميكند. شاعر در سرودههايش همواره ديگران را به درك هويت و نوعدوستي فراميخواند.
عبدالله سبحان شاعر باتجربهاي است، آخرين مجموعهي شعر او تحت عنوان «گرد انجُم» در سال 2007م به چاپ رسيد.چنانكه از مجموعههاي قبلي عبدالله سبحان، از جمله «افق پندار» او برميآيد، شعر او در ابتدا ساده و روان و دور از زيباييهاي هنري بود. بيشتر از بازار صابر و لايق شير علي و نادر نادرپور، تقليد ميكرد. ولي تازه به سرودن شعر نو روآورد، شعرهايي در قالب شعر سفيد سرود، اما در اين جاده موفقيت چشمگيري پيدا نكرد. در شعرهايي كه عبدالله سبحان در سالهاي اخير سروده است، تأثير شعر سهراب سپهري و حتي شاعران جوانتر فارسيگوي ازبكستان بيشتر احساس ميشود. (17) با وجود اين، در اشعار او بعضاً تعبيرات و تشبيهات تازهاي به چشم ميخورد.
عبدالله سبحان، بدون شك، شاعر خوبي است، ولي شعرهايي كه از او در كتاب «گلستان ادب» درج شده است، قانع كننده نيست، زيرا در آنها مسئله يا تا آخر حل نشده است يا در وزن سكتههايي راه يافته است. واژهها نيز جاي و مقام خود را پيدا نكردهاند. (18) از آنجا كه زبان شعر عبدالله سبحان در حد زبان فارسي نبوده و در چنبرهي زبان محلي تاجيكي ازبكستان منحصر مانده است، زياد مورد توجه محققان و همزبانان قرار نگرفته است.
از نمايندگان اين دوره سليمان خواجهنظر را ميتوان نام برد كه اولين شعرهايش در سالهاي اول 1970م به بعد چاپ شده است.
سليمان در اولين اشعارش با مضامين غنايي سروكار داشت، به گونهاي كه هم غزل، هم چارپاره (رباعي) سروده است و در وزن آزاد نيز طبع آزمايي كرده است كه شعرِ «شب» از جمله شعرهاي آزاد او بوده و جنبهي تصويري دارد. اما به نظر ميرسد روحيهي او با قالب دوبيتي بيشتر نزديكي دارد. در اين ژانر به راحت قلم ميراند وانديشههايش را خوب و زيبا در شكل دوبيتي ارائه ميكند. دوبيتيهايش بيشتر جنبهي فلسفي دارند و معلوم ميشود كه شاعر ويژگيهاي دروني خود را در اينگونه اشعار بهتر جستجو كرده است و در افادهي مفاهيم عميق فلسفي نسبت به همفكرانش رتبهاي بالاتر يافته است. در نوشتههاي او همواره دو واژه: زندگي و مرگ از پربسآمدترين كلمات هستند. گاهي شاعر به اين مفاهيم و واژگان نيز هم بسنده نكرده و از اين زو، زندگي در شعرش موج ميزند، قهرمانان اشعار غنايي او گاهي محزون مينمايند به گونهاي كه تنها مرگ ميتواند آنها را از اين حصار رنج و زحمت نجات دهد. سليمان، گاه از فاجعههاي زندگاني در تشويش است و بانگ اضطراب در ميدهد كه:
به ذوق ما جهان پيريزي كردند
ز فعل ما بلا انگيزي كردند
بـراي مسـند و امــوال دنـيا
بني آدم به هم خونريزي كردند
سليمان شاعري فلسفهمآب است. در شعرهايش افكار فلسفي خود را مطرح ميكند. به همين دليل به شكل و هنر توجهي ندارد، به اشعارش آب و رنگ فلسفي ميدهد. قسمت عمدهي اشعار او در دوران بازسازي، از لحاظ شكل و نوپردازي و نوآوري در كلام، به پيروي شاعران تاجيك خصوصاً بازار صابر و لايق شيرعلي سروده شده است. چنانكه شعر «شب» او كه در وزن آزاد سروده شده از طرف بازار صابر خوب ارزيابي گرديده است. سليمان پيگير عقايد فلسفي خيام نيشابوري است، اگر لايق شير علي هنر شعري و طرز افاده و بينش شاعرانه در رباعيهايش را از خيام الهام گرفته باشد،كوشش سليمان بر اين بوده كه از رباعيهاي او بينش فيلسوفانه را بياموزد. حال تا چهاندازهاي در اين روند موفق شده است، اين نكته را محققان و منتقدان آيندهي روزگار مشخص خواهند كرد.
گفتيم كه سليمان خواجه نظر انديشه و احساسات خود را در قالب دو بيتي تقديم نموده است. وي با اينكه چند شعر نيمايي و چند شعر ديگر در قالب مثنوي نيز دارد، در قالب ديگر شعر موفق نشد، ولي دوبيتيهاي زيبايي سرود، از اول تا آخر، به اين قالب شعر غنايي و سنتي، وفادار ماند. دوبيتيهاي سليمان بسيار زيبا و دلنشين است. براي نمونه:
دمي باران شَكَرنم كرد و بگذشت دلم از غصه پرغم كرد و بگذشت
بـدانســتم ز رفـتــا رفــتن او كه گويا عمر من كم كرد و بگذشت
پيوند جسماني و روحاني انسان با طبيعت وحوادث طبيعي، در مضامين دوبيتيهاي سليمان موج ميزند. سليمان، دو بيتي را ساده و روان و صميمانه ميسرايد. فلسفه پسندي يكي از ويژگيهاي مهم دوبيتيهاي او محسوب ميشود.
ديگر از شاعران اين دوره عبدالله رحمان است كه شعرش از نظر وزن نقصي ندارد و شايد همين باعث شده است كه رحمان به راحتي در قوالب مختلف سنتي قلم براند. عبدالله رحمان با وجود اين كه به شعر آزاد نيز علاقه دارد، به شكل سنتي وفادار است، ترجيحاً در قالبهاي غزل و دوبيتي شعر ميگويد. اولين مجموعهي اشعار شاعر كه در سال 2005 تحت عنوان «قدح لاله» به چاپ رسيده بود، مجموعهي دوبيتيهايش را در برميگرفت و گلنظر كيدلي از شاعران معاصر تاجيكستان، پيشگفتاري بر اين مجموعه نوشته بود.
عبدالله رحمان شاعر آرمانگرا است. بيجهت نيست كه دكتر ابراهيم خدايار در كتاب «از سمرقند چو قند» او را «افسانهگوي آرمانهاي ملي» (19) مينامد. شاعر در سرايش شعر حساس و در حالت وجد است. عبدالله رحمان با درد شعر ميسرايد. و اين بيشتر در غزلهايش به چشم ميخورد. غزلهاي عبدالله رحمان، با اينكه به تعداد كمتر از غزلهاي پيمان است، به خواننده احساسات گوارا و زيبا ميبخشد، ولي با وجود اين نميتوان گفت كه او هم همانند استاد لايق غزل امروزي سروده است.
در اشعار عبدالله رحمان دو موضوع به طور عميق بررسي گرديده است: يكي عشق زميني و ديگري هويت ملي. افكار شاعر ازانديشهي علامه اقبال سرچشمه ميگيرد و به همين خاطر به خودشناسي توجه خاصي را قايل است.
در اين دوره، در محافل ادبي سمرقند چهرههايي همانند سليم كينجه، نارمراد كريم زاده، حيات نعمت سمرقندي، حسن الدين زلفان، اكبر پيروزي درخشيدند و در رشد شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان در زمان قبل از استقلال و تا حدي، پس از آن نيز، سهيم شدند.
از دههي هشتاد قرن گذشتهي ميلادي، مردم به تدريج از جهانبيني كمونيستي دست كشيده و به خودشناسي ملي روي آوردند. دورهي بازسازي در تشكل جهانبيني اديبان نقش مؤثري را ايفا نمود. از اين دهه به بعد، تلاش براي احياي آداب و سنن نياكان و فرهنگ ملي شروع شد و ملل آسياي مركزي، به ويژه مردم ازبكستان بازسازي سنن و فرهنگ گذشتگان را از وظايف مهم خويش به شمار آوردند.
در آن دوران روزنامهي «آواز تاجيك» بار مسئوليت را بر دوش گرفت تا شاعران و نويسندگان فارسي گوي كشور سرودههاي خود را به چاپ برسانند و استعداد هنري خود را در معرض نمايش گذارند. در اين مورد، بايد به تلاش و زحمات يكي از شاعران معاصر فارسي گوي ازبكستان در زمان قبل از استقلال كشور، اشاره نمود.
جانيبيك با وجود اينكه عمر چنداني نديد، در تربيت شاعران جوان فارسيسرا سهم بزرگي داشت. او را ميتوان اولين شاعر فارسيگوي ازبكستان، در مرحلهي دوم تحوّل شعر معاصر فارسي اين كشور، نام برد. در زمان حكومت شوروي، عدهاي از شاعران اين منطقه در شعرهاي خود آرمانهاي مردم ازبكستان را دربارهي آزادي و استقلال ميهن، منعكس مينمودند، ولي اشعار آنها به چاپ نميرسيد. روشن احسان از ديگر شاعراني است كه در اين دوره به سر برده، و اشعارش در دههي اول استقلال به چاپ رسيده است.
اولين و آخرين مجموعهي شعر او تحت عنوان «اشك سنگ» به ابتكار شاگرد وفادارش شريف خليل منتشر شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت. در مقدمهي اين مجموعه اشاره شده است كه: «... روشن احسان ذوق بلند سخن گستري دارد و شعر را چراغ راه براي آيندگان ميداند، از اين خاطر، تلاش دارد اين چراغ را با روح خويش روشن سازد ... پس از زوال جسم، محبت است كه بين شاعر و آدمها رابطه ايجاد ميكند و اين رابطه از طريق نوشتههايش بوجود ميآيد.» (20)
سليم كينجه از شاعران معروف سمرقندي در زمان حكومت شوروي محسوب ميشد. شعرهايش در موضوعات مختلف سروده شدهاند و ساده و عادي و عامهفهم ميباشند.
همراه قل دوران از ديگر شاعراني است كه از سمرقند باستاني برخاسته است. او در سالهاي 1938 ـ 2006 م به سر برده و مجموعهي اشعارش در سال 1991 م با نام «پيوند مهر» به چاپ رسيده است. وي يكي از رباعي سرايان چيره دست سمرقند قرن بيست ميباشد. در رباعيهايش موضوعاتي از قبيل حيات جامعه، محيط اجتماعي و آداب و اخلاق انسانها نقش پررنگي دارد. از جمله در اين رباعي، همراه قل دوران مسئلهي خشك شدن درياچهي آرال را به رشته تحرير كشيده است:
اي دوست، شنو تو داد و بيداد آرال
لرزيد جهان به آه و فرياد آرال
طوفان ملامت شكند نام و نسب
گر خُشك كنيم از آب بنياد آرال (21)
شادي كريم نيز متعلق به اين دوره بوده، با مجموعهاي تحت عنوان «طفل شعر» خود را معرفي نموده است. سرودههايش منعكسكنندهي حيات اجتماعي امروز ميباشد. در غزل از اشعار شاعران برجستهي فارسي سرا پيروي كرده، ولي از لحاظ ساختار و انتخاب موضوع، شعرهايش قابل توجه ميباشد. اشعارش كمتر دچار لغزش وزني شده است.
در اين مرحله، شاعراني چون جانيبيك قوناق، حيات نعمت، سليمان خواجه نظر، عبدالله سبحان، پيمان، سليم كينجه، اكبر پيروزي، عبدالله رحمان و شادي كريم، با پيروي از شاعران معروف تاجيك مثل مؤمن قناعت، لايق شيرعلي، بازار صابر، گلرخسار به سرايش موضوع خود آگاهي و خودشناسي ملي پرداختند.
در اين دوره شاعران زيادي بودند، ولي استعداد شاعري آنها ديرتر ظهور كرد و شايد به همين خاطر در شعر فارسي تاجيكي اين دهه تحولات جدياي رخ نداد. شاعران اين دوره اشعارشان را تنها پس از استقلال ازبكستان به چاپ رسانيدند. از سوي ديگر، نظام حكومت شوروي ديگر به درد مردم نميخورد و اين شرايط بيشتر در سالهاي بازسازي يعني سالهاي 1980-1985م جلوهگر شد.
پينوشتها:
1- همرايف ج.، ادبيات. كتاب آموزش براي كلاس نهم. تاشكند، انتشارات «ازبكستان»، 2006م، ص 80
2- جمعه همراه، نقد شعر. تاشكند، انتشارات «فن»، 2006 م
3- همانجا، ص 101
4- پيرو سلياني. مجموعهي شعرها، دوشنبه، 1941 م، ص 320
5- همانجا
6- همرايف ج، ادبيات، ص 159.
7- دانشنامهي زبان و ادبيات فارسي ازبكستان، گروه مؤلفان، تهران، الهدي، 1384، ص 138.
8 - آتا خان آوا خ.، تحول ژانر داستان در نظم معاصر تاجيك، دوشنبه، انتشارات «دانش»، 1983م، ص 17
9- همانجا، ص 21
10- همانجا، ص 24
11- همانجا، همان صفحه
12- همانجا، ص 108
13- اصغر حكيم. سنگ من الماس. مجموعهي شعرها. دوشنيه، انتشارات «اديب»،2006م، ص 3
14- عصازاده، خداينظر. ادبيات تاجيك در قرن بيستم ميلادي. دوشنبه، 1999م، ص 97
15- رودكي، سال 2004م، 5، ص 111
16- جانيبيك. سخاوت مجموعهي شعر. دوشنبه، 1998م، مقدمهي لايق شيرعلي
17. عبدالله سبحان. گرد انجم. مجموعهي شعرها. تاشكند، انتشارات «ازبكستان»، 2007م، ص. 35، 44، 52، 54، 55
18- گلستان ادب. گزينهي آثار ادبيان تاجيك ازبكستان. تهيه و تنظيم: دكتر ا. قمرزاده. تاشكند، انتشارات «شرق»، 2007م، ص. 579-570
19- خدايار، ابراهيم. از سمرقند جو قند. گزينهي شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان. تهران، 1384
20- روشن احسان. اشك سنگ. مجموعهي شعر. سمرقند: زرافشان، 2007م، ص 60
21- گلستان ادب، ص 313
كتابنامه
1. آثار عيني ـ كليات، جلدهاي يكم تا چهارم، دوشنبه، 1958 تا 1978.
2. هاشم رحيم. سخن از استادان و دوستان. دوشنبه، 1983.
3. سيف الله يف ا.، صدر الدين عيني ـ قهرمان تاجيكستان. خجند، 1998.
4. براگنسكي. ا. س، روزگار و آثار صدر الدين عيني. دوشنبه، 1967.
5. ملاجان آوا. ز، فيض الله يف. ن، فهرست آثار ص. عيني و ادبيات راجع به او. دوشنبه، 1978.
6. جشن نامهي عيني. جلدهاي اول تا هشتم، دوشنبه، 1960 تا 1993.
7. ميرزايف. ع، مقاله نويسي و نظم استاد ص. عيني. استالين آباد، 1958.
8. همايش بينالمللي بزرگداشت عيني، بخارا، 2004.
9. دانشنامهيادبيات و هنر تاجيك، دوشنبه، 1988، جلد 1
10. دانشنامهي زبان و ادبيات فارسي ازبكستان. قرن بيستم تا كنون. تهران، «الهدي»، 1384،
11. جانيبيك. قرض. دوشنبه، «عرفان»، 1973.
12. جانيبيك. افتخار. دوشنبه، «عرفان»، 1982.
13. جانيبيك. رازها. دوشنبه، «اديب»، 1987.
14. جانيبيك. سخاوت. دوشنبه، «اديب»، 1988.
15. قمر زاده ا. مژده ز فصل بهارگر برسانيم. يادبود روانشاد جانيبيك قوناق / روزنامهي «آواز تاجيك» (تاشكند)، 27 مارس سال 1992.
16. بهادر آوا. ميسّره. آموزش زندگي و اثار جانيبيك در مدرسهي متوسطهي تاجيكي، تاشكند، 2003.
18. پيمان. شباويز. تاشكند، انتشارات «يازوچين، 2000.
19. خدايار ا. از سمرقند چوقند. گزينهي شعر معاصر فارسي تاجيكي ازبكستان. تهران، 1384.
21. قمر زاده ا.، گلستان ادب، تاشكند، انتشارات «شرق»، 2007.
22. عبدالله سبحان. گرد انجم، مجموعه شعر، تاشكند، 2007.
23. عبدالله سبحان. مُشك صبح. دوشنبه: اديب، 1988.
24. عبدالله سبحان. افق پندار. تاشكند، انتشارات محنت، 2000.
25. قمر زاده ا. گلستان ادب، گزيدهي آثار اديبان تاجيك ازبكستان، تاشكند، 2007.